من و همسرم در غربت

Ich will nur Dich...

درباره من
می روم راه دور...خیلی دور..آسمان وطن خدا حافظ
شهر سرد قدیمی ام بدرود،ایران زیبای من خدا حافظ

می روم راه دور خیلی دور،دورم از چشمهای روشن تو
منتظر می شوم تو هم برسی،تا دلم بشکفد به دیدن تو

کوله بارم چه قدر سنگین است"از وطن نان و نور آوردم
عطردلچسب چادر مادر،عشق را با غرور آوردم

شانه های برادرم اینجاست،موی خوشبوی مادرم اینجاست
گرمی مهربان دست پدر،کیف قرآن و دفترم اینجاست

می روم راه دور خیلی دور،تو همیشه کنار من هستی
دوستت دارم و دلم با توست،دور و نزدیک،یار من هستی
نویسنده : باران
تاریخ : یکشنبه 29 خرداد 1390 12:15 ق.ظ

میدونی همسر من...

ای کاش اسمتو میدونستم ولی میخوام تو رو ماه خودم بدونم

ماهی که هیچ وقت شبا ستارشو تنها نمیذاره...

و ستاره منم که از  تو نور میگیرم همسرم

همسر من وقتی وبلاگ همسرای دیگه رو میبینم بهشون غبطه میخورم

آخه منم میخوام با ماه خودم بنویسم و هر چه زودتر دستاشو توی دستم حس کنم..

همسر من، من همیشه منتظرتم

همیشه

همسرم ماه من الان کجایی؟

ستارت اینجاست و نوری نداره

همسرم ستارت از تو نور میگیره

ستارت تا وقتی که بیای تاریکه...

همسرم همیشه باش

زود بیا

قول بده...

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
جستجو در وبلاگ
نظرسنجی
دوست دارین بیشتر راجب چی بنویسم؟




ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :