تبلیغات
من و همسرم در غربت - آموزش یک بازی کودکانه آلمانی

من و همسرم در غربت

خاطرات زندگی من در آلمان

درباره من
می روم راه دور...خیلی دور..آسمان وطن خدا حافظ
شهر سرد قدیمی ام بدرود،ایران زیبای من خدا حافظ

می روم راه دور خیلی دور،دورم از چشمهای روشن تو
منتظر می شوم تو هم برسی،تا دلم بشکفد به دیدن تو

کوله بارم چه قدر سنگین است"از وطن نان و نور آوردم
عطردلچسب چادر مادر،عشق را با غرور آوردم

شانه های برادرم اینجاست،موی خوشبوی مادرم اینجاست
گرمی مهربان دست پدر،کیف قرآن و دفترم اینجاست

می روم راه دور خیلی دور،تو همیشه کنار من هستی
دوستت دارم و دلم با توست،دور و نزدیک،یار من هستی
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 09:03 ب.ظ
چون هوا سرد و بارونیه،بچه ها توی مهدکودک میمونند و ما باید براشون فعالیت پیدا کنیم.
یه بازی که امروز توی مهدکودک با بچه ها کردیم براتون مینویسم ایده خیلی خوبی واسه بچه های مهدکودکه
بچه ها همه شکل تصویر به حالت دایره نشستند و یکی رفت بیرون و درو بستند، یکی از بچه ها یه لگو رو داخل لباسش قایم کرد و اون بچه که بیرون بود اومد داخل کلاس و بقیه بچه ها همه با هم خوندن:
bello wo ist dein knochen wer hat ihn versteckt
یعنی استخونت گم شده،کی قایمش کرده؟و اون بچه سه تا حدس میزد و جلوی بچه ها صدای هاپو در می‌آورد (ووف صدای آلمانی سگ)و اگه حدسش درست بود برنده میشد.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
جستجو در وبلاگ
نظرسنجی
دوست دارین بیشتر راجع به چی بنویسم؟




ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :