تبلیغات
من و همسرم در غربت - زندگی...

من و همسرم در غربت

Ich will nur Dich...

درباره من
چقدر دلم می خواهد معشوق مردی باشم که لبخندش وسیع و مهربان باشد و آغوشش بوی خودش را بدهد، مردی که بی هوا بیاید و بگوید موافقی جمع کنیم و به سفر برویم و من هیجان زده ذوق کنم و بپرم بغلش، گاهی نیمه شب هوس خیابان گردی کند و برایم بخواند و دستانش بزرگ باشد و آدمها را دوست داشته باشد و بر سر بچه ها دست بکشد و مهربان بغلشان کند و از زنها نترسد که شیطانند و گولش می زنند، که خودش را قبول داشته باشد و برایم دامن های پرچین گلدار و لیوان های خوشگل بخرد و کیف کند وقتی میوه می خورد و داستان بخواند و بتواند همیشه با یک دست رانندگی کند و دستپختم را دوست داشته باشد و در چشمم غرق شود و لباسهایم را بو کند و مادرش را دوست داشته باشد و از خودش برایم بگوید که بلد باشد حرف بزند و مرا وقتی گریه می کنم بخنداند و دوستت دارم هایش وجودم را پر کند.
من عاشق این مرد خواهم بود!
خدایا ممنون از این هدیه بزرگی که بهم دادی...
نویسنده : باران
تاریخ : دوشنبه 12 مهر 1395 01:43 ق.ظ

با این همه نشانه ها هنوز ما متوجه نشدیم که زندگی یعنی دل کندن.
وقتی که خیلی کوچک بودیم باید از شیر مادر دل میکندیم،اولین و بزرگترین دل کندن..بزرگ تر شدیم و باید از خانه دل میکندیم و پا به مدرسه می گذاشتیم... بعدها از مدرسه دل کندیم و وارد دانشگاه شدیم.... یک روز غمگین باید از خانه ی پدری دل میکندیم و همدم کسی دیگر میشدیم... سال ها و سالها این اتفاق میفته و هنوز نفهمیدیم که قصه ی زندگی،قصه ی دل کندنه...

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
جستجو در وبلاگ
نظرسنجی
دوست دارین بیشتر راجب چی بنویسم؟




ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :