تبلیغات
من و همسرم در غربت - مطالب بعد ازدواجمون

من و همسرم در غربت

Ich will nur Dich...

درباره من
می روم راه دور...خیلی دور..آسمان وطن خدا حافظ
شهر سرد قدیمی ام بدرود،ایران زیبای من خدا حافظ

می روم راه دور خیلی دور،دورم از چشمهای روشن تو
منتظر می شوم تو هم برسی،تا دلم بشکفد به دیدن تو

کوله بارم چه قدر سنگین است"از وطن نان و نور آوردم
عطردلچسب چادر مادر،عشق را با غرور آوردم

شانه های برادرم اینجاست،موی خوشبوی مادرم اینجاست
گرمی مهربان دست پدر،کیف قرآن و دفترم اینجاست

می روم راه دور خیلی دور،تو همیشه کنار من هستی
دوستت دارم و دلم با توست،دور و نزدیک،یار من هستی
نویسنده : باران
تاریخ : شنبه 25 شهریور 1396 12:02 ق.ظ
تو راه کار،با دوچرخه افتادم زمین. چیزیم نشد یه کم دست و پام زخمی شد ویه کم مچ دستم درد گرفت! رفتم کار و چون خیلی چیز خاصی نبود چیزی نگفتم اما بعد مچم درد گرفت و به همکارم گفتم،اول کلی دعوام کرد که چرا زودتر نگفتم و باید همون موقع که این اتفاق افتاد میرفتم دکتر و بعد واسم آدرس دکتر نوشت و گفت فورا باید برم دکتر! با اینکه ساعت کاریم تموم نشده بود و حالم خوب بود گفت باید همین حالا برم دکتر!خلاصه الان تو مطب نشستم! میخوام بگم اینجا واسه حوادث هرچند کوچیک خیلی اهمیت قایل میشن و نشانه های کوچیک رو جدی میگیرن! اتفاقی که توی محل کار ایران اصلا نمیفته!و ضمنا اینجور مواقع نیاز به گرفتن نوبت نیست! دکتر باید بدون نوبت فرد رو ببینه!
ضمنا اگر اتفاق توی مسیر کار و یا توی محل کار افتاد،فرد میتونه فورا محل کار رو ترک کنه و توسط یه دکتر چکاپ بشه! هزینه ام کاملا بیمه پرداخت می‌کنه.
نویسنده : باران
تاریخ : جمعه 24 شهریور 1396 11:53 ب.ظ
متاسفانه خیلی از بچه ها توی مهدکودک مریضن و چون پدر مادرا کار میکنند،بچه ها رو میارن مهد حتی وقتی خیلی مریضن! اینطوره که ما هم تند تند مریض میشیم! امروز مرخصی گرفتم واسه سرماخورگی و واقعا دارو هم اثر نمی‌کنه! از چیدن داروها روی میز بدم میاد چون دکوراسیون خونه رو خراب می‌کنه!!!
نویسنده : باران
تاریخ : جمعه 24 شهریور 1396 11:49 ب.ظ
مدرک ب یک هم اومد این یه قدم بزرگگگگه که برداشتیم
خوشحالممممممم
Ich freue mich 
نویسنده : باران
تاریخ : یکشنبه 22 مرداد 1396 01:44 ق.ظ
یکی از معلمای آلمانیمون از اول خیلی سریع حرف می‌زد و با اینکه ما خیلی اعتراض کردیم کسی جوابگو نبود! بارها ازش خواستیم شمرده صحبت کنه یا معنی کلمات سختی که بکار میبره رو بگه اما همیشه بی تفاوت از این موضوع میگذره... وقتی ازش سوال میکنیم جواب نمیده و خیلی بی اعتناست،خلاصه سوالامون همیشه بی جواب میمونه و حتی حدود پونزده نفر از کلاسمون اعتصاب کردن و یه روز نیومدند اما اینم هیچ اثری نکرد... کسایی که‌ توی کلاسمون هستند از هر دلیلی استفاده میکنند که‌ نمونن و از کلاس خارج باشند. خیلی همه ازش ناراضی اند اما خیلی از ما دیگه به ناامیدی رسیدیم و همش لحظه ها رو میشمریم که کلاس تموم بشه! اینو گفتم برای همه دوستانی که زندگی توی‌ اینجا واسشون یه رویاست که بدونند هر کشوری نواقص خاص خودش رو داره و هیچ جا کشور رویاها نیست!
نویسنده : باران
تاریخ : یکشنبه 22 مرداد 1396 01:10 ق.ظ
همین الان با همسر منچ بازی  شمام با همسراتون توی خونه و اوغات فراغت بازی کنید. این خیلی خوبه به قول همسر،زن و شوهر باید توی زندگی بتونند کارایی رو با همکاری هم انجام بدند اگرنه زندگی زناشویی خسته کننده میشه
واسه همین ما اغلب وقتی کاری نداریم و حرفی ام واسه زدن نداریم با هم بازی میکنیم و حتی اگه تمام هفته سرمون شلوغ باشه آخرای هفته رو با هم میگذرونیم...
نویسنده : باران
تاریخ : یکشنبه 22 مرداد 1396 12:17 ق.ظ
دو سال پیش توی یه همچین روزی ما برای بار اول سی و سه پل اصفهان همو دیدیم.... چه روزی بود... چقدر با هم حرف زدیم و همسر که اون روز حتی فکرشم نمیکردم یه روز همسرم بشه... کلی ازش راجب مهد کودک و آموزش پرورش آلمان پرسیدم. خودش و دوستش با هم با دوچرخه اومدن من دوچرخه دوستش رو گرفتم و کیفمو دادم دوستش بیاره و با همسر تا میدون نقش جهان دوچرخه سواری کردیم کلی صحبت کردیم و البته همسر اون روز حرفی از ازدواج نزد و فردای اون روز قرار شد یه سفر بره به دبی... با دوچرخه...و... خلاصه تا مدتی من همسر رو ندیدم و ازش خبر نداشتم...
حالا بعد از دو سال من اینجام. از کلاس آلمانی اومدم دارم لوبیا پلو میخورم و خانواده همسر نشستن نون و کالباس و شیرینی برلینر میخورنزندگی اونجور که فکر میکنیم پیش نمیره
صبور باشین دوستان
یه روزی
یه جایی
یه جوری
یه چیزی
یه کسی...
صبر داشته باش
صبر داشته باش....
نویسنده : باران
تاریخ : یکشنبه 22 مرداد 1396 12:16 ق.ظ
یکسال پر از خاطرات خوب و زندگی متفاوت از همیشه گذشت و من الان مرجان همیشه نیستم خیلی چیزا یاد گرفتم... یاد گرفتم زندگی رو خیلی میشه ساده تر گرفت
یاد گرفتم که به خودم اعتماد کنم
یاد گرفتم که تا دیر نشده باید مشکلات رو حل کرد 
یاد گرفتم حرفای دلم رو راحت بزنم
یاد گرفتم بپرسم و یاد گرفتم که پرسیدن کلید موفقیه
یاد گرفتم که زندگی اون قالب هایی که ما توی ایران دیدیم نیست و زندگی فراتر از حرفای مردم کوچه بازار و فک و فامیله!
یاد گرفتم توی بیست و چهار ساعت زندگی میتونم سی ساعت زندگی کنم و این اتفاق میفته وقتی از تک تک لحظات زندگی استفاده مثبت داشته باشم
یاد گرفتم وقتی همراه خوب توی زندگی داری معنی واقعی زندگی رو میفهمی...
از همسر جونم ممنونم و از خانوادم ممنونم خیلی از همشون ممنونم که اینقدر منو حمایت کردن که این روزای سخت رو طی کنیم...
همسر خوبم بهترینمmein Schutz
بهترین مامان دنیاdie beste Mutter in der Welt
مهربونترین بابا ی دنیاder freundliche vater in der Welt
گلترین داداش دنیاdie beste Bruder in der Welt
نویسنده : باران
تاریخ : یکشنبه 10 بهمن 1395 04:26 ب.ظ
  • کیفمو چیدم دقیقا مث این بچه مدرسه ای ها که روز اول مدرسشونه،همسر ذوق کرده به فارسی میگه: دختر مدرسه
    یادم به اون روزا افتاد که روز اول مدرسه مامانم بیدارم میکرد و کلی ذوق میکرد که روز اول مدرسمه...
    حالا باید از ه هالو شروع کنم. آخه چرا؟به چه جرمی
    هالو وی گت اس دیه؟!

  • البته الان سه ماه از اون روز میگذره!
    • یه خوبی که اینجا هست اینه که آشپز خونه با تمام امکانات هست و وقتهای استراحت میتونیم چای یا قهوه درست کنیم یا حتی یه چیزی بپزیم!! این خوبه و واقعا فکر خوبیه
      یک ساعت تا یک ساعت و نیم کلاس داریم و بعدش ربع ساعت استراحت. کلاس چهار ساعته و بینش استراحت هست. هر هفته یکی از گروه ها مسوول تمیز کردن آشپزخانه هست.

نویسنده : باران
تاریخ : شنبه 9 بهمن 1395 12:58 ب.ظ
خدایا ازت ممنونم که راهنماییم میکنی....دوست دارم خیلی صبور باشم و همسر خوبی بمونم....

بر آنچه مى‏گویند صبر کن و داوود بنده ما را که داراى امکانات [متعدد] بود به یاد آور آرى او بسیار بازگشت‏کننده [به سوى خدا] بود (۱۷)

اصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَاذْکُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ ﴿۱۷﴾

ما کوهها را با او مسخر ساختیم [که] شامگاهان و بامدادان خداوند را نیایش مى‏کردند (۱۸)

إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَالْإِشْرَاقِ ﴿۱۸﴾

و پرندگان را از هر سو [بر او] گرد [آوردیم] همگى [به نواى دلنوازش] به سوى او بازگشت‏کننده [و خدا را ستایشگر] بودند (۱۹)

وَالطَّیْرَ مَحْشُورَهً کُلٌّ لَّهُ أَوَّابٌ ﴿۱۹﴾

و پادشاهیش را استوار کردیم و او را حکمت و کلام فیصله‏دهنده عطا کردیم (۲۰)

وَشَدَدْنَا مُلْکَهُ وَآتَیْنَاهُ الْحِکْمَهَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ ﴿۲۰﴾

و آیا خبر دادخواهان چون از نمازخانه [او] بالا رفتند به تو رسید (۲۱)

وَهَلْ أَتَاکَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ ﴿۲۱﴾

وقتى [به طور ناگهانى] بر داوود درآمدند و او از آنان به هراس افتاد گفتند مترس [ما] دو مدعى [هستیم] که یکى از ما بر دیگرى تجاوز کرده پس میان ما به حق داورى کن و از حق دور مشو و ما را به راه راست راهبر باش (۲۲)

إِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لَا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْکُم بَیْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاء الصِّرَاطِ ﴿۲۲﴾

این [شخص] برادر من است او را نود و نه میش و مرا یک میش است و مى‏گوید آن را به من بسپار و در سخنورى بر من غالب آمده است (۲۳)

إِنَّ هَذَا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَهً وَلِیَ نَعْجَهٌ وَاحِدَهٌ فَقَالَ أَکْفِلْنِیهَا وَعَزَّنِی فِی الْخِطَابِ ﴿۲۳﴾

[داوود] گفت قطعا او در مطالبه میش تو [اضافه] بر میش‏هاى خودش بر تو ستم کرده و در حقیقت بسیارى از شریکان به همدیگر ستم روا مى‏دارند به استثناى کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏اند و اینها بس اندکند و داوود دانست که ما او را آزمایش کرده‏ایم پس از پروردگارش آمرزش خواست و به رو درافتاد و توبه کرد (۲۴)

قَالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِکَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ کَثِیرًا مِّنْ الْخُلَطَاء لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِیلٌ مَّا هُمْ وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاکِعًا وَأَنَابَ ﴿۲۴﴾

و بر او این [ماجرا] را بخشودیم و در حقیقت براى او پیش ما تقرب و فرجامى خوش خواهد بود (۲۵)

فَغَفَرْنَا لَهُ ذَلِکَ وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ ﴿۲۵﴾

اى داوود ما تو را در زمین خلیفه [و جانشین] گردانیدیم پس میان مردم به حق داورى کن و زنهار از هوس پیروى مکن که تو را از راه خدا به در کند در حقیقت کسانى که از راه خدا به در مى‏روند به [سزاى] آنکه روز حساب را فراموش کرده‏اند عذابى سخت‏خواهند داشت (۲۶)

یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُم بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَیُضِلَّکَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُوا یَوْمَ الْحِسَابِ ﴿۲۶﴾

و آسمان و زمین و آنچه را که میان این دو است به باطل نیافریدیم این گمان کسانى است که کافر شده [و حق‏پوشى کرده]اند پس واى از آتش بر کسانى که کافر شده‏اند (۲۷)

نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 5 بهمن 1395 06:12 ب.ظ
یه چیز خوبی که از آلمانیا یاد گرفتم ساده زندگی کردنه،یه دفعه فکر نکنید اینا اروپایی اند و واااای حالا اینو میخورن و اینو میپوشند و فلان و بمان! اینا زندگیشون ساده تر از اونیه که ما توی نظرمون از یه اروپایی داریم،اگه گوشت و مرغ باشه میخورن،نباشه نون و پنیر میخورن! سیب زمینی میخورن،با یه چی خودشونو سیر میکنند. حالا ما دنبال گوشت و مرغ و اینا میگردیم و هر چی غیر اینا غذا نیست،نهار امروز به غذای ساده که راحت پخته میشه و باهاش سیر میشین،

مواد لازم: سیب زمینی،پاپریکا،ذرت،فلفل دلمه،هویج
همه رو بریزین توی ماهی تابه و سرخ کنید و با سس بخورید
نوش جان

تعداد کل صفحات : 4 1 2 3 4
جستجو در وبلاگ
نظرسنجی
دوست دارین بیشتر راجع به چی بنویسم؟




ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :