من و همسرم در غربت

Ich will nur Dich...

درباره من
می روم راه دور...خیلی دور..آسمان وطن خدا حافظ
شهر سرد قدیمی ام بدرود،ایران زیبای من خدا حافظ

می روم راه دور خیلی دور،دورم از چشمهای روشن تو
منتظر می شوم تو هم برسی،تا دلم بشکفد به دیدن تو

کوله بارم چه قدر سنگین است"از وطن نان و نور آوردم
عطردلچسب چادر مادر،عشق را با غرور آوردم

شانه های برادرم اینجاست،موی خوشبوی مادرم اینجاست
گرمی مهربان دست پدر،کیف قرآن و دفترم اینجاست

می روم راه دور خیلی دور،تو همیشه کنار من هستی
دوستت دارم و دلم با توست،دور و نزدیک،یار من هستی
نویسنده : باران
تاریخ : یکشنبه 22 مرداد 1396 02:38 ق.ظ
اینم مهد کودکی که‌ کار میکنم
خیلی از اینکه میتونم خیلی بیشتر از قبل آلمانی حرف بزنم و متوجه بشم خوشحالم و این بهم حس اعتماد به نفس میده. حس میکنم فردی توی جامعه هستم... البته خیلی وقتا هم اشتباه متوجه میشم و مخصوصا توی صحبت با آقایون هول میشم و گاهی یه جواب نامربوط میدم  مثلا چند وقت پیش داشتم توی کریدور مهد میرفتم که‌ مدیرمون سلام کرد. سلام کردم و بعد گفت چطوری گفتم مرسی
بعد یه چیز گفت من متوجه نشدم اما جواب دادم فقط کلمه Schönرو شنیدم
من در جواب گفتم
Ja jetzt kann ich besser verstehen und sprechen! بله الان بهتر میتونم بفهمم و حرف بزنم
دیدم با خنده میگه:
Ich habe gesagt heute ist das Wetter schön من گفتم امروز هوا خوبه 
مردم از خنده و از خجالت آب شدم 
حالا مدیرمون پیش خودش میگه آره معلومه خیلی خوب آلمانی متوجه میشی 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
جستجو در وبلاگ
نظرسنجی
دوست دارین بیشتر راجب چی بنویسم؟




ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :