تبلیغات
من و همسرم در غربت - مطالب فرهنگ آلمانی و زندگی در آلمان

من و همسرم در غربت

خاطرات زندگی من در آلمان

درباره من
می روم راه دور...خیلی دور..آسمان وطن خدا حافظ
شهر سرد قدیمی ام بدرود،ایران زیبای من خدا حافظ

می روم راه دور خیلی دور،دورم از چشمهای روشن تو
منتظر می شوم تو هم برسی،تا دلم بشکفد به دیدن تو

کوله بارم چه قدر سنگین است"از وطن نان و نور آوردم
عطردلچسب چادر مادر،عشق را با غرور آوردم

شانه های برادرم اینجاست،موی خوشبوی مادرم اینجاست
گرمی مهربان دست پدر،کیف قرآن و دفترم اینجاست

می روم راه دور خیلی دور،تو همیشه کنار من هستی
دوستت دارم و دلم با توست،دور و نزدیک،یار من هستی
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 09:07 ب.ظ
این دوره ی کمک های اولیه اجباریه و یه دوره ی یه روزست . هشت ساعت آموزش میبینیم راجع به کمک های اولیه برای کسایی که خونریزی کردند،جاییشون شکسته،کسی که نفس نمی کشه،مورد تصادفات و...
این ماسکو دادند بهمون و یاد دادند چجور تنفس مصنوعی بدیم. هرچیزی آموزش داده میشه،آزمون ازش گرفته میشه،هزینه ی این کلاس یه روزه،پنجاه یورو هست معادل دویست هزار تومن.
#deutscherotekreuz
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 09:02 ب.ظ
توی مطب نشستم منتظر دکتر یه عالمه واکسن باید بزنم واسه کارم،ماهی یه واکسن 
تفاوتی که اینجا می‌بینم اینه: هر دکتری ،معمولا باید توی اتاق معاینه منتظر بشین دکتر بیاد که همیشه هم دیرتر از زمان ویزیت هست! ضمنا اینجا منشیا کارای غیر از نوبت دادن میکنند اتاق رو آماده می‌کنند و سیستم رو آماده می‌کنند .اینجا ما دفترچه درمانی نداریم فقط یه کارت هست و تمام اطلاعات رو وارد کامپیوتر میکنند. هزینه ویزیت و دارو رو هم اغلب بیمه پرداخت می‌کند.
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 09:00 ب.ظ
بیایم قیمت‌های ایران و آلمان رو با هم مقایسه کنیم. این اقلام:
یه بسته پنیر
یه ماست
سه پاکت خامه
چهار عدد بستنی
یه دونه کلم بروکلی
نیم کیلو گیلاس
دو بسته پنیر موتزارلا
و اون یه وسیله واسه آشپزخونه
چهارده یورو حدود پنجاه هزار تومان اینا شدند. نسبت به ریال حساب کنیم گرونه فکر میکنم ایران اینا رو با ده هزار تومن بشه خرید درسته؟
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 08:59 ب.ظ
به عنوان یه ایرانی فرهنگی که اینجا واسم سخته،پرسیدن و صحبت کردن طولانی با مردمه اینجا توی هر کاری و هر محیطی که باشین باید دایما بپرسین! مثلا اگر کسی نیاز به کمک داشت،خیلی پیش نمیاد بقیه کمک کنند مگر اینکه اون بگه که نیاز به کمک داره! اینجور مواقع من نظرم اینه وقتی میبینی کسی نیاز به کمک داره باید کمکش کنی. دیگه پرسیدن نداره! اما مردم اینجا همیشه می‌پرسند و صحبت میکنند! به بچه ها هم توی مهد و مدرسه یاد داده میشه که باید صحبت کنند! اگر بچه به چیزی اشاره کرد و گفت می‌خوام ازش می‌پرسن چی میخوای باید دقیقا صحبت کنه و بگه! اصلا مردم متوجه زبان بدن نمیشن! دقیقا متفاوت با ایران! ما توی کشورمون اغلب با زبان بدن صحبت میکنیم. درسته؟لطفا نظراتتون رو بنویسید من این پیج رو برای تبادل نظر زدم و دوست دارم نظرتون رو بدونم.
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 08:52 ب.ظ
نماد شهر برمن، خر و سگ و گربه و خروسی هستند که بر یک دیگر سوار هستند. این نماد به یکی از داستان‌هایی برمی‌گردد که برادران گریم، آنها را جمع‌آوری کرده‌اند. نام این داستان موسیقی‌دانان شهر برمن است. بر اساس این داستان، خر که از کارکردن زیاد و خستگی، کار خود را رها می‌کند، در میانهٔ راه به این حیوانات برمی‌خورَد و آنها یکی‌یکی با او همراه می‌شوند و به شهر برمن می‌رسند و در آنجا یک گروه موسیقی تشکیل می‌دهند.
ویکی‌پدیا

این شهر شمالی عضو هانزه که در دو سوی رود وزر قرار دارد در رده بندی شهر های بزرگ آلمان رتبه دهم را داراست. برمن با جمعیتی قریب 550000 نفر پس از هامبورگ پر جمعیت ترین شهر شمال آلمان است.
تاریخچه این شهر به حدود قرن هشتم میلادی بازمی گردد. برمن در سال 1260 به پیمان هانزه پیوست و از این طریق به قدرت و نفوذ خود افزود. در مرکز تاریخی شهر برمن بازدید کنندگان همچنان می توانند رد پایی از تاریخ را دنبال کنند.
در حاشیه میدانی که محل برپایی بازار دستفروشان است می توان از جمله ساختمان شهرداری را که در سال 1409 به سبک رنسانس وزر بنا گردیده و محل اجلاس شورای شهر برمن بوده است و همچنین در جلوی این بنا مجسمه سنگی رولاند را مشاهده نمود. این مجسمه نشانگر قدرت صنف تجار و نمادی برای آزادی این شهر هانزه است.هر دو این بنای یادبود شهر برمن در فهرست میراث جهانی بنیاد یونسکو قرار دارند. دیدار از مجسمه برنز "نوازندگان شهر برمن" را نیز طبیعتا نمی بایست فراموش نمود. این مجسمه که از یک الاغ، سگ، گربه، و خروس تشکیل شده، در سال 1951 توسط گرهارد مارکس بر اساس افسانه ای از برادران گریم ساخته شده است. می گویند چنانچه پاهای الاغ را با دو دست مالش دهید یک آرزویتان بر آورده می شود.

علاوه بر این کهن ترین انبار زیرزمینی شراب آلمان نیز در شهر برمن واقع شده است. این انبار از سال 1409 فعال بوده و بزرگترین مجموعه شراب آلمان را در خود جای داده است. از سال 1673 سرو قهوه جهت فروش به مشتریان در برمن مجاز شناخته شده. شهر برمن نخستین شهر آلمان است که مجوز سرو قهوه جهت فروش را دریافت نمود.

امروزه برمن شهر علوم (این لقب در سال 2005 میلادی به این شهر اعطا گردید) و مرکز هوا و فضانوردی اروپا می باشد. در برمن می توان از موزه های بسیاری مانند مرکز علمی "گیتی برمن" به عنوان یکی از موفق ترین مراکز علمی اروپا و یا از مرکز علمی "بوتانیکا"، که علوم را بصورتی ملموس عرضه می نمایند بازدید نمود. برای علاقه مندان به فضانوردی نیز بازدید از مرکز "دفاع و فضای ایرباس" یا شرکت در تور برج خلاء خالی از لطف نخواهد بود.
از سال 2011 یکی از عظیم ترین پروژه های ساختمانی اروپا جهت احداث بندر برمن آغاز به کار نموده است.
مجسمه‌ی سنگی ۱۰ متری‌ موسوم به "رولاند"، در قرون وسطی سمبل حقوق شهروندی چون آزادی، استقلال، قانونمندی و حقوقی از این قبیل بود. این مجسمه هنوز در "میدان بازار" برمن پابرجاست

برمن، این کوچک‌ترین ایالت آلمان، تنها ۶۶۰ هزار نفر جمعیت دارد. به این ایالت، "شهر هانزه‌‌ی آزاد" هم می‌گویند. چون زمانی یکی از اعضای "اتحادیه‌ی شهری هانزه" (Hansestädte) بود. "هانزه" به زبان آلمانی کهن به معنای دسته و گروه است. شهرهایی که بازرگانانشان در اواسط قرن ۱۲ تا ۱۷ میلادی در آلمان گردهم آمدند تا امنیت حمل و نقل کالا و نیز منافع خود را در داخل و خارج تأمین کنند، این اتحادیه‌ را تشکیل داده بودند.
دویچه وله

توی بازدیدمون از برمن به این میدان عجیب رسیدیم! همون‌طور که می‌بینید مجسمه کسی هست که یه چیزی شبیه خنجر دستشه و کسانی که شیپور دستشونه،یه کم اون طرف تر این سنگ رو دیدیم و اسمش رو پرسیدم،اسمش
# اشپوک اشتاین هست به معنای سنگ آب دهان! هرکسی رد میشد آب دهانشو روی این سنگ می‌ریخت! کنجکاو شدم بدونم چرا مردم این کارو میکنند،سرچ کردم که البته به زبان فارسی پیدا نکردم ترجمه این متن رو براتون به صورت خلاصه مینویسم:
توی تصویر زنی رو میبینید به نام # گشه گاتفرید که در سال سی و یک میلادی قاتل سریالی بود، سر این زن رو به جرم قتلهایی که انجام داد، از بدن قطع کردن...و بعد سرش روی این سنگ میفته که حتی امروزه مردم اون داستان وحشتناک رو فراموش نکردند... این زن اعضای خانواده خودش،پدر،مادر،دو همسرش و بچه هاشو با نان و کره ی موسوم به # کره ی موش، آغشته به آرسنیک کشت. اول از همسرش شروع کرد و یکی یکی اعضای خانوادش رو با آرسنیک به قتل رسوند... حتی وقتی خانوادش از این سم بیمار می‌شدند، به شکل ظاهری ازشون مراقبت میکرد و مرگشون رو یکی یکی به چشم می‌دید... اینقدر که به # فرشته ی برمن مشهور بود! مردم همه باور می‌کردند که اون اعضای خانوادش رو دوست داره اما کسی نمیدونست که خودش عامل بیماری و مرگ اونهاست... قربانی دوازدهم،به گشه مشکوک بود و بعد از اینکه اون نان رو از گشه گرفت،اون رو به پزشک خودش نشون داد و پزشک به وجود آرسنیک داخل نان، مطمین شد. در این زمان گشه،به هانوفر از شهرهای آلمان رفت و آخرین فرد از لیست بلند مقتولان رو هم اونجا به قتل رسوند... نهایتا این زن قصی القلب رو به جرم قتل به اعدام محکوم کردند... #Spuckstein 
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 08:51 ب.ظ
  • یه تفاوت فرهنگی بزرگ دیگه اینه که اینجا زن و مرد بعد از ازدواج اجاره دارن با دوستای دختر یا پسری که قبلا داشتن در ارتباط باشند،هرکسی این آزادی رو داره،مثلا همسر هم دوستای دختر داره این به معنای داشتن رابطه نزدیک مثل رابطه دو همسر نیست و این دقیقا با دوستای پسر یکیه،اما این مورد با کشور ما متفاوته اغلب آقایون و خانمای ایرانی نمیتونن حتی به این فکر کنند که همسرشون یه دوست جنس مخالف داره! این موردیه که توی ازدواج های مثل ما باید خیلی راجع بهش فکر بشه،چون فرهنگ ما این رو نمیپسنده و خب باید قبلش راجع بهش صحبت کرد که البته ما کاملا قبل ازدواج راجع بهش صحبت کردیم.
    نظر شما چیه؟به همسرتون اجازه میدید دوست جنس مخالفش رو ملاقات کنه؟
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 08:47 ب.ظ
یه سری اطلاعات راجع به آلمان بعد از جنگ جهانی دوم که توی کلاس سیاسی یاد گرفتیم:
بعد از جنگ جهانی دوم آلمان بسیار آسیب دیده بود خیلی از شهرها با خاک یکسان شده بودن و مردای زیادی توی جنگ کشته شده بودن جمعیت زیادی رو زنها و کودکان تشکیل داده بود،این زنان بودند که آلمان رو از نو ساختن. ما توی یه فیلم دیدیم که زنها چطور بی وقفه کار می‌کردند... بعد از آن آلمان به چهار قسمت تشکیل شد. به مدت چهار سال مردم به چهار زبان آلمانی،فرانسوی،انگلیسی و روسی صحبت می‌کردند. چون آلمان تحت تسلط این چهار کشور بود.
مردم توی همین زمان بود که نمادهای هیتلر رو آتیش زدند و تا به امروز همراه داشتن نماد هیتلر غیرقانونی هست.
هفتاد سال قبل از دو کشور چک و لهستان به صورت پناهنده وارد آلمان شدند. اینها مردمی بودند که از همسایه های لهستانی وچک خودشون واهمه‌ داشتند چون این زمان بعد از جنگ بود و مردم از اینکه دوباره جنگ سر بگیره ترس داشتند. ده ملیون نفر از مردم باید به آلمان مهاجرت میکردن. زمان بعد از جنگ، کشورهایی که در جنگ علیه آلمان بودند،از آلمان غرامت می‌خواستند.
بعد از این زمان بود که آلمان غربی و شرقی تشکیل شد که داخل تصویر میبینید،آلمان شرقی رو «دی دی آر»می‌گفتند. واحد پول آلمان شرقی،مارک و واحد پول آلمان غربی در این زمان،دویچه مارک بود....
این اطلاعاتی بود که من از کلاس سیاست یاد گرفتم و خیلی برام جالب بود اگر چیزی رو اشتباه گفتم لطفا توی نظرات بنویسید تا تصحیح بشه دوستان.
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 08:45 ب.ظ
این آلمانی‌ها روزشونو با خوندن روزنامه و خوردن صبحانه شروع میکنند و نهارشونو همراه با مطالعه روزنامه میل می‌کنند و خلاصه تا شب این روزنامه ها پهنه روی میز نهارخوری. خیلی مطالعه می‌کنند یعنی واقعا هم اطلاعاتشون بالاست وقتی راجع به مسئله ای کنجکاوند فورا سرچ میکنند یا توی دایره‌المعارف راجع بهش می‌خونند. واقعا و واقعا مشخصه چرا یک کشور اینقدر پیشرفته است این سرانه مطالعه بالا هست که کشوری رو به این مرحله از پیشرفتگی می‌رسونه...
به محض اینکه یه سوالی از خانواده همسر میکنم،تا مطمین نباشن نظر نمیدن،اول سرچ میکنند و بعد نظرشون رو میگن،گاهی ساعت ها راجع به یه موضوع مطالعه می‌کنند و واقعا اطلاعات عمومی بالایی دارند...
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 08:36 ب.ظ
چرا یکشنبه ها اینجا تعطیله؟
این طبق اعتقادات مذهبی به وجود آمده همون عقیده ای که ما هم بهش معتقدیم،مسیحیا معتقدند خدا شش روز دنیا رو آفرید و روز هفتم که یکشنبه بود استراحت کرد!
تفاوت های اعتقادی بین دو نسل اینجا هم هست و اینجا هم عقاید پدر مادرا با بچه ها متفاوته و مخصوصا عقاید پدر بزرگ مادربزرگ‌ها برخلاف عقاید جوونتر هاست.
گاهی از زبون مادربزرگ همسر میشنوم که از گذشته ها میگه زمانی که تا دو نفر ازدواج نمی‌کردند نمیتونستند با هم زندگی کنند،درست مثل ایران،اما الان جامعه آلمان به جایی رسیده که هر مدل ازدواجی آزاد شده! و همینجا در نزدیکی ما، بچه ای رو میشناسم که پدر نداره! در عوض دو تا مادر داره که همجنسگرا هستند! 
و این تفاوت عقاید اینجا پذیرفته شده هست! و مردم اینا رو پذیرفتند!!
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 08:35 ب.ظ
یکی از ممنوعات این‌جا اینه که نسبت به یه نفر حرفی بزنی که عقیده خودته مثلا بگی به نظر من تو خیلی سوسالیستی! اما دقیقا برعکس هر حرفی دارید به کل جامعه حتی برخلاف دولت اگر باشه میتونید بزنید مثلا من بگم دولت احمقانه برخورد می‌کنه! اصلا اشکالی نداره! دقیقا برعکس کشور ما! به جامعه اصلا نمیشه توهین کرد و حرفی برخلافش زد! اما به فرد راحت تر میشه! مثلا ما همه عاشق ایرانیم و میشه اینو توی اتفاقاتی که جامعه میفته و برخورد مردم با اونها دید....حالا نظر من اینه که جامعه ایران جامعه محوره اما آلمان فردگرا هست! و این فردگرایی یه جاهایی منزجر کنندست! به نظر میاد آدم ها اینجا عاشق خودشونن!یه نمونه اینکه اینجا وقتی میخواین مثلا پتو بخرید،هشتاد درصد پتوی یه نفره توی فروشگاه ها به فروش می‌رسه! حتی زوجا هم از پتوی یه نفره استفاده میکنند! چرا؟چون جامعه آلمان یه جامعه فردگراست....
این نظر منفیم بود و به عنوان یه ایرانی من اینجا رنج می‌برم از اینکه مثلا فامیل همو سالی یکبار هم نمی‌بینند!یا مثلا اینقدر بچه ها آزادی دارند که اصلا حرف کسی دیگه رو قبول نمی‌کنند! مثلا گاهی راحت تو روی مربی و معلم می ایستند! چون حق بیان و آزادی مطلق دارند!
و اما نظر مثبتم اینه که من به عنوان یه فرد ارزش و اهمیت دارم و نظر من مهمه،مهم نیست زن هستم یا مرد! حرف من مهمه و احترام بهش گذاشته میشه... نظر شما چیه؟لطفا نظراتتون رو بنویسید.
پ ن:تا زمانی که اینجا به عنوان یه ایرانی زندگی نکنید حرفایی که من زدم رو درک نمی‌کنید....
تعداد کل صفحات : 15 ... 2 3 4 5 6 7 8 ...
جستجو در وبلاگ
نظرسنجی
دوست دارین بیشتر راجع به چی بنویسم؟




ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :