تبلیغات
من و همسرم در غربت - روز چهاردهم در کاریمونجاوا

من و همسرم در غربت

خاطرات زندگی من در آلمان

درباره من
می روم راه دور...خیلی دور..آسمان وطن خدا حافظ
شهر سرد قدیمی ام بدرود،ایران زیبای من خدا حافظ

می روم راه دور خیلی دور،دورم از چشمهای روشن تو
منتظر می شوم تو هم برسی،تا دلم بشکفد به دیدن تو

کوله بارم چه قدر سنگین است"از وطن نان و نور آوردم
عطردلچسب چادر مادر،عشق را با غرور آوردم

شانه های برادرم اینجاست،موی خوشبوی مادرم اینجاست
گرمی مهربان دست پدر،کیف قرآن و دفترم اینجاست

می روم راه دور خیلی دور،تو همیشه کنار من هستی
دوستت دارم و دلم با توست،دور و نزدیک،یار من هستی
نویسنده : باران
تاریخ : جمعه 10 فروردین 1397 11:47 ب.ظ

صبح ساعت هشت،رفتیم به اسکله و بلیط واسه جزیره کاریمونجاوا گرفتیم.
اینجا دو مدل کشتی پر سرعت و معمولی دارند،پر سرعت،ساعت ده هر روز حرکت می‌کنه و دو ساعت زمان می‌بره تا جزیره و ده یورو قیمتش،کشتی معمولی،ساعت هفت صبح راه میفته و چهار ساعت زمان می‌بره از جپارا به کاریمونجاوا
ما بلیط کشتی پرسرعت رو گرفتیم و دو ساعت بعد رسیدیم جزیره،صاحب خونه ای که اجاره کرده بودیم،با موتور ما رو رسوندن به محل اقامتمون
جای واقعا عجیبی بود نمی‌دونم اینو همسر از کجا پیدا کرده بود! با تمام زیبایی که این جزیره داره واقعا مطمئن نبودم بتونم اینجا سر کنم! اینجا ده دقیقه دور از شهره و اینترنت و برق نداره! فقط از ساعت شش عصر تا شش صبح برق هست! سیم‌کارت اینجا کار نمی‌ده و دور تا دورش آبه! توی حموم هیچ چراغی نیست وآب سرد سرده! حتی جایی که ما می‌خوابیم با چوب درست شده و بین چوبها فاصله هست یه چیز کوچیک مثل خودکار از بین فاصله ها ممکنه توی آب بیفته! همسر میگه همیشه آرزوی داشتن یه تعطیلات توی همچین جایی رو داشته! راستش خیلی خیلی محیط زیباییه اما در عین حال خیلی انعطاف پذیری میخواد موندن توی اینجا! بهمون گفتند تا شهر باید با موتور بریم،کرایه کنیم یا اونها ما رو ببرند اما خود صاحب این خونه همیشه اینجا نیستن و واسه همین ما تصمیم گرفتیم خودمون موتور ببریم! با اینکه واقعا راه سختیه و پستی و بلندی خیلی داره! من و همسر هم تا حالا سوار موتور نشدیم اما تصمیم گرفتیم امتحانش کنیم! 
روز اول بعد از کلی بهت و فکر اینکه می‌خوایم اینجا بمونیم یا نه،از صاحب خونه پرسیدیم که ما رو می‌تونه ببره شهر؟و خلاصه روز اول با موتور ما رو رسوندن ما رفتیم داخل شهر و غذا،نودل و مرغ خوردیم. واسه اینکه اینترنتمون کار نمی‌داد رفتیم یه رستوران فست فود که قیمت‌هاش واقعا بالا بود! ما هم یه آیس تی سفارش دادیم که ارزونترین نوشیدنی بود! بعد از اون رنگ زدیم به صاحب خونه که بیان دنبالمون،چند بار زنگ زدیم اما جواب ندادند! میخواستیم تاکسی موتوری بگیریم که خیلی قیمتش بالا بود،خلاصه پیاده به جاده زدیم در صورتیکه میدونستیم راه خیلی طولانیه! توی راه صاحب خونه رو دیدیم و خوشبختانه آوردنمون اگر نه معلوم نبود ولی پیش میومد توی اون جنگل تاریک و تیره! برگشتیم خونه و بعد از یه حمام تاریک با آب سرد،خوابیدیم!!
۱۸/۹/۱۳۹۶
2017/12/9
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
جستجو در وبلاگ
نظرسنجی
دوست دارین بیشتر راجع به چی بنویسم؟




ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :