تبلیغات
من و همسرم در غربت - یه سوال تربیتی

من و همسرم در غربت

خاطرات زندگی من در آلمان

درباره من
می روم راه دور...خیلی دور..آسمان وطن خدا حافظ
شهر سرد قدیمی ام بدرود،ایران زیبای من خدا حافظ

می روم راه دور خیلی دور،دورم از چشمهای روشن تو
منتظر می شوم تو هم برسی،تا دلم بشکفد به دیدن تو

کوله بارم چه قدر سنگین است"از وطن نان و نور آوردم
عطردلچسب چادر مادر،عشق را با غرور آوردم

شانه های برادرم اینجاست،موی خوشبوی مادرم اینجاست
گرمی مهربان دست پدر،کیف قرآن و دفترم اینجاست

می روم راه دور خیلی دور،تو همیشه کنار من هستی
دوستت دارم و دلم با توست،دور و نزدیک،یار من هستی
نویسنده : باران
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396 09:02 ب.ظ
توی سمینار والدورف یه خانمی این سوال رو پرسید که بچش خیلی علاقه داره که سورپرایز بشه! و دایما از پدر و مادرش میخواد که تجربه های جدید داشته باشه! پرسید باید چطور به کودکش پاسخ بده،پاسخ خانم بامگارتن واسم جالب بود،اول گفتند که یه میز کوچیک بذارین گوشه خونه و هر روز وقتی بچه از مدرسه میاد یه چیز کوچیک روی میز بذارید،مثلا یه دونه کتاب،یه دونه اسباب بازی که قبلا داشته اما یادش رفته! و بعد اون مادر گفت که بچه ازش خیلی انتظار جایزه داره باید چکار کرد؟... جواب این بود: به بچه بگین امروز توی وسایلش که نیاز نداره،بگرده ببینه چیو نیاز نداره و اونو به بچه دیگه ببخشه... این خودش یه تجربه جدیده...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
جستجو در وبلاگ
نظرسنجی
دوست دارین بیشتر راجع به چی بنویسم؟




ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :