من و همسرم در غربت

خاطرات زندگی من در آلمان

درباره من
می روم راه دور...خیلی دور..آسمان وطن خدا حافظ
شهر سرد قدیمی ام بدرود،ایران زیبای من خدا حافظ

می روم راه دور خیلی دور،دورم از چشمهای روشن تو
منتظر می شوم تو هم برسی،تا دلم بشکفد به دیدن تو

کوله بارم چه قدر سنگین است"از وطن نان و نور آوردم
عطردلچسب چادر مادر،عشق را با غرور آوردم

شانه های برادرم اینجاست،موی خوشبوی مادرم اینجاست
گرمی مهربان دست پدر،کیف قرآن و دفترم اینجاست

می روم راه دور خیلی دور،تو همیشه کنار من هستی
دوستت دارم و دلم با توست،دور و نزدیک،یار من هستی
نویسنده : باران
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396 08:00 ب.ظ
اومدم این مجموعه عکس از سفرمون به جزیره قشم رو برای همکارام توی آلمان پست بفرستم،اول رفتم پست عادی که بهم گفتند باید برم پست مرکزی،اومدم پست نشاط اصفهان یه باجه پرسیدم گفتند هزینش میشه صد و چهارده هزار تومن ،پست اکسپرس البته! گفتند یه باجه دیگه پست عادی می‌فرسته! خلاصه رفتم اون باجه گفتند این کارت پستال حساب نمیشه واسه همین باید به عنوان عکس بفرستم و هزینش میشه بیست و هفت هزار تومن! در حالت عادی هزینه یه کارت پستال معمولی فرستادن به خارج از کشور،سه هزار تومن میشه و میتونید تمبر سه هزار تومنی رو خودتون بچسبونید و آدرس رو بنویسید و توی صندوق های پستی که زرد رنگ هستند بندازید!
نویسنده : باران
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396 07:22 ب.ظ
اگر یه خانم ایرانی بخواد مسافرت به خارج از کشور داشته باشه باید اجازه از همسرش داشته باشه اگر نه نمیتونه از مرز خارج بشه،اون برگه رو باید اول نشون بده! اگر کسی طلاق گرفته،باید طلاق نامه و اگر همسرش فوت کرده باید گواهی فوت نشون داده بشه اگرنه اجازه خروج از کشور نمیدن! واسه همین ازدواج خانم آلمانی با یه مرد ایرانی خیلی ریسک بزرگی داره،یعنی عقد ایرانی کردن خیلی ریسکه چون اون خانم آلمانی هم بدون اجازه شوهرش نمیتونه برگرده کشور خودش! واسه همین توی اغلب این موارد،عقد ایرانی انجام نمیدن و فقط عقد آلمانی انجام میدند.
توی مورد ما خیلی جالب بود وقتی من و همسر میخواستیم یه سال اینجا زندگی کنیم،توی اداره مهاجرت من باید امضا میکردم که همسر اجازه برگشت به کشورش رو داره! این حس خوبی داشت که من باید اجازه بدم و امضا کنم
یه سوال: اگر یه مرد یا زن از یه کشور دیگه بخواد با شما ازدواج کنه،شما قبول میکنید؟
نویسنده : باران
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396 07:21 ب.ظ
یادمه یه کلاس روانشناسی خودشناسی میرفتم،استادمون می‌گفت اگر میخواین یه جامعه و مردمش رو بشناسین،یه صبح تا ظهر سوار اتوبوس بشین و خوب نگاه کنید به برخورد مردم و رفتار اونا با هم،بعد میفهمین مشکلات اون جامعه رو!
نشستم توی اتوبوس، دقت کردم مردم و برخوردشون با هم رو زیر نظر گرفتم،بچه ها از مدرسه تعطیل شدند،یه بچه دبستانی با عینک ته استکانی،سرش توی گوشی مامانش مشغول بازی!
یه دختر بچه اومد نشست کنار یه خانم،کیفش خورد بهش،خانم با لحن بدی بهش گفت چرا حواست نیست! بچه هم خجالت زده و با حالت خیلی ناراحت ازش معذرت خواهی کرد!
این تجربه پونزده دقیقه اتوبوس سواری من توی اصفهان،شهر تمدن و فرهنگه!
توی اتوبوس نشستم جو آرومه و دارم به این فکر میکنم که یه کم جو شهرم رو بهتر از قبل حس میکنم،دارم با خودم فکر میکنم ایران واسه زندگی بهتره یا آلمان؟... درگیر فکرم که بیرون یه تصادف میشه،مرد از داخل ماشین در میاد و خیلی عصبانی میره به سمت ماشین روبروییش، فورا دست به یقه میشن و همزمان مردای دیگه میان از هم جداشون میکنند! یادم میفته به پارسال که یه تصادف شد و یه ماشین چپ شد و یکی داخل ماشین گیر افتاده بود،یه مرد دیگه اومد همینجوری که این یه وری تو ماشین بود،یقشو گرفته بود و د بزن همسر هم این صحنه رو دید و گفت که فکر کرده اون یکی میخواد کمکش کنه و از داخل ماشین درش بیاره 
به همین موقعیت توی آلمان و برخورد مودبانه مردم با هم فکر میکنم. یادم میفته که حتی یه بار عصبانیت مردم توی خیابون رو با هم ندیدم...
دوباره و دوباره فکر میکنم چرا اینقدر تفاوت؟... چه باید کرد که این موقعیت رو عوض کرد و چه کنیم که کشورمون قابل سکونت و زندگی بشه؟..
نویسنده : باران
تاریخ : یکشنبه 28 آبان 1396 10:42 ب.ظ
یادم باشه که قهر هیچ مشکلی رو حل نمیکنه قهر یعنی بدترین مکانیزم دفاعی،ما هیچ وقت یاد نگرفتیم که میشه واکنش های عاقلانه تری به مسائلی داشت. ما یاد گرفتیم وقتی چیزی میبینیم که علاقه ای بهش نداریم،فورا نادیده بگیریم( واکنش دفاعی انکار)
یاد گرفتیم اگر چیزی رو دوست نداشتیم انکارش کنیم.
ما واکنش های اشتباهی رو از جامعه و خانواده خودمون یاد گرفتیم.
ما یاد نگرفتیم بعد از اینکه از دست کسی ناراحت شدیم«باید»راجع به ناراحتیمون صحبت کنیم و اینکه انکارش کنیم یا با طرف قهر کنیم،به حال بهترمون هیچ کمکی نمیکنه!
اینقدر اینجا تربیت ها درست و بی عیب ونقصه که دوست دارم واسه همه بگم تا همه بدونن راهی غیر از راهی که ما توی جامعه ومملکت خودمون میریم هم برای تربیت و آموزش هست... اینجا من میبینم بچه ای که رفتار اشتباهی از خودش نشون داد هرگز بهش نمیخندن،هرگز!
حتی یه بار نشد ببینم دو بچه ای که سر چیزی از هم عصبانی بودند،بعد از معذرت خواهی همچنان عصبانی باشن،چرا؟چون از اول یاد گرفتند وقتی معذرت خواهی شنیدند،آروم بشن،چون از اول یاد گرفتن اگر کار اشتباهی انجام دادند«باید»معذرت بخوان!
وظیفه شما که توی آموزش کشورت هستی،اینه که به بچه ها اینها رو آموزش بدی.
دوست معلم و دوست مربی من، وظیفه شما خیلی سنگینه، خیلی مراقب رفتار و آموزشهات باش....
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 08:56 ب.ظ
قهرمان زندگی من مادربزرگمه (مامان بابام)اونکه با وجود همه سختی ها همیشه خندید،اونکه با وجود هیچ پشتوانه ای از طرف همسرش همیشه بچه هاشو با عشق بزرگ کرد،اونکه هیچ وقت دل ما رو نشکست. اونکه همیشه بزرگ بود و همیشه ما رو دور خودش جمع کرد،اونکه همیشه منتظر رسیدن ماست و اونکه غذاشو همیشه زیاد بار میذاره که اگر بچه ها و نوه هاش رسیدند،گرسنه نمونن.. قهرمان زندگی من اونه چون همیشه در عین دستنگی،خوب زندگی کرد اونکه به همه بچه هاش آزادی عمل داد و هیچ وقت نگفت این دختره،این پسر،اینطور بود که همه ی بچه هاش به پیشرفت هایی رسیدند که اون زمان کسی به فکرش خطور هم نمی‌کرد.
قهرمان زندگی من باباجونه(بابای بابا) اونکه همیشه کار کرد و همیشه پشتکار فراوون داشت،اونکه هیچی توی دلش نبود و هیچ وقت هیچ خاطره بدی از خودش نذاشت. اونکه ساده و بلند پرواز بود. خیلی زود رفت و واقعا به عنوان یه نوه هیچ وقت نشد خوب بشناسمش...
قهرمان زندگی من عمه بزرگمه اونکه همیشه عاشقانه ما رو دوست داشت. اونکه عشق رو به ما یاد داد. اونکه ساده بود و ساده زندگی کرد...
قهرمان زندگی من مامانجونمه(مامان مامانم) اونکه در عین تمام سختی ها بچه هاشو بزرگ کرد،اونکه با تمام سختگیری های مردای قدیم موند و با عشق ادامه داد. اونی که همیشه پاک و ساده بود.
قهرمان زندگی من باباجونمه(بابای مامانم) که با تمام مشکلات زندگی جنگید،اونی که همیشه بچه هاشو دوست داشت،اونی که در زمان کمبود علم و فهم و درک تونست یه نویسنده موفق بشه... اونکه همیشه راسخ بود و اونی که همیشه واسه تک تک لحظاتش برنامه داشت.
قهرمان زندگی من داییمه اونی که همیشه ما رو دوست داشت. اونی که همیشه لبخند میزنه... اونی که سخت کار می‌کنه و به ما هم یاد میده باید توی زندگی سخت بود....
بزرگترین قهرمان زندگی من مامان و بابا و برادرم هستند. پدر و مادری که همیشه عاشق ما بودند،اونایی که زمانی که همه دختری،پسری میکردن،هر دوی ما رو به یه اندازه دوست داشتن،اونایی که ما رو تشویق کردن که قوی باشیم،که درس بخونیم،اونایی که همیشه کنار من بود،اونایی که گذاشتن من و یوناس با هم زندگی کنیم. اونایی که به این تصمیم سخت راضی شدند. اونایی که جلوی ما گریه نمی‌کنند که موقع جدایی دلمون نگیره. اونا همیشه ما رو دوست داشتند.ن اینجا با یاد و خاطره همه شما زندگی می‌کنم خانواده و فامیل عزیزم
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 08:20 ب.ظ
دقیقا یک سال و سه روز از زندگی ما توی آلمان میگذره... اون همه سختی که میشنیدم زندگی توی غربت داره،واقعا اون سختی ها رو من ندیدم،دوری از کشور سخته زمانی که آدم توی خونه باشه و با جامعه ارتباط نداشته باشه، هرچه زودتر باید توی جامعه وارد شد و با مردم ارتباط گرفت اگرنه اون هوم سیک که همه ازش میگن سراغتون میاد..‌. اول زبان و بعد پذیرش جامعه... بعد از این محاله حس هوم سیک پیدا کنید و دلتنگ خانه و کشورتون بشین. اگر تجربه ای از هوم سیک شدن دارید بنویسید لطفا.
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 08:19 ب.ظ
راجع به میانگین درآمدهای کشورا خیلی کنجکاو بودم و  سرچ کردیم نتیجه اینه که می‌بینید:
میانگین درآمد ایران،۴۵۰۰ دلار در سال،
و آلمان،۴۵۰۰۰ دلار در سال هست،
یعنی کشور ما ده برابر کمتر از کشور آلمان درآمد سالیانه مردم هست!!
این رقم واسه گامبیا (کشور شوهر خواهر همسر) خیلی کمتر از این هست یعنی ده برابر کمتر از ایران!!!
اسپانیا دو سوم درآمد آلمان رو داره.
این در حالیه که نروژ و سوییس ده برابر بیشتر از آلمان درآمد سالیانه دارند!
در نهایت یه چیز خیلی عجیب که من باور نکردم! کویت و قطر درآمد سالانه بالاتر از آلمان دارند!!!!
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 08:14 ب.ظ
نمی‌دونم مسابقه خانه ما که از شبکه مستند پخش میشه رو تا حالا دیدید؟این مستند واقعا فوق العادست من از دیدنش لذت میبرم،ماجرا از این قراره که یه مسابقه بین سه تا خانواده برگذار میشه و توی مدت یه ماه مصرف این خانواده ها زیر نظر گرفته میشه،از آب گرفته تا غذا،مسافرت و.... توی این مدت هر خانواده ای پونصد هزار تومن دریافت می‌کنه و باید سعی کنه با این پونصد تومن یه جور سر کنه و زندگی کنه که کمترین مصرف رو داشته باشه،ضمن اینکه باید با کیفیت هم زندگی کنه...یه سری چالش ها هم بین این خانواده ها میذارند مثلا اینکه باید خانواده ها با خرج کم به هم مهمونی بدند و یا اینکه با یه گالن آب یه روز رو سر کنند! به مسافرت برند و یه کسب و کار خانگی راه بندازن!و کسی توی این مسابقه برنده هست که بتونه پول کمتری خرج کنه و همینطور سالم باقی بمونه،چون تمام مقادیر سلامتی با تست خون اندازه گیری میشه.
به نظرم این خیلی ایده خوبیه،کشور ما بحران آب دارند و مردم ما تا وقتی آب کامل روشون قطع نشه،متوجه نمیشن «بی آبی»یعنی چه!و این مسابقه تمرین خیلی خوبی واسه صرفه جوییه.... ضمن آموزش های خیلی خوبی که ضمن برنامه گذاشته میشه.... این قدم خیلی بزرگیه...
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 08:10 ب.ظ
گیاهخواری آیا این کار واقعا خوبه یا نه؟من خیلی به این موضوع فکر کردم،این خیلی خوبه که ما کمک کنیم حداقل یه گوسفند یه گاو یه حیوون بی گناه کشته نشه این حس خوبیه فقط فکر کردن بهش کلی خوشحالم می‌کنه و فکر کردن به اینکه چقدر کشتار حیوونای بی گناه واسه ما صورت می‌گیره... خیلی غم انگیزه... یه چیز دیگه اینکه گیاهان هم جان دارند،درسته یا نه؟...از نظر من وقتا ما یه سیب رو از شاخه میچینیم اون درد رو حس می‌کنه... این شکی توش نیست... فقط ما با گوش هامون صدای گریه ها و درد گیاهان رو نمیشنویم... مردم اینجا هم همین عقیده رو دارند که با قطع یه درخت،اون خونریزی می‌کنه منتها خون درخت،آبه... بی رنگه...و ما صداش رو نمیشنویم... وقتی یه شاخه جوون رو آتیش بزنین صداشو میتونین بفهمین فقط باید خوب گوش بدین.... متاسفانه ما آدما روزانه کلی از جانداران رو می‌کشیم و خودمون اینو نمیدونیم.... از نظر من فرقی بین کشتن گیاهان،حیوانات و آدمها نیست....
پس حتی گیاهخوارا هم خواه ناخواه باعث کشتن گیاهان میشن...چه میشه کرد؟...
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 08:02 ب.ظ
از فرهنگ بسیار متفاوت اینجا واستون بگم که اینجا تا خودتون نخواهید،کاری انجام نمیشه! از کمک مامان و بابا و اینا هم خبری نیست! کسی هم ازتون نمیپرسن کجا میری کجا میای چکار می‌کنی! کلا هرکسی سرش به کار خودشه،آزادی مطلقه این کشور،موارد خیلی محدودی هست که دولت اجبار می‌کنه،مثلا این دوره اینتگراسیون (زبان و فرهنگ آلمان) واسه ماها و کلا همه مهاجرا اجباریه
مثلا اگر صبح تا شب بشینید توی خونه یا برین بیرون،بیاین،بخواین غذا بخورین،نخورین! این تصمیمات خودتونه و کسی ازتون نمیپرسه چرا مثلا غذا نخوردی! چیز که توی کشور ما کاملا متفاوته ما راجب همه چیز ازمون سوال میشه! و خانواده مخصوصا مراقبت بیش از حد از بچه ها دارند حتی تا سنین بالا! حالا اینکه خوبه یا بده سوال من از شماست،شما کدوم فرهنگ رو میپسندین؟دوست دارین توی همه موارد آزاد باشین یا نه؟دوست دارین همیشه خانواده توی همه موارد ازتون سوال کنند یا دوست دارین خودتون تصمیم بگیرین و کسی دلیلشو ازتون نپرسه؟
من فکر می‌کنم حمایت فرق داره با دخالت،چیزی که متاسفانه ما خیلی توی خانواده های اطرافمون می‌بینیم دخالته و نه حمایت،اینجا از طرف خانواده حمایت میشین اما کسی توی کار کسی دیگه دخالت نمی‌کنه حتی مادر و پدر توی کار بچه دخالت نمی‌کنند-نگفتم همه خانواده ها و نگفتم همه ایرانیا ولی این مورد رو زیاد میشه دید- البته این اصلا قابل مقایسه نیست،کشور ما با یه کشور اروپایی قابل مقایسه نیست اما ما میتونیم یه کم این اوضاع رو توی خانواده خودمون بهبود بدیم و به بچه ها یاد بدیم روی زندگی خودشون متمرکز باشن و کاری نداشته باشند بقیه چکار میکنند،همسر یه چیز جالبی گفت،که توی ایران من دیدم خیلی راهنمایی میکنند چکار نباید کرد اما کسی نمیگه چکار باید کرد و چه کاری درسته!!! خیلی موافقم به قول معروف ما نهی از منکر میکنیم اما امر به معروف نمی‌کنیم... این دو تا همیشه باید با هم باشند اگر ما بچه رو تنبیه کردیم و صحبت نکردیم بچه هیچ وقت متوجه نمیشه چه کاری درسته و چه کاری نباید بکنه....
تعداد کل صفحات : 3 1 2 3
جستجو در وبلاگ
نظرسنجی
دوست دارین بیشتر راجع به چی بنویسم؟




ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :