تبلیغات
من و همسرم در غربت - مطالب فرهنگ آلمانی و زندگی در آلمان

من و همسرم در غربت

خاطرات زندگی من در آلمان

درباره من
می روم راه دور...خیلی دور..آسمان وطن خدا حافظ
شهر سرد قدیمی ام بدرود،ایران زیبای من خدا حافظ

می روم راه دور خیلی دور،دورم از چشمهای روشن تو
منتظر می شوم تو هم برسی،تا دلم بشکفد به دیدن تو

کوله بارم چه قدر سنگین است"از وطن نان و نور آوردم
عطردلچسب چادر مادر،عشق را با غرور آوردم

شانه های برادرم اینجاست،موی خوشبوی مادرم اینجاست
گرمی مهربان دست پدر،کیف قرآن و دفترم اینجاست

می روم راه دور خیلی دور،تو همیشه کنار من هستی
دوستت دارم و دلم با توست،دور و نزدیک،یار من هستی
نویسنده : باران
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396 08:04 ب.ظ
دیدن این فیلم فوق العاده یاد آور این شعر زیبا بود:
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست...
#Anna_karenina
آنا کارنینا (به انگلیسی: Anna Karenina) فیلمی عاشقانه تاریخی بریتانیایی محصول سال ۲۰۱۲ به کارگردانی جو رایت است. این فیلم توسط تام استپارت از رمان آنا کارنینا اثر سال ۱۸۷۷ لئو تولستوی اقتباس شده است.
نویسنده : باران
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396 08:04 ب.ظ
یه کلید موفقیت زندگی در آلمان رو بهتون میگم،یادتون باشه همیشه باید با مردم توی محیط کار مشورت کنید. هیچ کاری رو بدون اجازه نباید انجام بدید! توی محیط کار و خانواده همسر اینو یاد گرفتم که باید دایما با مردم صحبت کرد و نظرشون رو پرسید! اگر این کارو کردید خیلی زود بهتون علاقه مند میشن و باهاتون ارتباط برقرار میکنند، توی خانواده هم همینطوره! الان من اگر بخوام عکس دختر خواهر یوناس رو داشته باشم باید طی یه ایمیل درخواست بدم که برام عکس بفرستند!! نه فقط واسه من بلکه واسه کل خانواده همینطوره!اگرنه کسی واسم عکس نمی‌فرسته! از نظر من توی کشور ما،نیاز به گفتن نیست،ما اغلب توی صحبت کردن خیلی ضعیفیم! نظر شما چیه؟کدوم رو بیشتر میپسندین؟
نویسنده : باران
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396 07:57 ب.ظ
روز خانواده همسر شنیدم که یکی از همسایه هاشون،آقا،شانزده بار ضرب چاقو به همسرش وارد می‌کنه و بعد که پلیس میرسه از بالکن خودش رو بیرون پرتاب می‌کنه ،الان هر دو توی بیمارستانن و بچه ها رو بردند با پدربزرگشون و سه تا هم حیوون خونگی دارند که دادن به خواهر همسر ازش مواظبت کنه!! همسر میگه این اتفاقات توی آلمان خیلی نادره. آخرین بار دو سال پیش یه آقایی همسرش رو با تفنگ به قتل رسونده....
نویسنده : باران
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396 07:21 ب.ظ
خیلی از دوستان راجع به قوانین فامیل گذاشتن روی بچه و بچه دار شدن توی آلمان پرسیدن،چون همینطور که میدونید اینجا هیچ قانونی اجباری وجود نداره که بگه یه زوج باید اول ازدواج کنند و بعد از ازدواج بچه داشته باشند!
من این سوال رو پرسیدم و برای شما مینویسم.
سی سال پیش،وقتی زوجی توی آلمان،قبل ازدواج صاحب فرزند میشدند،فامیل مادر رو میذاشتن روی فرزند و نه پدر! توی این زمان مردم تشویق میشدن به ازدواج! در صورتیکه پدر میخواسته فامیل خودش قانونا روی بچه ها باشه،باید به سازمان ثبت احوال مراجعه می‌کرده و می‌گفته که پدر بچه هست!
اما الان بعد از گذشت سی سال قانون ها عوض شده و چون خیلی از مردم قبل از ازدواج کردن بچه دار میشن،فامیل مردی که با مادر بچه ها زندگی می‌کنه،روی بچه ها میمونه! حتی اگه این مرد،پدر واقعی بچه ها نباشه!
نویسنده : باران
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396 07:17 ب.ظ
یکی از کشورایی که با پاسپورت آلمانی میشه بدون ویزا مسافرت کرد،ایالات متحده آمریکا هست اما اگر کسی قبلا به ایران مسافرت کرده باشه باید واسه آمریکا ویزا بگیره!
نویسنده : باران
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396 07:16 ب.ظ

آزمون سیاسی آلمانی رو با نمره سی از سی و سه قبول شدم. این مهمترین مدرک برای گرفتن تابعیت هست.
نویسنده : باران
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396 07:09 ب.ظ


هزینه رفت وآمد در شهر های آلمـان زیـاد اسـت بـدین جهـت مـی بایـست بـا اطلاعـات كـافی بـرای سـوار شـدن بـه قطار بلیط تهیه كرد . معمـولا افـراد عـادی بـا هـدف هـایی مثـل خریـد، رفـتن بـه دانـشگاه یـا مدرسـه و غیـره سـوار تاكسی نمی شوند چون هزینه آن بـسیار زیـاد مـی باشـد . افـرادی كـه هـر روز در رفـت و آمـد هـستند بهتـر اسـت از بلیط های ماهانه اسـتفاده كننـد . بـا وجـود گرانـی ایـن بلـیط هـا، آنهـا ارزان تـرین امكـان بـرای رفـت و آمـد مـداوم هستند. هزینه رفت وآمد می تواند با توجـه بزرگـی یـا كـوچكی شـهر و یـا حتـی گرانـی شـهر بـین ۴۰ تـا ۷۵ یـورو باشــد. بلــیط هــای ماهانــه ای وجــود دارد كــه هــر روز از ســاعت ۱۰ صــبح تــا ســاعت ۳ بامــداد روز بعــد قابــل استفاده اند. ایـن بلـیط هـا ارزانتـر از بلـیط هـای ماهانـه هـستند . خریـد بلـیط ماهانـه از طریـق اینترنـت نیـز بـسیارارزانتر است ولی مـی بایـست ۱ الـی ۲ هفتـه قبـل از طریـق سـایت ایبـی (Ebay) خریـداری شـود . در سـایت ایبـی همان بلـیط هـای معمـولی ماهانـه (و نیـز اجنـاس دیگـر ) از افـرادی كـه قـبلا اینگ ونـه بلـیط هـا را خریـداری نمـوده ولی به آنها نیاز ندارند، قابل خریـداری مـی باشـند . البتـه امكـان دریافـت پـول و عـدم ارسـال جـنس خریـداری شـده بویژه زمانیكه ارسال با پست غیرسفارشی باشد، وجود دارد .

انواع وسایل حمل ونقل

U-Bahn كــه مخفــف Untergrundbahn اســت بــه قطارهــایی اطــلاق مــی گـردد كـه معمـولا در زیـر زمـین بـوده و رایـج تـرین سیـستم حمـل و نقـل شـهری مـی باشد.
S-Bahn و بـــصورت اختـــصار SB كـــه مخفـــف كلمـــه Stadtschnellbahn(قطـار سـریع شـهری) و یـا Schnellbahn و Stadtbahn مـی باشـد. ایـن قطارهـا، سریع تر از انواع دیگـر بـوده و فاصـله ایـستگاه هـای آن نیـز معمـولا بیـشتر اسـت . علامـت اختصاری این مترو بصورت یك S كه در دایره ای سبز رنگ قرار گرفته، می باشد.

قطــار خیابــانی یــا Straße-Bahn همــانطور كــه از اســمش پیداســت بــه قطــاری الحــاق مــی گــردد كــه در داخـل خیابـان و بـر روی ریـل هـای خیابـانی حركـت مـی كنـد. سـرعت حركـت ایـن قطارهـا كمتـر از دیگـر انـواع قطارهای شهری مـی باشـد و بهتـر اسـت از آنهـا تنهـا بـرای مـسیرهایی اسـتفاده گـردد كـه امكـان اسـتفاده از انـواع دیگر مترو فراهم نباشد .

اتوبــوس هــا در آلمــان وســایل نقلیــه مناســبی بــرای ســفرهای كوتــاه و بــرای دسترســی بــه منــاطقی كــه ایــستكاه هــای متــرو در مجـاورت آنهـا قـرار ندارنـد، مـی باشـند.
نویسنده : باران
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396 07:08 ب.ظ
به دست آوردن شهروندی آلمان کار ساده نیست. متقاضیان باید دست کم هشت سال در آلمان اقامت داشته باشند. علاوه برآن، فرد متقاضی باید توانایی تامین معیشت خود و خانواده خود را داشته باشد. جزئیات را دراین مطلب جمع آوری کرده ایم.

پاسپورت سفرآلمانی: شهروندان آلمانی برای سفر به ۱۷۷ کشور جهان نیازی به اخذ ویزا ندارند

۱. همان‌گونه که گرفتن اجازه اقامت نیاز به پرداخت یک مبلغ مشخص دارد، برای گرفتن پاسپورت آلمانی نیز باید هزینه آن پرداخت شود. کسب شهروندی برای افراد بالغ ۲۵۵ یورو و برای افراد زیر سن ۵۱ یورو هزینه دارد.

۲. براساس قانون اداره مهاجرت و پناهندگی آلمان، یک شخص باید هشت سال با اجازه اقامت در آلمان زندگی کرده باشد تا بتواند شهروندی این کشور را بگیرد. در موارد خاصی شش یا هفت سال نیز کفایت می‌کند.

۳. ترک تابعیت اولی: شهروندان کشورهای خارجی برای دریافت شهروندی آلمان باید تابعیت اول خود را ترک کنند. خارجی هایی که در آلمان بزرگ نشده اند، اکثراً برای کسب شهروندی آلمانی، باید از حق شهروندی قدیمی شان صرف نظر کنند.

البته در این رابطه استثناَهایی وجود دارد. مثلاَ هرگاه کشور اولی از لغو تابعیت اتباع خود خودداری کند، در آن صورت شهروندان‌اش با پوره کردن شرایط می‌توانند تابعیت کشور خود را در کنار شهروندی آلمان حفظ کنند. از جمله شهروندان افغانستان می‌توانند دوتابعیته باشند.

۴. پیش شرط دیگر این است که باید فرد متقاضی شهروندی آلمان توانایی آن را داشته باشد که خود مصارف زندگی اش را تامین کند، بدون آنکه به کمک های اجتماعی (سوسیال) وابسته باشد.

۵. شخصی که خواهان کسب شهروندی آلمان است، باید به "نظم بنیادی آزادانه و دموکراتیک قانون اساسی" اعتراف کند. مجرمین نمی توانند شهروندی آلمان را به دست آورند.

۶. آشنایی با زبان آلمانی به حدی که شخص بتواند امور زندگی را در آلمان به پیش ببرد، (داشتن سند معتبر B1» نیز از شرایط ضروری برای به دست آوردن پاسپورت آلمانی است.

۷. افزون برآن کسی می خواهد شهروند آلمان شود، باید «امتحان شهروندی» (Einburgerungstest) را موفقانه سپری کند. هدف «امتحان شهروندی» آشنایی با حقوق، نظم اجتماعی و شیوه زندگی در آلمان است. در این امتحان، متقاضی باید از ۳۳ سوال حداقل به ۱۷ سوال آن پاسخ مثبت بدهد.
نویسنده : باران
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396 07:00 ب.ظ

در یکی از گروههای فیسبوکی ایرانیان تورنتو، شخصی نوشته بود که با همسرش بر سر دوراهی بین مهاجرت کردن و مهاجرت نکردن مانده اند و نمیتوانند تصمیم بگیرند.
نوشته بود میزان درآمد و کارش در ایران خیلی عالی است اما همسرش مایل به مهاجرت است و خودش هم چند ماهی که کانادا بوده آنجا را دوست داشته ولی هنوز برای تصمیم گیری مطمئن نیست.
زیر آن مطلب بیش از صد نفر کامنت گذاشتند. برخی قاطعانه گفتند نیا. برخی قاطعانه تشویق به مهاجرت کردند. و برخی از تجربه های شخصی خود نوشتند. من هم نظر خودم را آنجا نوشتم و اینجا هم نقل میکنم شاید که برای برخی مفید باشد.
سالها پیش از دوستی شنیدم که رابطهء زناشویی هر زوجی مانند اثر انگشت است. منحصر به فرد و غیرقابل قیاس و تعمیم. از دید من تجربهء مهاجرت هم چنین حالتی دارد و نمیشود برای کسی بطور مشخص و قاطعانه نظر داد. نه از آینده و احتمالات پیش رو میتوان خبر داشت و نه میتوان گذشته و عیار و معیار زندگی افراد را با هم یکی دانست.
از دید من مهاجرت یک تجربهء کاملا شخصی است و نمیتوان تجربهء فردی را برای دیگران تعمیم داد و یا حتی نتیجه گیری کلی کرد.
هر شخصی ارزشها، ملاکها، اهداف و آرزوهای خاص خودش را دارد. هر شخصی از چیزهای خاص خودش راضی یا ناراضی میشود. هر شخصی آستانهء تحمل سختی ها و مهارتها و قابلیتهای خاص خودش را دارد.
بطور مثال من اگر سالها در یک اتاقی کوچک و در شرایط زندگی دانشجویی هم زندگی کنم ممکن است راضی باشم ولی شخصی دیگر از زندگی در یک آپارتمان ۸۰ متری هم ناراضی باشد.
من ممکن است ملاک اصلی ام برای مکان زندگی فقط آرامش و امنیت اجتماعی باشد، یک نفر دیگر معیارش درآمد خوب و رفاه مالی باشد.
من ممکن است برایم زندگی خوب و آرامش و شادی جور خاصی تعریف شده باشد که کاملا با تعاریف و تجربه های یک نفر دیگر متفاوت یا حتی متضاد باشد. هر کس از دریچهء نگاه خودش و فقط خودش میتواند این موضوع را ارزیابی کند.
ممکن است میزان تحمل سختی، میزان پشتکار و تلاش کردن برای رسیدن به اهداف، میزان استعداد و دانش و مهارت، سطح زبان انگلیسی، توانایی روابط اجتماعی، هنر تطابق با شرایط سخت و استرس زا، و حتی میزان بخت و اقبال آیندهء افراد با هم تفاوت داشته باشد و به همین دلیل معتقدم هیچ کس نمیتواند و حتی شایستهء آن نیست که در این زمینه الگو یا نمونه ای خوب برای تکرار باشد.
مثل این است که کسی سوال کند آیا آمپول زدن درد دارد و بر اساس جواب دیگران نتیجه گیری تصمیم بگیرد که آمپول بزند یا نه.
ممکن است یک نفر بگوید که درد آمپول در حد مرگ زیاد است ولی یک نفر بگوید که اصلا هیچ دردی ندارد. در نهایت، این جوابها هیچ کمکی به فرد سوال کننده نمیکند چراکه اولا میزان تحمل درد آدمها با هم تفاوت دارد، و از طرفی نوع داروی تزریقی،‌ مهارت فرد تزریق کننده و نوع بیماری فرد هم متفاوت است.
البته شخصا به هر کس که فکر مهاجرت دارد میگویم که حتما مهاجرت را تجربه کند نه بخاطر درآمد بیشتر و تفریح و عشق و حال و آن تصوراتی که از فیلم و سریال برایمان توصیف و ترسیم شده است. توصیه به مهاجرت میکنم صرفا بخاطر ذات تجربه کردن. بخاطر لمس کردن و حس کردن و دیدن دنیایی متفاوت. بخاطر تجربهء زندگی کردن (و نه فقط سفر کردن) در شرایط و محیطی بیگانه.
این تجربه ممکن است نهایتا تلخ باشد و یا شیرین از آب درآید، ولی به نظرم تا زمانیکه فرد خودش این را تجربه نکند نمیتواند طعم تلخ یا شیرین آن را درک کند.
از طرفی دیگر به هر کس این پیشنهاد را میدهم هم میگویم که که پلهای پشت سر را خراب نکن، همیشه باریکه راهی برای بازگشتن باز نگه دار هرچند که گاهی این امید به بازگشتن ممکن است تحمل سختی ها را کم کند و قدرت تصمیم گیریهای قاطع را از انسان بگیرد. اما تا جایی که ممکن است احتمال بازگشت را برای خود نگه دار.
به هر حال مهاجرت نوعی تروما (ضربه) و استرسی بزرگ برای هر فردی است. میزان اثر و تحمل این شوک به شرایطی که قرار است در آینده پیش بیاید و به شخصیت و ثبات روانی، و به برداشت و آموزش و ایده آل های هر فردی در زندگی وابسته است. به خواسته ها و قدرت تطابق و انعطاف پذیری هر فرد ربط دارد و اینکه افراد چگونه با شرایط بحرانی روبرو میشوند و چگونه بر آن غلبه میکنند.
بسیاری ممکن است نتوانند از پس این شوک بزرگ برآیند و ممکن است افسرده و یا سرخورده شوند.
به هر حال این موضوع یک فرمول سادهء ریاضی یا یک موضوع صفر و یک نیست که بتوان همه چیز را محاسبه کرد. موفقیت در مهاجرت به بینهایت متغیرها و عوامل متعدد بستگی دارد.
و اما تجربهء شخصی من بطور کوتاه از این قرار بود.
حدود ده سال پیش زمانی که تصمیم به مهاجرت گرفتم، مطب شخصی با درآمدی نسبتا خوب داشتم. همزمان و بطور اتفاقی با دو پیشنهاد کاری استثنائی هم مواجه شدم. یکی مدیر بخش فروش یک کارخانه داروسازی، و دیگری پزشک تیم فوتبال سپاهان اصفهان.
اما من خودم را میشناختم و میدانستم که در شرایط ایران چه از نظر اجتماعی و چه از نظر سیاسی آرامش ذهنی ندارم.
همان دوران بود بود که یک روز صبح با صدای مشت و لگد به در آپارتمان از خواب پریدم. از چشمی در نگاه کردم. در راه پله چند نفر لباس شخصی و سرباز ایستاده بودند. داخل واحد من، واحد پدر و مادرم، واحد عمو و واحد عمه ام که همگی در یک مجتمع ساختمانی هستیم ریختند. یکی دیگر از واحدها هم کسی خانه نبود ولی در را شکستند و وارد شدند.
یکی از مامورها مدام از من میپرسید اسلحه را کجا قایم کرده ای!!؟؟ من هم گیج و مبهوت خیال میکردم شوخی میکند یا یک دستی میزند!!
دست آخر معلوم شد گزارش یا نمیدانم آدرس غلط داشتند، ولی دست ما حسابی بند شد. بشقابهای ماهواره و مشروب و خلاصه هرچه پیدا کردند جمع کردند. میتونم بگم این بزرگترین شوک زندگی ام بود.
تصو کنید از خواب با صدای کوبیدن مشت به در بیدار شوی و ناگهان مامورها به داخل خانه ات بریزند و سراغ کسی را بگیرند که آنجا زندگی نمیکند. شانس آوردم کارت نظام پزشکی داشتم و کمی رفتارشان مودبانه شد!
 
باز در همان روزهای تردید و نگرانی از آینده بودم که یک روز دم غروب سوار ماشین از خانه بیرون رفتم. به پشت اولین چراغ قرمز که رسیدم توقف کردم. در افکار خودم غوطه ور بودم که ناگهان کسی به شیشهء ماشین زد. دو مامور راهنمایی رانندگی بودند که از خودروی گشت نامحسوس پیاده شدند. یک نفر جلوی ماشین ایستاده بود و نفر دیگر سمت در راننده.
شیشه را پایین کشیدم و سلام کردم.
مدارکم را خواست. پرسیدم چه شده؟ افسر دیگر منتظر نماند و با فریاد به دیگری گفت ماشینش را بخوابانید.
من که مات و مبهوت بودم با تعجب میپرسیدم اقلا بگویید چه شده؟
مامور اول سوار ماشین شد و با تحکم دستور داد به خیابان سمت چپ بروم. ماشین را در پارکینگ خواباندند.
در بین راه پرسیدم اقلا علت را بگویید! من پزشک این مملکت هستم. همین الان از خانه بیرون آمدم و اصلا نمیدانم چه شده!
افسری که در ماشین بود با تردید گفت بدلیل مزاحمت برای خودروی جلوییت که یک خانم بود.
من که از تعجب و خشم دستانم میلرزید گفتم من اصلا ماشین جلوییم را ندیدم! از کوچهء محل سکونت بیرون آمدم و رسیدم اینجا!!
خودشان هم میدانستند بی دلیل مرا گرفته اند. احتمالا برگ آخر جریمهء شیفت روزشان را میخواستند پر کنند!
به هر حال ماشین را خواباندند. اما وقتی فهمیدند پزشک هستم و دو سال هم در نیروی انتظامی خدمت کرده ام، سوار خودروی گشت نامحسوسشان کردند و تا دم خانه رساندنم. موقع پیاده شدن یکیشان گفت حلالمان کن! اشتباه کردیم.
افسر دیگر با نگاهی معنادار به او تشر رفت.
من هم لبخند زدم و گفتم اشکال ندارد. درگیر یک دوراهی تصمیم گیری بودم که برایم مشکل را حل کردید.
همان شب تصمیم قاطع به رفتن گرفتم. تا این لحظه یکبار هم پشیمان نشده ام هرچند سختی های زیاد از جمله دو بار تغییر رشته و تحصیل در دو کشور مختلف و دوری از خانواده و چندین بار جابجایی از شهری به شهری دیگر داشته ام. اما از تصمیم خودم راضی هستم. شاید اگر کس دیگری بود راضی نبود.
خلاصه اینکه اگر برای مهاجرت مردد هستید به هیچ کس مگر درون خودتان مراجعه کنید. تجربه های دیگران را بشنوید ولی زندگی خودتان را تجربه کنید.

منبع: وبلاگ شبنویس

نویسنده : باران
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396 06:32 ب.ظ
خیلی جالبه دیروز که ما مراسم عاشورا رو ایران برگذار کردیم،مردم آلمان شاهد روز شکرگزاری بودن.
این عکسها رو مادر همسر فرستاد و تمام اینها رو خودش تزیین کرده،این روز همه ساله،اوائل پاییز برگزار میشه
ضمنا این جشن رو کشورهای دیگه از جمله کشورهای جنوب و شرق آسیا هم برگزار می‌کنند.
#erntedankfest
تعداد کل صفحات : 15 1 2 3 4 5 6 7 ...
جستجو در وبلاگ
نظرسنجی
دوست دارین بیشتر راجع به چی بنویسم؟




ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :