تبلیغات
من و همسرم در غربت - مطالب آموزش و پرورش آلمان

من و همسرم در غربت

خاطرات زندگی من در آلمان

درباره من
می روم راه دور...خیلی دور..آسمان وطن خدا حافظ
شهر سرد قدیمی ام بدرود،ایران زیبای من خدا حافظ

می روم راه دور خیلی دور،دورم از چشمهای روشن تو
منتظر می شوم تو هم برسی،تا دلم بشکفد به دیدن تو

کوله بارم چه قدر سنگین است"از وطن نان و نور آوردم
عطردلچسب چادر مادر،عشق را با غرور آوردم

شانه های برادرم اینجاست،موی خوشبوی مادرم اینجاست
گرمی مهربان دست پدر،کیف قرآن و دفترم اینجاست

می روم راه دور خیلی دور،تو همیشه کنار من هستی
دوستت دارم و دلم با توست،دور و نزدیک،یار من هستی
نویسنده : باران
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396 08:02 ب.ظ
توی سمینار والدورف یه خانمی این سوال رو پرسید که بچش خیلی علاقه داره که سورپرایز بشه! و دایما از پدر و مادرش میخواد که تجربه های جدید داشته باشه! پرسید باید چطور به کودکش پاسخ بده،پاسخ خانم بامگارتن واسم جالب بود،اول گفتند که یه میز کوچیک بذارین گوشه خونه و هر روز وقتی بچه از مدرسه میاد یه چیز کوچیک روی میز بذارید،مثلا یه دونه کتاب،یه دونه اسباب بازی که قبلا داشته اما یادش رفته! و بعد اون مادر گفت که بچه ازش خیلی انتظار جایزه داره باید چکار کرد؟... جواب این بود: به بچه بگین امروز توی وسایلش که نیاز نداره،بگرده ببینه چیو نیاز نداره و اونو به بچه دیگه ببخشه... این خودش یه تجربه جدیده...
نویسنده : باران
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396 07:18 ب.ظ
این یه مدل کارنامه مدارس آلمانه
شیوه نمره گذاری با کشور ما متفاوته،از یک تا شش نمره گذاری میشه و یک بالاترین نمره هست.
اگر کسی نصف سوالات امتحانی رو درست انجام بده،نمره چهار از شش میگیره که این پایینترین نمره هست، نمره بالاتر از چهار،ردی محسوب میشه.


شرایط تحصیل در مدارس آلمان به نسبت بسیاری از کشورهای دنیا این کشور را در موقعیت ممتازی قرار میدهد. مدرسه در المان از ۶ سالگی آغاز میشود. کودکان آلمانی باید بصورت اجباری به مدرسه بروند و اگر والدین مانع رفتن فرزند خود به مدرسه شوند، به شدت تحت پیگرد قانونی قرار میگیرند. سال تحصیلی در آلمان از سپتامبر شروع شده و تا ژوئن ادامه میابد. مدرسه در آلمان کاملا رایگان است.

زبان تحصیل در مدارس آلمان، زبان آلمانی میباشد. اگر شما قصد مهاجرت به آلمان دارید و کودکتان کمتر از 10 سال دارد، اصلا نگران یادگیری زبان آلمانی او نباشید، زیرا کودکان زیر 10 سال در امر یادگیری یک زبان جدید ذهن خیلی فعالی دارند و حدودا در 6 ماه به زبان آلمانی مسلط میشوند. کودکان بالای 10 سال هر چند کندتر ولی باز توانایی بالقوه ای در یادگیری زبان آلمانی دارند. در مدارس دولتی آلمان، متاسفانه کلاس زبان مخصوص کودکان مهاجر که به زبان آلمانی تسلط ندارند ارایه نمی‌شود. بهترین راه گرفتن کلاس خصوصی برای کودک همزمان با مدرسه است. البته در مدارس خصوصی کلاسهای فشرده آموزش آلمانی ارایه میگردند. بسیاری از مدارس آلمان، چنین کودکانی را 2 الی 3 سال به عقب تر میفرستند تا زبان آلمانی را بصورت بنیادی همراه با کودکان 6-7 ساله یاد بگیرد.

دروسی که در مدرسه تدریس میشوند عبارتند از زبان آلمانی، ریاضیات، زیست شناسی، تاریخ، جغرافی، علوم اجتماعی، موسیقی، شیمی، فیزیک، هنر، ورزش و علوم دینی (با انتخاب فرد مسیحیت، اسلام و یا یهودیت) و یا به جای تعلیمات دینی، درس اخلاق تدریس میشود.

روزهای کار مدارس در آلمان از دوشنبه تا جمعه و معمولا از ساعت 8 صبح تا 13 میباشد. البته برخی مدارس روزهای شنبه را به برنامه ها و کلاسهای فوق برنامه اختصاص میدهند. 
کوکان 6 ساله باید به دبستان و یا به زبان آلمانی، Grundschule بروند که این شامل کلاس اول تا کلاس چهارم میباشد. بعد از دوره ساله دبستان، 3 انتخاب در مقابل دانش آموز قرار میگیرد که هر کدام وع خاصی از دبیرستان هستند.

Hauptschule
Realschule
Gymnasium
گزینه اول و یا همان Hauptschule مخصوص دانش آموزانیست که از نظر تئوری و علوم نظری، توانایی کمتری دارند و اگر وارد مشاغل فنی و حرفه ای شوند، آینده ی بهتری خواهند داشت. بعد از Hauptschule دانش آموز میتواند وارد Berufschule شود و در آنجا در سطح تحصیلات تکمیلی به یادگیری رشته های فنی و حرفه ای بپردازد. البته اگر دانش آموز در Hauptschule نمرات خوبی کسب کرده باشد، میتواند در دانشگاه وارد رشته های پزشکی و یا مهندسی و یا اقتصادی شود.

گزینه دوم و یا Realschule مخصوص افرادیست که قصد تحصیل در رشته های پزشکی و یا مالی-اقتصادی در دانشگاه را دارند و بر همین اساس دروسی که در Realschule تدریس میشوند بر پایه ریاضیات، زیست شناسی و زبان آلمانی میباشد.

نوع سوم و یا Gymnasium مخصوص دانش آموز مستعد تر است و هدف آن آماده کردن دانش آموز برای تحصیل در بهترین رشته های دانشگاهی در آینده میباشد.

در پایان و بعد از 13 سال تحصیل در مدرسه، دانش آموز باید در آزمون جامع شرکت کند که در صورت قبولی مدرکی به نام Zeugnis der allgemeinen Hochschulreif دریافت خواهد کرد و با توجه به نمرات خود میتواند یک رشته دانشگاهی انتخاب نماید.
hwww.visamondial.com
نویسنده : باران
تاریخ : شنبه 27 آبان 1396 02:54 ب.ظ
این مدت یکسال،هر روز توی یه گروه مهدکودک کار کردم. مهدی که هستم،شش گروه مهدکودک و سه گروه دبستان داره،البته من توی گروه شیرخوار کار نکردم اما اونجا هم ظرفیت تکمیله،اینقدر که وقتی کسی بارداره باید توی دوران بارداری واسه بچه در آینده رزرو کنه!
الان توی گروه لرن ورکشتات هستم.
Lernwerkstatt
اینجا ما بچه های پیش دبستانی رو واسه مدرسه آماده می‌کنیم. بچه ها روی صندلی میشینن و اول اون شمعا رو یکی از بچه ها به نمایندگی بقیه روشن می‌کنه،هر شمعی مال یه گروهه،گروه زرد،قرمز،آبی و سبز
امروز روز آشنایی بچه ها با لرن ورکشتات بود و بچه ها خودشون رو معرفی کردن و بعد همه دعا کردند (این مهد مربوط به کلیسا هست بچه ها با اصول دینی آشنا میشن)و بعد دو سه مدل بازی با بچه ها کردیم که توی پست بعد معرفی میکنم.
فعالیت اولین روز لرن ورکشتات با بچه های پیش دبستانی
اینجا باید اسم خودشون و اینکه چند سالشون هست و چه شکلی هستند رو بنویسند و نقاشی کنند.
امروز بهشون یه کارت شناسایی هم دادیم که همیشه باید همراهشون باشه.


فعالیت دومین روز

امروز بچه ها باید دوازده تا مداد از داخل جعبه واسه خودشون بر می‌داشتند و بعد کلربوک مربوط به فعالیت هاشونو می‌آوردند و رنگ گروهشون رو رنگ میکردند،یکی از مربیا از بچه ها عکس گرفت که داخل کلربوک زده بشه،تمام این فعالیت ها کاملا به ترتیب انجام میشه یعنی یه کم پس و پیش نمیشه! حس میکنم اینجا ارتشه!و یه مربی باید بنویسه بچه ها چطور فعالیت ها رو انجام میدند،دقیقا باید نوشته بشه! فکر کنید دوازده تا بچه و پنج تا مربی!!! همش باید بایستیم نگاه کنیم و این خسته کنندست!!!
فعالیت روز چهارم
روز چهارم لرن ورکشتات
فعالیت امروز: به هر بچه ای یه جامدادی دادیم و باید اسمشو روی جامدادی مینوشت. بعد هم با مداد شمعی شکلای دایره،چهار ضلعی و زیگزاگ رو باید روی این کاغذ میکشیدن.
این جامدادی یه بچه سوری هست که از راست به چپ اسمشو نوشته
فعالیت امروز لرن ورکشتات
بچه ها با اون دستمال روی کاغذ که با مداد شمعی رنگ کرده بودند کشیدن و بعد قسمتی از اون کاغذ رو چیدن و روی یه کاغذ دیگه چسبوندن و بعد کاغذ رو سوراخ کردن و گذاشتن داخل کلربوکشون. تمام این کارا رو بچه ها به تنهایی انجام دادند.
اینجا بچه ها به تنهایی کار کردن رو یاد میگیرند...
به نظرم این شیوه آموزشی،شیوه آموزشی مونته سوری هست که بچه ها باید به تنهایی یاد بگیرند و انجام بدند...
روز آخر کاریم، به مدت طولانی کار تعطیل 
فعالیت امروز لرن ورکشتات
بچه ها باید روی اون تخته ها رو اول مسطح می‌کردند و بعد میخ روی اون کدوهای هالووین میکوبیدن و بعد با نخ این میخا رو به هم وصل می‌کردند.
نویسنده : باران
تاریخ : شنبه 27 آبان 1396 02:44 ب.ظ
نهار امروز مهدکودک
ماهی،پوره سیب زمینی ،سبزیجات و سس مخصوص
نویسنده : باران
تاریخ : شنبه 25 شهریور 1396 12:58 ق.ظ
به همکارام پیشنهاد دادم یه روز توی مهد کودک با بچه ها صبحونه ایرانی بخوریم. ازم پرسیدن صبحونه ایرانی چطوره و واسشون گفتم که صبحانه ایرانی شامل نون مخصوص ایرانی و کره، مربای هویج و گردو و هندوانه،انگور،چای و پنیر فتا و پنیر خامه ای و سبزی هست. بعد هم پیشنهاد دادم با هم بریم نانوایی سنگک هامبورگ و سوپر مارکت ایرانی،دوست دارم بچه ها خیلی خوب فرهنگ ما رو بشناسن.... و یه قدم کوچیک برای ترویج فرهنگمون برداشته باشم....
به زودی میبرمشون و نانوایی و سوپر مارکت ایرانی رو از نزدیک بهشون نشون میدم 
دوستان لطفاً اگر پیشنهادی واسه برنامه صبحانه ما دارید بنویسید. اگر غذایی هست که توی لیستم ننوشتم بگین تا بهش اضافه کنم.
پ ن: مربای هویج رو پیشنهاد دادم چون اینجا مربای هویج ندارند! راستی از کله پاچه هم گفتم یکیشون حالت تهوع گرفت
نویسنده : باران
تاریخ : شنبه 25 شهریور 1396 12:56 ق.ظ
با بچه ها توی فضای سبز مهدکودک،سنجاقک پیدا کردیم. سنجاقک رو به بچه ها نشون دادم و ازشون سوال پرسیدم ببینم چقدر راجع بهش اطلاعات دارند.رفتم یه کتاب راجع به حشرات پیدا کردم و آوردم و برای بچه ها خوندم،خیلی خوب بود وقتی شنیدم دارند راجع به اطلاعاتی که از کتاب گرفتند به هم میگن. خیلی هم هیجان زده بودند هر چیزی میخوندم می‌رفتند و با دقت به سنجاقک نگاه می‌کردند و کامل متوجه میشدند!... مثلا راجع به این گفتم که سنجاقک ها توی آب تخم گذاری میکنند و بچه هاشون مدتی توی آب میمونن،این اطلاعات واسه خودم هم تازگی داشت... البته این قسمت خیلی سختی بود که میخونم . با خوندن این کتابا واسه بچه ها کلی به دایره لغاتم اضافه میشه...
نویسنده : باران
تاریخ : شنبه 25 شهریور 1396 12:48 ق.ظ
ا بچه ها اتل متل توتوله بازی کردم  خیلی واسشون جالب بود و ازم خواستند بهشون یاد بدم،واسه بچه ها شعرو خوندم و اونا تکرار کردند  خیلی خوششون اومد...
یه سرود فارسی هم آماده کردم می‌خوام باهاشون تمرین کنم 
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 09:06 ب.ظ
این هفته تصمیم گرفتیم همه بچه ها با هم صبحونه بخورند. با مربیا به همراه بچه ها رفتیم سوپر مارکت
یه بچه هم داریم که پاش شکسته و بنده تمام مسیر طولانی رو با این وسیله که عکسشو میبینین بچه رو آوردم! خیلی ام مسیر طولانی بود بچه ها توی مسیر،یاد میگیرند که همیشه باید توی خیابون با دقت نگاه کنند و وقتی چراغ عابر پیاده سبز بود حرکت کنند. ضمنا بچه ها توی صف باید حرکت می‌کردند . خرید از سوپر مارکت و کلا اردوها یه قوانین خاصی داره که همیشه به بچه ها یادآوری میشه. بعد از یادآوری قوانین خرید،بچه ها توی صف داخل سوپر مارکت شدند و مربی یه سری مواد غذایی واسه صبحونه خرید. یه چیز خیلی جالب که واسه من عجیب بود. بچه ها اگر بین راه دسشویی داشتند،با مربی می‌رفتند همونجا پشت درختا دسشویی!و ضمنا وقتی که باید منتظر میشدند این اجازه رو داشتند که روی زمین بشینند! کاری که ما توی مهدا به بچه ها اجازه نمی‌دیم!
فردا بچه ها رو می‌برند پارک وحش و بچه ها با زندگی حیوونای مختلف آشنا میشن.
اسم اون وسیله توی عکس:
bollerwagen
پاش شکسته:
Er hat sich das Bein gebrochen.
سفر کوتاه مدت،پیک نیک:
Ausflug
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 09:05 ب.ظ
 یه نکته فوق العاده خوب آموزشی رو بهتون بگم،خیلی واسم جالبه اینجا مردم خودشون رو مسوول میدونند و اگر کسی کاری رو اشتباه انجام داد بهش گوشزد میکنند. زمانی که میرفتم کلاس آلمانی،هدفون میذاشتم،سه بار اخطار از مردم شنیدم!! که این کار خطرناکه و باید خیلی مراقب باشم... توی مهدکودک اگر کاری رو اشتباه انجام دادم،قبل از اینکه مربیا تذکر بدند اغلب بچه ها تذکر میدند!و حساب کنید چقدر واسه بچه ها این قوانین جا افتاده که حتی به بقیه هم تذکر میدند! و ببینین چقدرررر اعتماد به نفس این بچه ها بالاست که به یه بزرگتر از خودشون اطلاعات میدند!! حالا اغلب ما ایرانیا توی مهدکودک و توی خونه به بچه ها صحبت نمی‌کنیم یعنی از اول میگیم این بچست نمیفهمه بعدم اصلا عقیده به پرسیدن نظر بچه ها نداریم و ضمنا به اشتباهات اونا میخندیم سعی نمی‌کنیم رفعش کنیم!
تربیت درست زمان و نیروی کافی میخواد... اینو یادمون نره...
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 09:03 ب.ظ
دو نکته جالب که توی مهدکودک دیدم رو براتون میگم امیدوارم همه کسایی که توی آموزش دست دارند،اینو بخونن و آستین بالا بزنند و کاری کنند...
توی هر کلاس یه در رو به بیرون هست حتی طبقات بالا یه در دارند و این در فقط مخصوص زمانی هست که آتیش اتفاق افتاده باشه گاهی وقتا بدون اینکه بچه ها اطلاع داشته باشند این زنگ خطر به صدا در میاد و بچه ها باید فورا خارج بشن. بچه ها از سه ساله به بالا اینو یاد گرفتن و میدونن باید چکار کنند. من چندین بار عکس العمل بچه های کوچیک رو به چشم دیدم و باید گفت آفرین به این آموزش و پرورش که اینقدر قشنگ این موضوع مهم رو برای بچه ها آموزش داده...
دوم اینکه یه همکار دارم روی ویلچر میشینه و با گروه ما کار می‌کنه هیچ وقت کم نمیاره و همیشه در حال انجام کاریه،خیلی عجیبه حتی اگر بخوایم بهش کمک کنیم قبول نمیکنه و میگه خودم میتونم این کارو انجام بدم! شیشه های آب رو میاره،سر میزا غذا میذاره،میزا رو پاک می‌کنه،با بچه ها روی ویلچر بازی می‌کنه... اصلا عجیب... مامانم وقتی اینجا بود دیدش و خیلی تعجب کرد این مورد رو اصلا توی کشورمون نمیشه دید و واقعا کاش کار کردن رو از این آدما یاد بگیریم که در عین اینکه زندگی اون طوری که می‌خواستند پیش نرفته اما همیشه روی پای خودشون ایستادند...
راستی چه مشکلاتی توی آموزش و پرورش کشورمون میبینین؟خواهش میکنم همه نظر بدید. منتظر نظراتتون هستم.
تعداد کل صفحات : 4 1 2 3 4
جستجو در وبلاگ
نظرسنجی
دوست دارین بیشتر راجع به چی بنویسم؟




ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :