تبلیغات
من و همسرم در غربت - خونه مادر همسر این روزا

من و همسرم در غربت

خاطرات زندگی من در آلمان

درباره من
می روم راه دور...خیلی دور..آسمان وطن خدا حافظ
شهر سرد قدیمی ام بدرود،ایران زیبای من خدا حافظ

می روم راه دور خیلی دور،دورم از چشمهای روشن تو
منتظر می شوم تو هم برسی،تا دلم بشکفد به دیدن تو

کوله بارم چه قدر سنگین است"از وطن نان و نور آوردم
عطردلچسب چادر مادر،عشق را با غرور آوردم

شانه های برادرم اینجاست،موی خوشبوی مادرم اینجاست
گرمی مهربان دست پدر،کیف قرآن و دفترم اینجاست

می روم راه دور خیلی دور،تو همیشه کنار من هستی
دوستت دارم و دلم با توست،دور و نزدیک،یار من هستی
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 12 تیر 1397 02:30 ب.ظ
خونه مادر همسر این روزا خیلی شلوغه، هفت نفر اینجا زندگی میکنند، من و همسرجان،مادر و پدر همسر،خواهرش،دوست پسر خواهرش و بچشون+ یه سگ و یه گربه
یه اتاق به ما دادند و خوشبختانه خونه رو از قبل اجاره کردیم اگر نه باید توی این اتاق تا زمانی که خونه پیدا می‌کردیم،سر میکردیم!
یه وضعیه اینجا،یکی میره،یکی میاد،حموما و دستشوییا همیشه پرن یکی غذا میپزه،یکی بچه رو میگیره،یکی سگ رو می‌بره پیاده روی!... خلاصه خیلی جو گرمیه،فکر میکنم این مدل زندگی رو دیگه نمیشه توی آلمان دید! و ما هم داریم روزای آخر رو اینجا میگذرونیم،توی این خونه آبی گرم!
مطمئنا دلم واسه اینجا تنگ میشه و از طرفی از موندن توی یه اتاق و وسایل که هر کدوم یه جا ریختند،خسته شدم! ذهنم و روحم بعد از مسافرت طولانی اندونزی نیاز به استراحت داره!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
جستجو در وبلاگ
نظرسنجی
دوست دارین بیشتر راجع به چی بنویسم؟




ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :