من و همسرم در غربت

خاطرات زندگی من در آلمان

درباره من
می روم راه دور...خیلی دور..آسمان وطن خدا حافظ
شهر سرد قدیمی ام بدرود،ایران زیبای من خدا حافظ

می روم راه دور خیلی دور،دورم از چشمهای روشن تو
منتظر می شوم تو هم برسی،تا دلم بشکفد به دیدن تو

کوله بارم چه قدر سنگین است"از وطن نان و نور آوردم
عطردلچسب چادر مادر،عشق را با غرور آوردم

شانه های برادرم اینجاست،موی خوشبوی مادرم اینجاست
گرمی مهربان دست پدر،کیف قرآن و دفترم اینجاست

می روم راه دور خیلی دور،تو همیشه کنار من هستی
دوستت دارم و دلم با توست،دور و نزدیک،یار من هستی
نویسنده : باران
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396 07:00 ب.ظ

در یکی از گروههای فیسبوکی ایرانیان تورنتو، شخصی نوشته بود که با همسرش بر سر دوراهی بین مهاجرت کردن و مهاجرت نکردن مانده اند و نمیتوانند تصمیم بگیرند.
نوشته بود میزان درآمد و کارش در ایران خیلی عالی است اما همسرش مایل به مهاجرت است و خودش هم چند ماهی که کانادا بوده آنجا را دوست داشته ولی هنوز برای تصمیم گیری مطمئن نیست.
زیر آن مطلب بیش از صد نفر کامنت گذاشتند. برخی قاطعانه گفتند نیا. برخی قاطعانه تشویق به مهاجرت کردند. و برخی از تجربه های شخصی خود نوشتند. من هم نظر خودم را آنجا نوشتم و اینجا هم نقل میکنم شاید که برای برخی مفید باشد.
سالها پیش از دوستی شنیدم که رابطهء زناشویی هر زوجی مانند اثر انگشت است. منحصر به فرد و غیرقابل قیاس و تعمیم. از دید من تجربهء مهاجرت هم چنین حالتی دارد و نمیشود برای کسی بطور مشخص و قاطعانه نظر داد. نه از آینده و احتمالات پیش رو میتوان خبر داشت و نه میتوان گذشته و عیار و معیار زندگی افراد را با هم یکی دانست.
از دید من مهاجرت یک تجربهء کاملا شخصی است و نمیتوان تجربهء فردی را برای دیگران تعمیم داد و یا حتی نتیجه گیری کلی کرد.
هر شخصی ارزشها، ملاکها، اهداف و آرزوهای خاص خودش را دارد. هر شخصی از چیزهای خاص خودش راضی یا ناراضی میشود. هر شخصی آستانهء تحمل سختی ها و مهارتها و قابلیتهای خاص خودش را دارد.
بطور مثال من اگر سالها در یک اتاقی کوچک و در شرایط زندگی دانشجویی هم زندگی کنم ممکن است راضی باشم ولی شخصی دیگر از زندگی در یک آپارتمان ۸۰ متری هم ناراضی باشد.
من ممکن است ملاک اصلی ام برای مکان زندگی فقط آرامش و امنیت اجتماعی باشد، یک نفر دیگر معیارش درآمد خوب و رفاه مالی باشد.
من ممکن است برایم زندگی خوب و آرامش و شادی جور خاصی تعریف شده باشد که کاملا با تعاریف و تجربه های یک نفر دیگر متفاوت یا حتی متضاد باشد. هر کس از دریچهء نگاه خودش و فقط خودش میتواند این موضوع را ارزیابی کند.
ممکن است میزان تحمل سختی، میزان پشتکار و تلاش کردن برای رسیدن به اهداف، میزان استعداد و دانش و مهارت، سطح زبان انگلیسی، توانایی روابط اجتماعی، هنر تطابق با شرایط سخت و استرس زا، و حتی میزان بخت و اقبال آیندهء افراد با هم تفاوت داشته باشد و به همین دلیل معتقدم هیچ کس نمیتواند و حتی شایستهء آن نیست که در این زمینه الگو یا نمونه ای خوب برای تکرار باشد.
مثل این است که کسی سوال کند آیا آمپول زدن درد دارد و بر اساس جواب دیگران نتیجه گیری تصمیم بگیرد که آمپول بزند یا نه.
ممکن است یک نفر بگوید که درد آمپول در حد مرگ زیاد است ولی یک نفر بگوید که اصلا هیچ دردی ندارد. در نهایت، این جوابها هیچ کمکی به فرد سوال کننده نمیکند چراکه اولا میزان تحمل درد آدمها با هم تفاوت دارد، و از طرفی نوع داروی تزریقی،‌ مهارت فرد تزریق کننده و نوع بیماری فرد هم متفاوت است.
البته شخصا به هر کس که فکر مهاجرت دارد میگویم که حتما مهاجرت را تجربه کند نه بخاطر درآمد بیشتر و تفریح و عشق و حال و آن تصوراتی که از فیلم و سریال برایمان توصیف و ترسیم شده است. توصیه به مهاجرت میکنم صرفا بخاطر ذات تجربه کردن. بخاطر لمس کردن و حس کردن و دیدن دنیایی متفاوت. بخاطر تجربهء زندگی کردن (و نه فقط سفر کردن) در شرایط و محیطی بیگانه.
این تجربه ممکن است نهایتا تلخ باشد و یا شیرین از آب درآید، ولی به نظرم تا زمانیکه فرد خودش این را تجربه نکند نمیتواند طعم تلخ یا شیرین آن را درک کند.
از طرفی دیگر به هر کس این پیشنهاد را میدهم هم میگویم که که پلهای پشت سر را خراب نکن، همیشه باریکه راهی برای بازگشتن باز نگه دار هرچند که گاهی این امید به بازگشتن ممکن است تحمل سختی ها را کم کند و قدرت تصمیم گیریهای قاطع را از انسان بگیرد. اما تا جایی که ممکن است احتمال بازگشت را برای خود نگه دار.
به هر حال مهاجرت نوعی تروما (ضربه) و استرسی بزرگ برای هر فردی است. میزان اثر و تحمل این شوک به شرایطی که قرار است در آینده پیش بیاید و به شخصیت و ثبات روانی، و به برداشت و آموزش و ایده آل های هر فردی در زندگی وابسته است. به خواسته ها و قدرت تطابق و انعطاف پذیری هر فرد ربط دارد و اینکه افراد چگونه با شرایط بحرانی روبرو میشوند و چگونه بر آن غلبه میکنند.
بسیاری ممکن است نتوانند از پس این شوک بزرگ برآیند و ممکن است افسرده و یا سرخورده شوند.
به هر حال این موضوع یک فرمول سادهء ریاضی یا یک موضوع صفر و یک نیست که بتوان همه چیز را محاسبه کرد. موفقیت در مهاجرت به بینهایت متغیرها و عوامل متعدد بستگی دارد.
و اما تجربهء شخصی من بطور کوتاه از این قرار بود.
حدود ده سال پیش زمانی که تصمیم به مهاجرت گرفتم، مطب شخصی با درآمدی نسبتا خوب داشتم. همزمان و بطور اتفاقی با دو پیشنهاد کاری استثنائی هم مواجه شدم. یکی مدیر بخش فروش یک کارخانه داروسازی، و دیگری پزشک تیم فوتبال سپاهان اصفهان.
اما من خودم را میشناختم و میدانستم که در شرایط ایران چه از نظر اجتماعی و چه از نظر سیاسی آرامش ذهنی ندارم.
همان دوران بود بود که یک روز صبح با صدای مشت و لگد به در آپارتمان از خواب پریدم. از چشمی در نگاه کردم. در راه پله چند نفر لباس شخصی و سرباز ایستاده بودند. داخل واحد من، واحد پدر و مادرم، واحد عمو و واحد عمه ام که همگی در یک مجتمع ساختمانی هستیم ریختند. یکی دیگر از واحدها هم کسی خانه نبود ولی در را شکستند و وارد شدند.
یکی از مامورها مدام از من میپرسید اسلحه را کجا قایم کرده ای!!؟؟ من هم گیج و مبهوت خیال میکردم شوخی میکند یا یک دستی میزند!!
دست آخر معلوم شد گزارش یا نمیدانم آدرس غلط داشتند، ولی دست ما حسابی بند شد. بشقابهای ماهواره و مشروب و خلاصه هرچه پیدا کردند جمع کردند. میتونم بگم این بزرگترین شوک زندگی ام بود.
تصو کنید از خواب با صدای کوبیدن مشت به در بیدار شوی و ناگهان مامورها به داخل خانه ات بریزند و سراغ کسی را بگیرند که آنجا زندگی نمیکند. شانس آوردم کارت نظام پزشکی داشتم و کمی رفتارشان مودبانه شد!
 
باز در همان روزهای تردید و نگرانی از آینده بودم که یک روز دم غروب سوار ماشین از خانه بیرون رفتم. به پشت اولین چراغ قرمز که رسیدم توقف کردم. در افکار خودم غوطه ور بودم که ناگهان کسی به شیشهء ماشین زد. دو مامور راهنمایی رانندگی بودند که از خودروی گشت نامحسوس پیاده شدند. یک نفر جلوی ماشین ایستاده بود و نفر دیگر سمت در راننده.
شیشه را پایین کشیدم و سلام کردم.
مدارکم را خواست. پرسیدم چه شده؟ افسر دیگر منتظر نماند و با فریاد به دیگری گفت ماشینش را بخوابانید.
من که مات و مبهوت بودم با تعجب میپرسیدم اقلا بگویید چه شده؟
مامور اول سوار ماشین شد و با تحکم دستور داد به خیابان سمت چپ بروم. ماشین را در پارکینگ خواباندند.
در بین راه پرسیدم اقلا علت را بگویید! من پزشک این مملکت هستم. همین الان از خانه بیرون آمدم و اصلا نمیدانم چه شده!
افسری که در ماشین بود با تردید گفت بدلیل مزاحمت برای خودروی جلوییت که یک خانم بود.
من که از تعجب و خشم دستانم میلرزید گفتم من اصلا ماشین جلوییم را ندیدم! از کوچهء محل سکونت بیرون آمدم و رسیدم اینجا!!
خودشان هم میدانستند بی دلیل مرا گرفته اند. احتمالا برگ آخر جریمهء شیفت روزشان را میخواستند پر کنند!
به هر حال ماشین را خواباندند. اما وقتی فهمیدند پزشک هستم و دو سال هم در نیروی انتظامی خدمت کرده ام، سوار خودروی گشت نامحسوسشان کردند و تا دم خانه رساندنم. موقع پیاده شدن یکیشان گفت حلالمان کن! اشتباه کردیم.
افسر دیگر با نگاهی معنادار به او تشر رفت.
من هم لبخند زدم و گفتم اشکال ندارد. درگیر یک دوراهی تصمیم گیری بودم که برایم مشکل را حل کردید.
همان شب تصمیم قاطع به رفتن گرفتم. تا این لحظه یکبار هم پشیمان نشده ام هرچند سختی های زیاد از جمله دو بار تغییر رشته و تحصیل در دو کشور مختلف و دوری از خانواده و چندین بار جابجایی از شهری به شهری دیگر داشته ام. اما از تصمیم خودم راضی هستم. شاید اگر کس دیگری بود راضی نبود.
خلاصه اینکه اگر برای مهاجرت مردد هستید به هیچ کس مگر درون خودتان مراجعه کنید. تجربه های دیگران را بشنوید ولی زندگی خودتان را تجربه کنید.

منبع: وبلاگ شبنویس

نویسنده : باران
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396 06:32 ب.ظ
خیلی جالبه دیروز که ما مراسم عاشورا رو ایران برگذار کردیم،مردم آلمان شاهد روز شکرگزاری بودن.
این عکسها رو مادر همسر فرستاد و تمام اینها رو خودش تزیین کرده،این روز همه ساله،اوائل پاییز برگزار میشه
ضمنا این جشن رو کشورهای دیگه از جمله کشورهای جنوب و شرق آسیا هم برگزار می‌کنند.
#erntedankfest
نویسنده : باران
تاریخ : یکشنبه 28 آبان 1396 11:08 ب.ظ
کالسکه که خواهر همسر واسه بچه گرفته،خیلی قدیمیه چون کالسکه جدید اینجا خیلی خیلی گرونه حدود پونصد یورو به بالا! نمی‌دونم قیمت کالسکه ایران چنده! اما کسیو ایران ندیدم چیزای دسته دوم واسه بچه بخره!
کلاس نداره! مردم چی میگن 
ضمنا به هممون گفته اجازه عکس گرفتن از بچه من و گذاشتن توی اینترنت رو ندارید!!! فکر کنید چقدر واسشون این مسئله مهمه! البته من درک نمی‌کنم!
شما نظرتون راجع به گرفتن عکس از بچه و توی نت گذاشتن چیه؟
نویسنده : باران
تاریخ : یکشنبه 28 آبان 1396 11:07 ب.ظ
روی این پوستر انتخاباتی«آ اف دی» نوشته شده: "برقع؟ ما بیکینی را ترجیح می‌دهیم"
به گفته ناظران تغییرات گسترده‌ای در فضای سیاسی آلمان در حال رخ دادن است و این فضا در حال دگرگونی است و احتمال این که حزب ضد مهاجرت و ضداسلام "آلترناتیو برای آلمان" (AfD) بتواند به پارلمان را پیدا کند بسیار بالا است. این حزب تاکنون هیچ نماینده‌ای در پارلمان نداشته است.
نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که AfD در انتخابات پارلمانی امروز یکشنبه ۲۴ سپتامبر (دوم مهر) با کسب ۱۲ درصد آرا بتواند تا ۵۰ کرسی را در بوندستاگ (پارلمان آلمان) به دست آورد.

این حزب در سال ۲۰۱۳ به عنوان حزبی ضد یورو، واحد پول اروپایی، تاسیس شد اما بعدا به حزبی تبدیل شد که با مخالفت با مهاجرت و ضدیت با اسلام شناخته می‌شد. AfD در حال حاضر در ۱۳ پارلمان محلی از ۱۶ ایالت آلمان نماینده دارد

بی بی سی
نویسنده : باران
تاریخ : یکشنبه 28 آبان 1396 11:06 ب.ظ
مردم آلمان در انتخابات پارلمانی این کشور امروز به پای صندوقهای رای رفته‌اند. براساس گزارشها حوزه‌های انتخاباتی در ساعت ۸ صبح به وقت محلی (۶ گرینویچ) کار خود را آغاز کردند.

اگر نظرسنجی‌ها درست باشد، حزب حزب حاکم دموکرات مسیحی (CDU) خانم مرکل پیروز خواهد بود و وی برای یک دوره چهارساله دیگر هم صدر اعظم آلمان خواهد شد. اما پیش‌بینی‌ها حاکی از آن است که برای اولین بار از زمان جنگ جهانی دوم، شش حزب از جمله یک حزب راستگرای افراطی به بوندستاگ (پارلمان آلمان) راه پیدا می‌کنند.

این انتخابات برای آنگلا مرگل، صدر اعظم کنونی این کشور، آزمایشی مهم خواهد بود. اهمیت این نکته در آن است که این اولین انتخابات سراسری آلمان بعد از آن است که دولت خانم مرکل در سال ۲۰۱۵ مرزها را به روی سیل پناهجویان و مهاجران باز کرد و حدود ۹۰۰ هزار نفر را پذیرفت.
اگرچه خانم مرکل وعده داد که دولت از پس این سیل مهاجرت برمی‌آید و در نهایت هم توانست تا حد زیادی آن را کنترل کند؛ اما ضربه‌ای که حزب خانم مرکل از نظر سیاسی خورد قابل انکار نبود. و مساله مهاجرت و پناهجویی به یکی از مهمترین مسایل انتخاباتی تبدیل شد.
این انتخابات برای بقیه اروپا هم مهم است. آلمان به دلیل اقتصادش نقشی تعیین‌کننده در اتحادیه اروپا دارد و بودجه اتحادیه بیش از هر کشور دیگری به آلمان وابسته است.

سیستم رای‌گیری چگونه است؟

هر چهار سال یک بار آلمانی‌های بالای ۱۸ سال در انتخابات بوندستاگ یا پارلمان آلمان شرکت می‌کنند. سیستم انتخابات ترکیبی پیچیده از نظام اکثریت ساده و روش نسبی توزیع آراء است.

تعداد واجدان شرایط حدود ۶۱ و نیم میلیون نفر است که هر کدام دو رای دارند. رای اول رای مستقیم به نامزدهای حوزه‌های انتخاباتی است. رای دوم به فهرست احزاب در هر یک از ۱۶ ایالت آلمان داده می‌شود.
هر یک از احزاب برای راه یافتن به بوندستاگ یا پارلمان فدرال آلمان باید یا پنج درصد آرا را از رای دوم کسب کنند یا سه کرسی از رای اول به دست آورد و بر این اساس، کرسی‌های پارلمان طبق فرمول خاصی به نسبت آراء ریخته شده بین احزابی که به این حد نصاب برسند تقسیم می‌شود.

در مجموع بیش از ۴۸۰۰ کاندیدا در این انتخابات رقابت می‌کنند که ۲۹ درصدآنها زن هستند. احزاب سبز و چپ نیمی از نامزدهای خود را از میان زنان انتخاب کرده‌اند.

سالخورده‌ترین نامزد ۸۹ سال دارد و جوانترین کاندیدا ۱۸ ساله است.

بی بی سی
نویسنده : باران
تاریخ : یکشنبه 28 آبان 1396 11:05 ب.ظ
توی سایت فیس بوک یه قسمت مارکت داره که داخلش جنسای رایگان هم هست! شما فقط باید برید وجنسو بیارید! نیاز به پرداخت نیست! 
چقدر خوب...
دارم فکر میکنم چقدر خوب میشد هرکسی هرچیزی رو که نیاز نداره به رایگان به بقیه بده یا عوض کنه... هر کدوم از ما چقدر وسایل اضافی داخل خونمون دادیم؟... چیزایی که فقط گذاشتیم داخل جعبه و سالی یه بار یه نگاه بهشون میندازیم...
و چقدر بارمونو اضافه می‌کنند این وسایل بی مصرف! 
و هر کدوم از ما چقدر وسایلی رو نگه میداریم که خیلیای دیگه بهشون نیاز دارند؟...
نویسنده : باران
تاریخ : یکشنبه 28 آبان 1396 10:52 ب.ظ
امروز راجع به واندر گسله یاد گرفتم ‌
wandergeselle
واندرگسله به چه کسانی میگن؟
اینها گروهی از مردم هستند که بعد از گذراندن دوره آموزشی یه کار دستی،از شهر به شهر میرند و کار میکنند و درآمد کسب میکنند. این گروه از مردم شغل هایی که با دست انجام میشن،مثل نجاری،کارهای تعمیراتی،ساختن آلات موسیقی،خوانندگی و... رو انجام میدند. لباسشون همینه که توی تصویر می‌بینید. البته لباس هر شغلی متفاوته...
پیشینه این شغل به پانصد سال قبل بر میگرده....
نویسنده : باران
تاریخ : یکشنبه 28 آبان 1396 10:51 ب.ظ
چقدر تفاوت! از زمین تا آسمونه تفاوت فرهنگی کشور ما و اینجا!! دخترا اینجا با مردی که دوست دارند زندگی می‌کنه و هنوز ازدواج نکرده باردار میشن و هیچ کسی به جامعه ‌و خانوادش جواب پس نمیده چون این انتخاب رو خودشون کردند،پس باید پای انتخابشون بایستند! اینجا تفاوتی بین دختر و پسر قایل نمیشن! حق و حقوق بچه ها توی خانواده به یه اندازست! و حالا دخترای سرزمینم که همیشه یه فاصله زیاد با مردا داشتند.... اجازه انتخاب همسر آیندشون رو نداشتند...
چند وقت پیش پدر دوست پسر خواهر همسر  ازش خواسته که پدر مادرش رو ببینه و با هم آشنا بشن،گفته که باید زودتر از به دنیا اومدن بچه همو بشناسند!!!و توی بیمارستان موقع به دنیا اومدن بچه همو از قبل شناخته باشن
نویسنده : باران
تاریخ : یکشنبه 28 آبان 1396 10:48 ب.ظ
با خواهرای همسر اومدیم فلومارکت لباس و اسباب بازی بچه واسه نی نی هاشون خیلی از مردم وسایل دسته دوم میخرند چون معتقدن تا یه مدت محدودی میتونن ازش استفاده کنند! قیمتها خیلی مناسبه و به نظرم خیلی فکر خوبیه وسایل دسته دوم واسه بچه ها،مثلا اون صندلی ماشین سی یورو بود قیمتش بود. صد و بیست تومن. اگر بخواین اینو نو بخرین سه چهار برابره قیمتش
نویسنده : باران
تاریخ : یکشنبه 28 آبان 1396 10:45 ب.ظ
فلومارکت،بازار وسایل دسته دوم،یه عالمه چیزای خوشگل میشه اینجا پیدا کرد من که میتونم ساعت ها اینجا بگردم و خسته نشم
تعداد کل صفحات : 17 1 2 3 4 5 6 7 ...
جستجو در وبلاگ
نظرسنجی
دوست دارین بیشتر راجع به چی بنویسم؟




ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :