تبلیغات
من و همسرم در غربت - در لابوآن باجو:

من و همسرم در غربت

خاطرات زندگی من در آلمان

درباره من
می روم راه دور...خیلی دور..آسمان وطن خدا حافظ
شهر سرد قدیمی ام بدرود،ایران زیبای من خدا حافظ

می روم راه دور خیلی دور،دورم از چشمهای روشن تو
منتظر می شوم تو هم برسی،تا دلم بشکفد به دیدن تو

کوله بارم چه قدر سنگین است"از وطن نان و نور آوردم
عطردلچسب چادر مادر،عشق را با غرور آوردم

شانه های برادرم اینجاست،موی خوشبوی مادرم اینجاست
گرمی مهربان دست پدر،کیف قرآن و دفترم اینجاست

می روم راه دور خیلی دور،تو همیشه کنار من هستی
دوستت دارم و دلم با توست،دور و نزدیک،یار من هستی
نویسنده : باران
تاریخ : جمعه 10 فروردین 1397 11:52 ب.ظ

ظهر ساعت دو پرواز داشتیم به مقصد فلورس،پروازمون تاخیر نداشت یه ساعت و نیم بعد رسیدیم لابوآن باجو . هیچ جایی رو رزرو نکرده بودیم و وقتی رسیدیم،اینترنت اصلا کار نمی‌داد اینترنت گوشی یوناس کار میداد،با لپ تاب توی بوکینگ سرچ کردیم و یه آدرس نزدیک فرودگاه پیدا کردیم و پیاده راه افتادیم،وقتی رسیدیم دیدیم خیلی جای جالبی نیست،تمیز نبود خیلی و خیلی ام دور از شهر بود،واسه همین دوباره توی اینترنت گشتیم و یه مسافرخونه دیگه پیدا کردیم،تاکسی گرفتیم رفتیم اونجا و البته جای خوبی هم نبود اما ما خیلی خسته بودیم تصمیم گرفتیم یه شب بمونیم. سیصد هزار روپیه خیلی کردیم و رفتیم به سمت شهر،شب ماهی تازه وآبمیوه کنار دریای زیبای فلورس خوردیم.

روز دوم واقعا از بودن توی این مسافرخونه راضی نبودیم واسه همین زدیم بیرون به سمت یه مسافرخونه دیگه،توی سایت یه هاستل دیدیم که قیمتش هم بد نبود،کلی راه توی گرما و آفتاب شدید پیاده رفتیم تا رسیدیم. ما یه اتاق دو تخته گرفتیم ولی ظاهرا پر بود و مجبور شدیم بریم توی دومتوری که یه اتاق گروهی هست البته فقط خودمون بودیم کسی دیگه نبود! خوبی اینجا اینه که کلی توریست اینجا هست،جوش گرمه و از آشپزخونه میشه استفاده کرد! من رفتم بیرون بادمجون و سیر ونودل خریدم ویه غذا درست کردم و یوناس هم پنکیک درست کرد،خوردیم و ظهر ساعت سه ظهر با توریستای دیگه سوار قایق شدیم و رفتیم یه جزیره نزدیک،قواصی،خیلی خیلی خوب بود. آب گرم و خیلی آبی...شب دوباره ماهی خوردیم.

در فلورس
روز سوم یه دونه تور قایق گرفتیم،شب رو خیلی خیلی بد خوابیدم،نتونستم درست استراحت کنم،خیلی خسته بودم و صبح ساعت هفت اومدند دنبالمون،چند تا دونه کیک داشتیم خوردیم و رفتیم با موتور به سمت بندر،وقتی رسیدیم منتظر بقیه توریستها شدیم و راه افتادیم به سمت اولین جزیره.توی قایق ما یه زوج دانمارکی ساکت و موقر،یه زوج اهل لهستان-پرو خیلی شاد،یه زوج برزیلی عاشق و یه خانم آلمانی حراف هستند. بعد از ساعت‌ها قایق سواری رسیدیم به جزیره کومودو.
این اطلاعاتی هست که از راهنما گرفتیم:
اژدهای کومودو بخش هیجان انگیز سفر ما
این بزرگترین مارمولک جهانه و خیلی خیلی خطرناک،گوشت خواره و وقتی گرسنه باشه همه چیزی میخوره،اینجا ما خیلی ترسیده بودیم،دو تا از راهنما توریست مواظب بودند که اتفاقی پیش نیاد که  ما بتونیم عکس بگیریم. یه دونه کومودور داشت میومد به سمتمون! تجربه خیلی خاصی بود دیدن این اژدها که از بازمانده های دایناسورها هست... توی کل جهان فقط کشور اندونزی میشه دید و توی کل اندونزی،توی جزیره فلورس و در چهار جزیره. اینجا باغ وحش نیست،این حیوان توی طبیعت اینجا آزاد زندگی می‌کنه و واسه بازدید از این مارمولک یه راهنمای محلی داشتیم که با یه چوب مراقب بود و ضمنا اجازه نزدیک شدن به اژدها رو بهمون نمی‌دادند. جزیره کومودور و جزیره رینکا بیشترین تعداد کومودور رو داره،حدود سه هزار اژدهای کومودور توی کل جهان هست...
این مارمولک،ماهی یه بار غذا میخوره،سه اژدهای نر،با هم می‌جنگند تا بتونند یه ماده رو داشته باشند،وقتی اژدهای ماده تخم گذاری کرد،سوراخهایی به عمق دو متر حفر می‌کنه و توی یکی از اونها تخم ها رو اونجا نگهداری می‌کنه،به این علت سوراخهای مختلف حفر می‌کنه که حیوانات دیگه نتونند از تخم ها تغذیه کنند. وقتی مارمولک‌ها از تخم در اومدند،میرن بالای یه درخت خونه میکنندو سه تا چهار سال بالای درخت میمونن و از پرنده های کوچیک،گکو و حشرات تغذیه می‌کنند علت اینکه بچه های کومودور میرن بالای درخت زندگی میکنند اینه که پدر و مادر وقتی گرسنه شدند بچه های خودشون رو می‌خورند!
غواصی کردیم و ماهی های فوق العاده زیبا دیدیم. شب رو بعد از کلی غواصی و یه روز پرکار،روی قایق خوابیدیم.

روز چهارم در لابوآن باجو
صبح وقتی خواب بودیم،قایقمون شروع به حرکت کرد. از خواب بیدار شدیم و طلوع زیبای خورشید رو دیدیم و دوباره یه کم خوابیدیم،وقت خوردن صبحونه بود،صبحونه رو توی قایق خوردیم و چند دقیقه بعد رسیدیم به یه جزیره فوق العاده قشنگ. از کوه رفتیم بالا و بین راه کلی عکس گرفتیم. یوناس رفت تا بالای کوه من نرفتم. بعدش راه افتادیم به سمت قسمتی از دریا واسه دیدن سفره ماهی ها،تا سفره ماهی رو راحت میشد روی آب دید،زن آلمانی تا یه سفره ماهی دید فورا پرید توی آب و بعد یکی یکی همه پریدند،من آخرین نفر بودم! صحنه ای که توی آب دیدم رو تا ابد فراموش نمیکنم... سفره ماهی های فوق العاده بزرگ... ترسناک ولی فوق العاده قشنگ... عظمت خدا رو با تمام وجودم حس کردم... بعد از اون هم رفتیم به یه جزیره دیگه،کلی غواصی و شنا کردیم... نهار رو هم توی قایقمون خوردیم و عصر رسیدیم لابوآن باجو. تا رسیدیم رفتیم یه هتل دیگه که استخر هم داشت! خیلی خوشمون اومد ازش،واسه سه شب کرایه کردیم! من فورا پریدم توی استخر... خیلی عالی بود خیلییی هتل خوبی بود...

روز پنجم در لابوآن باجو
امروز رو استراحت کردیم. واقعا با تمام زیبایی که اینجا داره،خیلی خیلی خسته شدیم از مسافرت،از خوردن غذاهایی که دوست ندارم،خوابیدن توی اتاق‌های نه چندان تمیز،شستن لباسا با دست... خیلی خسته شدم دوست دارم فقط برگردم! کلی با یوناس بحث کردیم و کلی همه چیزو واسه خودمون تلخ کردیم!
کل روزو استراحت کردیم و فقط شب یه کم قدم زدیم

روز ششم در لابوآن باجو:
امروز تصمیم گرفتیم بریم دور و بر جزیره یه تابی بخوریم.یه دونه موتور کرایه کردیم و رفتیم به سمت آخر جزیره و یه ساحل که واقعا قشنگ بود... یوناس از یه جزیره شنا کرد رفت یه جزیره دیگه! بعد که برگشت،راه افتادیم به سمت یه غار،نهار رو توی راه خوردیم و بعد از اینکه فهمیدیم غار ورودی داره تصمیم گرفتیم فردا غارو سر بزنیم. بعد هم از بازار هفتگی یه کم میوه خریدیم!شب برگشتیم به هتل و استراحت کردیم

روز هفتم در لابوآن باجو:
اول صبح،وسایلمونو جمع کردیم و رفتیم که اتاق عمومی بود،امروز همه اتاقای خصوصی رزرو شدند،با موتور رفتیم به یه غار دیگه،راه خیلی خراب بود،ظهر رسیدیم و بعد از اینکه نهار خوردیم،یه قایق کرایه کردیم و با قایق رفتیم به سمت غار،یه کم پیاده روی داشت،بعد از اون رسیدیم به یه غار فوق العاده قشنگ که داخلش آب بود و میشد شنا کرد،یه کم ترسناک بود ولی بعد از اینکه دیدیم آب گرم گرمه،پریدیم توی آب و واقعا بیرون اومدن از اون آب سخت بود... فوق العاده قشنگ بود... بعد از شنا اومدیم از آب بیرون و با قایق اومدیم به سمت اون شهر کوچیک و با موتور به سمت لابوآن باجو راه افتادیم. شام همبرگر خوردیم و بعدش اومدیم به هتلمون و خوابیدیم.

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
جستجو در وبلاگ
نظرسنجی
دوست دارین بیشتر راجع به چی بنویسم؟




ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :