من و همسرم در غربت

خاطرات زندگی من در آلمان

درباره من
می روم راه دور...خیلی دور..آسمان وطن خدا حافظ
شهر سرد قدیمی ام بدرود،ایران زیبای من خدا حافظ

می روم راه دور خیلی دور،دورم از چشمهای روشن تو
منتظر می شوم تو هم برسی،تا دلم بشکفد به دیدن تو

کوله بارم چه قدر سنگین است"از وطن نان و نور آوردم
عطردلچسب چادر مادر،عشق را با غرور آوردم

شانه های برادرم اینجاست،موی خوشبوی مادرم اینجاست
گرمی مهربان دست پدر،کیف قرآن و دفترم اینجاست

می روم راه دور خیلی دور،تو همیشه کنار من هستی
دوستت دارم و دلم با توست،دور و نزدیک،یار من هستی
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 22 آبان 1397 11:48 ق.ظ

مواردی که توی مهدکودک اینجا به بچه ها آموزش داده میشن خیلی خیلی متفاوت هست با کشور ما،

اینجا ما به بچه ها یاد میدیم قوی باشن،روی پای خودشون باشن،

اینجا بچه ها یاد میگیرن چه زمانی باید نه یا بله بگن... اینجا معذرت خواهی آموزش داده میشه

صبر کردن و حفظ آرامش یاد داده میشه

اینجا بچه ها یاد میگیرن شاد باشن،حرفشون رو بزنند

خجالت نکشن،اگر کسی ازشون سو استفاده کرد،اعتراض کنند

اول از همه تمام این موارد با بچه ها کار میشه ،در کنارش آموزش فصلها،اعداد،حیوانات،آشپزی،نقاشی و کاردستی هست...

اینجا به بچه ها چیزی رو آموزش میدن که تا ابد بهش نیاز خواهند داشت... یه کلام،اینجا زندگی کردن رو به بچه ها یاد میدن....

دوستان سوال پرسیدید راجع به اینکه چطور به بچه ها آموزش داده میشه،اینجا واسه بچه ها داستان می‌خونیم اما بیشتر این آموزشها توی موقعیت به بچه ها داده میشه،مثلا وقتی بچه ای بچه دیگه رو کتک زد،ما ازش می‌خوایم که معذرت بخواد،بچه ها با شنیدن معذرت خواهی،آروم میشن،عصبانیت توی وجودشون باقی نمیمونه،کینه نمیگیرند،چیزی که ما توی جامعه خودمون خیلی میبینیم،کینه به دل گرفتن زیاد هست اما من اینجا نمی‌بینم دلیلش خیلی ساده هست،بچه ها از زمانی که کوچیک هستند،یاد میگیرن معذرت خواهی بچه دیگه رو قبول کنند و فراموش کنند...

کلا اینجا آموزشها توی موقعیت انجام میشه،یعنی دقیقا زمانی که بچه ای کار خوبی انجام داد تشویق میشه و زمانی که کار اشتباهی ازش سر زد،تنبیه میشه،مطمئنا منظور از تنبیه به هیچ عنوان تنبیه بدنی نیست. اینجا همه چیز با صحبت حل میشه قبل از اینکه مسائل پیچیده بشه،صحبت میشه...

دوستان من راستش خیلی کارهای پیچیده آموزشی اینجا ندیدم،یعنی آموزشها با چیز خاصی انجام نمیشه،آموزش اینجا با صحبت و کلام هست

نمی‌دونم تونستم منظورم رو برسونم یا نه؟...

نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 22 آبان 1397 11:44 ق.ظ

همون‌طور که گفتم من و مدیرمون،با هم توی یه گروه مهدکودک کار میکنیم. امروز هوا گرم بود، بچه ها گفتن میریم بیرون یا نه و مدیرمون گفت که باید با یه مربی دیگه مشورت کنه و ارزش بپرسه

یه بچه ها با تعجب یه نگاهی به مدیرمون انداخت و گفت

Ich dachte du bist der Chef und du entscheidest selber was die andere tun müssen!

⁦⏺️⁩من فکر کردم تو مدیری و خودت تصمیم میگیری بقیه باید چکار کنند!

فکر میکنید مدیر چی جواب بچه رو داد؟

گفت

Nein dann ist das unfair!

⁦⏺️⁩نه این خیلی بی عدالتیه...

و فکر من رو این جواب ساعت هاست مشغول خودش کرده.... تغییر یه جامعه از تغییر بچه ها شروع میشه... از پایه...

نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 22 آبان 1397 11:43 ق.ظ

اول اینکه ماه اول تمام هزینه،بصورت کامل از والدین گرفته میشه و اگر بچه به هر دلیلی غیبت داشت،از هزینه کم نمیشه. البته هرکسی بنا به درآمدی که داره و سطح رفاهش پرداخت می‌کنه،برای پناهنده ها هزینه مهدکودک و خیلی هزینه های دیگه رایگانه. بعضی از بچه ها توی مهدکودک نهار میخورند،هزینه نهار هم جداگانه هست .

اگر بچه ها هر زمان خواستن سفر برن یا به هر دلیلی نیان،باید توی مهدکودک اطلاع داده بشه،این فرم که می‌بینید رو ما دادیم به والدین که بنویسن بچه کی میاد،همه چیز روی نظم و برنامه پیش می‌ره. ما از اول سال برگه حضور و غیابمون پره

نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 22 آبان 1397 11:41 ق.ظ

یکی از برنامه های مهدکودک،اول صبح با بچه ها و مربی ها اجرا میشه.

بچه ها همه به شکل دایره جمع میشن،هر گروهی یه جور این مرحله رو اجرا می‌کنه،اما چون مهد ما یه مهدکودک مذهبی هست،همیشه کتاب انجیل توی گروه به شکل نماد هست که بچه ها توی زندگی با خدا بودن رو یاد بگیرند،

مثلا این گروه از یه شمع،یه جعبه که داخلش یه پارچه قرمز گذاشتند و یه کتاب انجیل استفاده کردن،بچه ها دور این دایره میشینن و این وسیله که یه جور صدای آروم داره رو تکون می‌دن و بعد میگن دیروز رو چطور گذروندن،من توی یه گروه های مختلف کار کردم،هر گروهی یه جور این برنامه صبح رو اجرا میکنه،مثلا یه گروه به ترتیب بچه ها به نفر بعدیشون میگن:

Hallo (Noa) schön dass du da bist

سلام (نوآ)چقدر خوبه که تو اینجا هستی.

و همینطور به ترتیب تا آخر.

توی یه گروه دیگه بچه ها یه عروسک رو به ترتیب دستشون میگیرن و از خاطره آخر هفتشون میگن...

توی یه گروه دیگه بچه ها با یه شعر و یا یه بازی نشستنی صبحشون رو آغاز می‌کنند.

همه چیز خیلی ساده و زیبا برگزار میشه،بدون هیچ گونه تشریفات...

نویسنده : باران
تاریخ : دوشنبه 7 آبان 1397 12:50 ب.ظ

یکی از نمادهای عید پاک، تخم مرغ رنگ شده است. از دیگر نمادهای آن، خرگوش است. در باور مردم، خرگوش‌ها در این روز وارد لانه مرغ‌ها شده و تخم‌مرغ‌های آنها را می‌دزدند. بنابراین مردم تلاش می‌کنند با رنگ آمیزی تخم مرغ‌ها آنها را از دید خرگوش‌ها پنهان کنند.
طبق یک سنت قدیمی، تخم مرغی که برای این کار در نظر گرفته می‌شود، معمولاً به صورت رنگ شده یا نقاشی شده است و به آن Easter Egg گفته می‌شود.
البته این روزها، در این دنیای مدرن و مصنوعی، این نوع تخم‌مرغ‌ها معمولاً به صورت شکلاتی و یا به صورت پلاستیکی تولید می‌شوند.
جریان «بازی شکار تخم‌مرغ روز عید پاک» چیست؟
در روز عید پاک، افرادی که به آن‌ها Easter Bunnyگفته می‌شود (و معمولاً در لباس خرگوش ظاهر می‌شوند)، تخم‌مرغ‌های روز عید را در جاهایی مخفی می‌کنند و بچه‌های خوب که در مراسم شرکت کرده‌اند، سبد به دست، دنبال این تخم‌مرغ‌ها می‌گردند و آن‌ها را پیدا می‌کنند، در نهایت تخم‌مرغ‌های شکلاتی یافت‌شده را بین افراد تقسیم می‌کنند و می‌خورند.
Bildergebnis für ostern eier

حالا چرا تخم‌مرغ؟
شاید بپرسید چرا نماد این روز، تخم‌مرغ است؟
تخم‌مرغ در فرهنگ مسیحی و البته در بسیاری از کشورها و فرهنگ‌های دیگر (مثل روسیه، اوکراین، رومانی و ...)، نماد آغاز یک زندگی جدید است، همانطور که یک جوجه پرنده با شکستن تخم‌مرغ و خارج شدن از آن، زندگی جدیدی را شروع می‌کند.
تخم‌مرغ نماد یک قبر است که با خارج شدن از آن یک زندگی جدید آغاز می‌شود. در کل، تخم‌مرغ نماد رستاخیز است.
اکثر اوقات، این تخم مرغ به رنگ قرمز است که در فرهنگ مسیحیان، نماد خون حضرت عیسی است که در هنگام به صلیب کشیده شدن ایشان ریخته شد.
نویسنده : باران
تاریخ : دوشنبه 7 آبان 1397 12:49 ب.ظ
امروز واسه اولین بار توی جلسه مربیان و مدیر مهدکودکمون شرکت کردم و این واقعا اینقدر حس خوبی بهم داد که می‌خوام حس خوبم رو با شما به اشتراک بگذارم،
می‌خوام بگم خیلی خوشحالم که توی کشوری که کشور من نیست:
اولا باهام مثل یک انسان برخورد میشه
دوما اینقدر محترمانه باهام برخورد میشه که حسی که دارم رو هیچ وقت توی کشور خودم نداشتم
سوما اینکه بعد از کلی زحمتا که کشیدم،زبان رو یاد گرفتم،از صفر شروع کردم و روزای اول کاملا به انگلیسی صحبت میکردم،و حالا کامل میتونم درک کنم...
این حس خیلی خوبه،اینقدر مردم اینجا محترمن که به هیچ عنوان نگاه نمیکنن ببینن از کجا اومدی،احترام میذارن و اینو من توی مهدکودک با مربیا و والدین به چشم دیدم...
نویسنده : باران
تاریخ : دوشنبه 7 آبان 1397 12:47 ب.ظ
امروز روز خوبی بود،بچه ها رو زود اومدن دنبالشون و مجبور نبودیم تا ساعت پنج کار کنیم،کار بعد از ظهر رو میگن
Spätdienst
کار دیروقت! توی این زمان ما باید کارهای باقی مونده مهدکودک رو انجام بدیم،علاوه بر اینکه همیشه تا ساعت پنج بچه ها هستند،باید ظرفها و دستمال هایی که استفاده شدند رو بشوریم البته با ماشین ظرفشویی و لباسشویی،درها رو قفل کنیم و بعدش میتونیم بریم،البته قانون اینجا اینه که اگر زودتر بچه ها رو اومدن دنبالشون،اگر نیم ساعت و بیشتر بود،باید نوشته بشه،از زمان مرخصی کم میشه! و به همون نسبت اگر بیشتر کار کردیم هم باید نوشته بشه به زمان مرخصی اضافه میشه!
خیلی قوانین ثابت و دایمی اینجا حکم فرماست... حالا ایران توی مهدکودک وقتی مریض می‌شدیم مدیر می‌گفت: مربی جایگزین ندارم و اجازه نداری توی خونه بمونی،بعدم این مدت رو از مرخصی کم میکردن! در صورتیکه اینجا بیماری،جزو مرخصی حساب نمیشه،وقتی بیمارین باید توی خونه بمونین و استراحت کنید...
راستی یه چیز جالب دیگه اینکه کارهای مربوط به شغلشونو فقط داخل محل کار انجام میدند و به هیچ عنوان زمان دیگه داخل خونه کار مربوط به شغلشونو انجام نمی‌دن،زمان کار برای کاره و زمان خونه واسه اعضای خونه...
نویسنده : باران
تاریخ : دوشنبه 7 آبان 1397 12:46 ب.ظ
امروز واقعا بچه ها توی مهدکودک اذیت کردن خیلی شیطنت کردند و اصلا هم حرف گوش نمی‌دادند . امروز از صبح بارندگی شد واسه همین بچه ها رو اصلا بیرون نبردیم و واقعا اینقدر بد شده بودن که تحملش واسه ما سخت بود و خیلی خسته شدیم.
یه چیز جالب و خاص اینجا بچه ها به هیچ عنوان حرف زور و اجبار رو قبول نمی‌کنند مثلا اگر چیزی رو از بچه ها بخواین که خلاف مقررات مهدکودک باشه،خیلی راحت میگن که این اجازه رو نداریم و یا اینکه این اجازه رو داریم! خیلی بی پروا به مربی برمی‌گردن جواب میدن! برعکس بچه ها توی ایران که یاد میگیرند به بزرگتر جواب ندن!و اغلب این رو بچه ها یاد میگیرن که جواب دادن به بزرگترا بی ادبیه! در صورتیکه اینجا حرف ناحق رو از دهان هرکسی بشنوند،فورا رد میکنن! یه بچه سه چهار ساله نمیشینه ببینه حقش ضایع میشه حتی اگه اون طرف مربیش باشه اعتراض می‌کنه!!!
نویسنده : باران
تاریخ : دوشنبه 7 آبان 1397 12:42 ب.ظ
مدرسه والدورف،ساعت ریاضی کلاس سوم دبستان
آموزش جدول ضرب
اول همه با هم یه داستان آهنگین رو خوندن،معلم و دانش‌آموزان دسته جمعی داستان رو تکرار می‌کردند داستان همراه با حرکات دست و پا،رقص و آهنگین بود. معلم روی تخته نوشت:ایران و از دانش آموزان پرسید ایران چیه؟نظرات مختلف بود،یه شهر،یه رودخونه،یه کوه و نهایتا بعضی می‌دونستند که ایران یه کشوره بعد من راجع به ایران گفتم که هوای گرم و آفتابی داره،بارندگی نمیشه و آفتاب همیشه میتابه! معلم یه گروه از دانش آموزان رو صدا کرد که بیان پای تخته،و بعد ازشون جدول ضرب رو پرسید،بعد بقیه دانش آموزان که نشسته بودند سخت ترین سوالات ضرب که داشتند رو می‌پرسیدن،این گروه،گروه قوی بودند و معلم دانش آموزان رو به سه دسته قوی متوسط و ضعیف تقسیم کرده بود و برای هر دسته سوالات مختلف طرح شده بود.
هنگامی که کودک برای ورود به نخستین پایه دبستان آماده است، به توانایی او بر درک مفاهیم انتراعی تر توجه می‌شود. مفاهیم و کارهایی مانند نوشتن، خواندن و حساب کردن. اما، برای کودک، تنها به دست آوردن دانش اهمیت ندارد. شیوه ای که این دانش به کودک ارائه می‌شود، بر اساس خلاقیت آموزگار بسیار مهم است. آموزگاران، در این‌جا، نقش سازندگان دانش را برعهده می‌گیرند. آن‌ها باید یک موضوع آموزشی را با خلاقیت خود بپرورانند و ارائه کنند. این کار برای پاسخ به نیاز درونی کودک به یک مرجع مناسب انجام می‌شود تا بتواند بستر مناسبی برای او فراهم می‌کند تا با دنیا ارتباط برقرار کند.

مدرسه والدورف با ارائه نقش جالب توجه "آموزگار کلاس" به نیاز کودکان برای برخورداری از یک مرجع در کلاس پاسخ می‌دهد: آموزگار کلاس، مسئول کودکان خواهد بود. از زمانی که دندان‌های شیری‌شان می‌افتد تا هنگامی که به دوران بلوغ می‌رسند. با این‌که، آموزگار کلاس، تنها معلم کودکان در دبستان نخواهد بود، اما، در تمام هشت سال دوران دبستان، آن‌ها را همراهی خواهد کرد. آموزگار کلاس، راهنمای کودکان در سال‌های دبستان است و بسیاری از موضوع‌های آموزشی را هم به آن‌ها می‌آموزد.

در این دوران، یعنی از کلاس یکم تا هشتم، دانش آموزان مهارت‌های پایه‌ای خواندن و نوشتن و ریاضیات را می‌آموزند. در این سال‌ها، کودکان در انواع فعالیت‌های فرهنگی شرکت می‌کنند تا توانایی تخیل خود را پرورش دهند. از نقاشی، طراحی، شعرخوانی و تئاتر گرفته تا آواز خواندن، ساز زدن و مانند آن. در تمام این دوران و هنگام انجام فعالیت‌های فرهنگی و عملی، وظیفه اصلی آموزگار این است که با نیروی تخیل یک هنرمند با دانش آموزانش کار کند
نویسنده : باران
تاریخ : جمعه 27 مهر 1397 11:19 ب.ظ

دوست عزیزی راجع به یادگیری زبان برای کودکان مهاجر پرسیدن.من اطلاعاتی رو که اینجا به دست اوردم با شما به اشتراک میذارم:

سوالشون این هست آیا یاد گرفتن زبان آلمانی توی مدارس آلمان واسه دختر من که امسال اینجا دوم ابتدائی هست سریع آماده می شه؟ کلاس های زبان به راحتی پیدا می شه؟آیا سریع یا د می گیرن

بله اینجا فورا و به محض اینکه کسی وارد کشور میشه، کلاسهای زبان برگزار میشه و برای بچه ها شرایط خیلی خیلی بهتره دختر شما به محض ورود وارد مدارس عادی آلمانی میشه و در کنار دروس مدرسه،براشون کلاس زبان هم میذارن و چون دخترتون سن کمی داره مطمئنا خیلی سریع زبان رو یاد میگیره،برای والدین و کلا افراد بالغ هم کلاسهای زبان برگزار میشه اگر به شیوه پناهندگی وارد آلمان بشید این کلاسها برای شما رایگان هست و اگر از طریق ویزای دیگه ای اقدام کنید معمولا باید هزینه رو خودتون پرداخت کنید.اما مدارس برای همه کودکان رایگان هست ،اصلا نگران این موضوع نباشید.


جوانان پناهجو امکانات بیشتری برای آموختن زبان آلمانی دارند. پناهجویانی که هنوز دوره ده ساله تحصیل در مدرسه را طی نکرده‌اند، تقریبا در همه ایالت‌های آلمان باید به مدرسه بروند. آنها به طور معمول باید حداکثر شش ماه پس از ورود به آلمان تحصیل در مدرسه را آغاز کنند. در بیشتر مدارس کلاس‌های انتگراسیون یا "خوشامدگویی" هم وجود دارد. آموزگاران در این کلاس‌ها زبان آلمانی و فرهنگ آلمان را به کودکان و نوجوانان می‌آموزند.

تعداد کل صفحات : 6 1 2 3 4 5 6
جستجو در وبلاگ
نظرسنجی
دوست دارین بیشتر راجع به چی بنویسم؟




ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :