تبلیغات
من و همسرم در غربت

من و همسرم در غربت

Ich will nur Dich...

درباره من
می روم راه دور...خیلی دور..آسمان وطن خدا حافظ
شهر سرد قدیمی ام بدرود،ایران زیبای من خدا حافظ

می روم راه دور خیلی دور،دورم از چشمهای روشن تو
منتظر می شوم تو هم برسی،تا دلم بشکفد به دیدن تو

کوله بارم چه قدر سنگین است"از وطن نان و نور آوردم
عطردلچسب چادر مادر،عشق را با غرور آوردم

شانه های برادرم اینجاست،موی خوشبوی مادرم اینجاست
گرمی مهربان دست پدر،کیف قرآن و دفترم اینجاست

می روم راه دور خیلی دور،تو همیشه کنار من هستی
دوستت دارم و دلم با توست،دور و نزدیک،یار من هستی
نویسنده : باران
تاریخ : جمعه 13 آذر 1394 12:56 ب.ظ
Anniversary

من ایرانی هستم و همسرم آلمانی و یکساله که آلمان زندگی میکنیم.
این وبلاگو زدم که راجع به زندگی خودمون و فرهنگ المانی و مردم المان بنویسم...
خوشحال میشم نظر شما رو هم اینجا ببینم.
روز اولی که همو دیدیم:25 آذر 93
روز دومی که همو دیدیم:22 اسفند 93
تاریخ جشن نامزدیمون به همراه پدر و مادر شوهرم و فامیل ما:8 خرداد 94
تاریخ عقدمون:15 مرداد 94
تاریخ عروسیمون:1 مهر 94



نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 08:18 ب.ظ
خیلی از ایران نمیشه اخبار توی روزنامه های آلمان دید، تا خوندم تهران کنجکاو شدم ببینم خبر راجب چیه و متاسفانه... خبر خوبی نبود،راجب دو تا توریست آلمانی نوشته که توی تصادف استان فارس کشته شدند... چقدر رانندگی بد ما حتی می‌تونه بین المللی اثر بد بذاره....
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 08:16 ب.ظ
دوچرخه سواری توی بارون وقتی قشنگه که آخر هفته باشه و کلاس آلمانی ام زودتر از همیشه تموم بشه  دو ماه و نیم که کلاس نمی‌رفتم و دوچرخم بیکار مونده بود،کلی مریض شدم و تازه فهمیدم راز سلامت این آلمانی‌ها چیه، دوچرخه سواری و پیاده روی که جز همیشگی برنامه زندگیشونه... ضمنا علت اینکه سگ دارن اینه که یه دلیل واسه پیاده روی داشته باشند،و واقعا خودشون رو مقید میدونن سگاشونو ببرند پیاده روی،یعنی الان این سگ که پیش ماست اگر ما نتونیم ببریمش پیاده روی خواهرش با ماشین از یه شهر دیگه میکوبه میاد که سگو ببره پیاده روی  حالا خلاصه اینکه دوچرخه سواری توی این آب و هوای سرد و بارونی خیلی دلچسب نیست اما راه درستی واسه سالم موندنه....
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 08:14 ب.ظ
امروز مولن بودیم و این مراسم رو دیدیم،این نشانه ی آغاز بهاره ویه مراسمی برای جنوب آلمان هست،جنوب آلمان این مراسم رو میتونید فراوون ببینین. با دیدن این مراسم یاد عاشورا افتادم و نخل که مردا حمل می‌کنند،اینم دقیقا همینطور بود با شیپور و موزیکBildergebnis für Maibaum
تیرک ماه می (به آلمانی: Maibaum) یک تیرچه و میله بلند و آراسته است که مردم با گرفتن یک روبان متصل به  آن، به گرد آن می‌رقصند. این رسم در فرهنگ‌های مختلف انجام می‌گیرد. روبان‌ها به بالای تیرچه متصل است و کسانی که به دور تیرچه می‌رقصند در حین پایکوبی با روبان‌های در دستشان الگوها و شکل‌هایی را درست می‌کنند. در گذشته در هر روستای بریتانیا یک تیرک ماه  می قرار داشت ولی امروزه این عمل به یک جشن تبدیل شده است و در هر جایی موجود نیست و بیشتر برای تفریح به ویژه کودکان است.[۱]
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 08:14 ب.ظ
نمی‌دونم مسابقه خانه ما که از شبکه مستند پخش میشه رو تا حالا دیدید؟این مستند واقعا فوق العادست من از دیدنش لذت میبرم،ماجرا از این قراره که یه مسابقه بین سه تا خانواده برگذار میشه و توی مدت یه ماه مصرف این خانواده ها زیر نظر گرفته میشه،از آب گرفته تا غذا،مسافرت و.... توی این مدت هر خانواده ای پونصد هزار تومن دریافت می‌کنه و باید سعی کنه با این پونصد تومن یه جور سر کنه و زندگی کنه که کمترین مصرف رو داشته باشه،ضمن اینکه باید با کیفیت هم زندگی کنه...یه سری چالش ها هم بین این خانواده ها میذارند مثلا اینکه باید خانواده ها با خرج کم به هم مهمونی بدند و یا اینکه با یه گالن آب یه روز رو سر کنند! به مسافرت برند و یه کسب و کار خانگی راه بندازن!و کسی توی این مسابقه برنده هست که بتونه پول کمتری خرج کنه و همینطور سالم باقی بمونه،چون تمام مقادیر سلامتی با تست خون اندازه گیری میشه.
به نظرم این خیلی ایده خوبیه،کشور ما بحران آب دارند و مردم ما تا وقتی آب کامل روشون قطع نشه،متوجه نمیشن «بی آبی»یعنی چه!و این مسابقه تمرین خیلی خوبی واسه صرفه جوییه.... ضمن آموزش های خیلی خوبی که ضمن برنامه گذاشته میشه.... این قدم خیلی بزرگیه...
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 08:11 ب.ظ
یاکوبا کتابی درباره ایران امانت گرفته است، دلم شور می زند که کتاب چه چیزهایی از ایران بازگو می کند.اما به روی خودم نمی آورم. شب است و یاکوبا دارد کتاب را می خواند که ناگهان فریادی خفه می کشد. دلم هری می ریزد و می دانم هر چه هست مربوط به کتاب است! یاکوبا می گوید : در ایران هیچکس روی میز و صندلی نمی نشیند؟ همه توی یک بشقاب بزرگ غذا می خورند ، روی زمین؟ 
نمی دانم این را از کجای کتاب پیدا کرده. به فهرست منابع نگاه می کنم، همه افراد را می شناسم، ایرانی اند و آشنا. کتاب چاپ ۲۰۱۶ است. نویسنده هلندی اما قصه و گزارش و مقاله را منبع قرار داده و همه را کنار هم گذاشته است.
می گویم: کتاب کافی نیست باید بیای ایران.
یاکوبا می گوید باید دامن سیاه بپوشم تا روی پام، شال سیاه سر کنم تا روی زمین؟
می گویم : اینجورها هم نیست.
خدایا چه باید بکنم؟
از ایران بد گفتن ،بدجوری مد است ; اصلا کلاس است.همه چیز و همه کس را با یک چوب زدن و تر و خشک را با هم سوزاندن.
نمی توانم بد بگویم، نمی خواهم بد بگویم.منتقدم، معترض هم هستم، اما اینجا بیرون از ایران نه.
اصلا برای یک غیر ایرانی، احمدی نژاد و خاتمی و روحانی و رفسنجانی و کی و کی چه فرقی باهم دارند؟ همه ایرانی اند و همه ایران.
دلم نمی خواهد هزار و یک ماجرا را روی دایره بریزم و هزار و یک عیب و ایرادمان را توی بوق کنم که چه؟ که دلشان برایمان بسوزد، که نگاه عاقل اندر سفیه کنند؟که بگویند چقدر شماها عقب مانده و استبداد زده اید.
همه این هشتاد میلیون نفر ، از کوچک و بزرگ و خوب و بدشان خانواده منند، نمی توانم آبروبری کنم
چه بگویم، بگویم حکومت بد است، زمین می خورد، کوه می خورد، دریا می خورد،هوا می خورد، نفت می خورد و ...
ما هم بدیم، دروغ می گوییم، خیانت می کنیم،زیر پا می گذاریم، زیر آب می زنیم، زیر آبی می رویم...
از هر چه بگویم و از هر جا و هر کس، تفی ست بالای سر خودم.نمی خواهم خودم را زیر تف های پی در پی غرقه کنم.

حقیقتش هر کس هر کار بدی در ایران انجام می دهد،  من خودم را مقصر می دانم، می گویم من کوتاهی کرده ام.

غلط ها و خطاهای کوچک من ، خطاها و غلط های بزرگ دیگران را رقم می زند.

من فکر می کنم اگر من همان دروغ های کوچک را نمی گفتم بعدها دروغگو ترین آدم  فرصت نمی کرد از پله های سیاست بالا برود،من این اجازه را به او دادم، من این امکان را برایش فراهم کرد. اگر من در کلاس دوم ابتدایی کلمه خرگوش را از روی ورقه بغل دستی ام تقلب نمی کردم، فردا متقلب ترین آدم ها  جرات نمی کردند بر من حکم برانند.

اگر من  پاک کنی را که روی زمین افتاده بود، یواشکی توی جیبم نمی گذاشتم،  بعدها دیگران دکل و نفتکش توی جیبشان نمی گذاشتند.

دروغ های حکومتی از دروغ های خانگی شروع می شود، خیانت های ملی از خیانت های کوچک یواشکی،

کشت و کشتار و قتل و جنایت و اعدام با فشاردادن انگشت اشاره روی یک مورچه  شروع می شود.

پدر بزرگ می گفت:  تخم مرغ دزد،  شتر دزد می شود. ما همه یک نفریم تخم مرغ را ما می دزدیم ، شترها را دیگران. 
بد اما بد است کوچک و بزرگ ندارد،  زشتی ، زشت است.

این سیل که می آید و کشور را می برد،  می دانی از کجا می آید  از همان قطره قطره آبی که هر کداممان در خمره شیری می ریزیم،  که اندک اندک خیلی شود و لاجرم سیلی.

و سیل که می آید هم مرا می برد و هم تو را و هم خمره و هم شیر را.

تنها کاری که می توانم بکنم این است که من  یکی آب در شیرم نبندم .

البته هر منی باید چنین کند.  به یاکوبا می گویم:  کتاب را بگذار کنار بیا برویم ایران.

می خواهم ایران خودم را بهت معرفی کنم، ایران دوست داشتنی خودم را... عرفان نظرآهاری

@erfannazarahari
موضوع: ادبی،

نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 08:10 ب.ظ
گیاهخواری آیا این کار واقعا خوبه یا نه؟من خیلی به این موضوع فکر کردم،این خیلی خوبه که ما کمک کنیم حداقل یه گوسفند یه گاو یه حیوون بی گناه کشته نشه این حس خوبیه فقط فکر کردن بهش کلی خوشحالم می‌کنه و فکر کردن به اینکه چقدر کشتار حیوونای بی گناه واسه ما صورت می‌گیره... خیلی غم انگیزه... یه چیز دیگه اینکه گیاهان هم جان دارند،درسته یا نه؟...از نظر من وقتا ما یه سیب رو از شاخه میچینیم اون درد رو حس می‌کنه... این شکی توش نیست... فقط ما با گوش هامون صدای گریه ها و درد گیاهان رو نمیشنویم... مردم اینجا هم همین عقیده رو دارند که با قطع یه درخت،اون خونریزی می‌کنه منتها خون درخت،آبه... بی رنگه...و ما صداش رو نمیشنویم... وقتی یه شاخه جوون رو آتیش بزنین صداشو میتونین بفهمین فقط باید خوب گوش بدین.... متاسفانه ما آدما روزانه کلی از جانداران رو می‌کشیم و خودمون اینو نمیدونیم.... از نظر من فرقی بین کشتن گیاهان،حیوانات و آدمها نیست....
پس حتی گیاهخوارا هم خواه ناخواه باعث کشتن گیاهان میشن...چه میشه کرد؟...
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 08:04 ب.ظ

اینم نمای دیگه از مهد کودک ما

این قسمت باغ هست و بچه ها اغلب اینجا فوتبال بازی میکنند،بعضی وقتا مربیا با بچه ها فوتبال بازی میکنند. مهدی که من هستم برای بچه های سالم هست اما ما دو تا بچه ی اوتیسم داریم حدود چهار سالشونه اما قادر به صحبت کردن نیستند،چیزی که واسه من عجیبه این که طرز برخورد مربی ها با بچه های سالم و این بچه های اوتیسم یکیه یعنی حتی اگر بچه متوجه قانون نشه و نخواد از یه سری قوانین پیروی کنه اینقدر اونو تکرار می‌کنند که بچه قبول کنه و انجامش بده،مخصوصا زمان غذا خوردن بچه ها همه باید بشینند و کسی اجازه نداره با چنگال و چاقو بازی کنه یا بلند بشه،ضمنا بچه ها همه با هم شروع به غذا خوردن می‌کنند و کسی زودتر شروع نمی‌کنه،این قانون حتی واسه ما مربی ها هست یعنی اگر منم زودتر شروع به غذا خوردن کردم،بهم یادآوری میشه که باید با بچه ها شروع کنم،این قانون واسه این بچه های اوتیسم هم صادقه و اونام باید صبر کنند تا همه بچه ها شروع کنند،قانون برای همه یکسانه،فرقی نمی‌کنه شما بزرگتر باشی یا کوچیکتر،چیزی که من ایران دیدم اینه که قانون واسه بچه هاست و این اشتباست بزرگترا باید اول کاری رو انجام بدند و واسه بچه ها الگو باشند...
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 08:02 ب.ظ
از فرهنگ بسیار متفاوت اینجا واستون بگم که اینجا تا خودتون نخواهید،کاری انجام نمیشه! از کمک مامان و بابا و اینا هم خبری نیست! کسی هم ازتون نمیپرسن کجا میری کجا میای چکار می‌کنی! کلا هرکسی سرش به کار خودشه،آزادی مطلقه این کشور،موارد خیلی محدودی هست که دولت اجبار می‌کنه،مثلا این دوره اینتگراسیون (زبان و فرهنگ آلمان) واسه ماها و کلا همه مهاجرا اجباریه
مثلا اگر صبح تا شب بشینید توی خونه یا برین بیرون،بیاین،بخواین غذا بخورین،نخورین! این تصمیمات خودتونه و کسی ازتون نمیپرسه چرا مثلا غذا نخوردی! چیز که توی کشور ما کاملا متفاوته ما راجب همه چیز ازمون سوال میشه! و خانواده مخصوصا مراقبت بیش از حد از بچه ها دارند حتی تا سنین بالا! حالا اینکه خوبه یا بده سوال من از شماست،شما کدوم فرهنگ رو میپسندین؟دوست دارین توی همه موارد آزاد باشین یا نه؟دوست دارین همیشه خانواده توی همه موارد ازتون سوال کنند یا دوست دارین خودتون تصمیم بگیرین و کسی دلیلشو ازتون نپرسه؟
من فکر می‌کنم حمایت فرق داره با دخالت،چیزی که متاسفانه ما خیلی توی خانواده های اطرافمون می‌بینیم دخالته و نه حمایت،اینجا از طرف خانواده حمایت میشین اما کسی توی کار کسی دیگه دخالت نمی‌کنه حتی مادر و پدر توی کار بچه دخالت نمی‌کنند-نگفتم همه خانواده ها و نگفتم همه ایرانیا ولی این مورد رو زیاد میشه دید- البته این اصلا قابل مقایسه نیست،کشور ما با یه کشور اروپایی قابل مقایسه نیست اما ما میتونیم یه کم این اوضاع رو توی خانواده خودمون بهبود بدیم و به بچه ها یاد بدیم روی زندگی خودشون متمرکز باشن و کاری نداشته باشند بقیه چکار میکنند،همسر یه چیز جالبی گفت،که توی ایران من دیدم خیلی راهنمایی میکنند چکار نباید کرد اما کسی نمیگه چکار باید کرد و چه کاری درسته!!! خیلی موافقم به قول معروف ما نهی از منکر میکنیم اما امر به معروف نمی‌کنیم... این دو تا همیشه باید با هم باشند اگر ما بچه رو تنبیه کردیم و صحبت نکردیم بچه هیچ وقت متوجه نمیشه چه کاری درسته و چه کاری نباید بکنه....
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 07:57 ب.ظ
تعطیلات عید خودمون تموم نشده اومدم اینجا،دو هفته تعطیلات داریم،دو هفته تعطیلات کلاس آلمانی و مدارس آلمان واسه عید پاک یا اوسترن  نمادش هم تخم مرغ رنگی و خرگوش هست که این روزا روبروی خونه ها پر شده از تخم مرغ رنگی آویزون به درختا
بچه هام تعطیلن و توی خیابونا در حال بازی و شادی از ایران اومدم هنوز تو فضای عیدم و حوصله آلمانی ندارم 

امروز پنج شنبه فرمان هست که همون شام آخر حضرت عیسی با حواریون هست. امروز یه روز غم توی آلمان هست و توی این روز هیچ جایی آهنگ نمیشنوید. این روز به آلمانی هست:Gründonnerstag
گرون به آلمانی یعنی سبز اما توی این کلمه یعنی گریهWeinen
در مسیحیت هفته مقدس آخرین هفته روزه بزرگ می باشد که از یکشنبه نخل آغاز می شود و تا شنبه شب زنده داری عید پاک ادامه می یابد. این هفته شامل روزهای مذهبی و تعطیل یکشنبه نخل، پنج‌شنبه فرمان (روز شستن پای بی‌نوایان) و جمعه نیک می باشد. این هفته از یکشنبه  نخل (در کشورهای مسیحی شرقی به خصوص مذهب ارتودوکس، یکشنبه لازاروس) آغاز می شود و در کل شاملعید پاک نمی‌ باشد. عید پاک نخستین روز عید پنجاه روزه (عید پنجاهه یا عید گلریزان) می‌باشد. بنا بر نوشته‌های چهار انجیل معتبر، هفته مقدس هفته آخر زندگی عیسی مسیح در کره خاکی بوده است که توسط مسیحیان به صورت سالانه جشن گرفته می‌شود
پنج شنبه فرمان
این روز پنجمین روز از هفته مقدس و پیش از آدینه نیک است و گاه با نام پنج‌شنبه میثاق و یا پنج‌شنبه اسرارآمیز از آن یاد می‌شود.بر اساس تعالیم اناجیل، (انجیل یوحنا ۱۳) عیسی پاهای شاگردان خود را شست و این را به رسمی برای معتقدین باورمند به آیین مسیحیت قرار داد. عیسی با اینكه می‌دانست كه پدر همه چیز را بدست او داده است و از نزد خدا آمده و به جانب خدا می‌رود

از شام برخاست و جامه خود را بیرون كرد و دستمالی گرفته، به كمر بست.

پس آب در لگن ریخته، شروع كرد به شستن پایهای شاگردان و خشكانیدن آنها با دستمالی كه بر كمر داشت.

پس چون به شمعون پطرس رسید، او به وی گفت: ای آقا تو پایهای مرا می‌شویی؟

عیسی در جواب وی گفت: آنچه من می‌كنم الان تو نمی‌دانی، لكن بعد خواهی فهمید.

پطرس به او گفت: پایهای مرا هرگز نخواهی شست. عیسی او را پاسخ داد: اگر تو را نشویم تو را با من نصیبی نیست.

شمعون پطرس بدو گفت: ای آقا نه پایهای مرا و بس، بلكه دستها و سر مرا نیز.

در انجیل متی (۲۶ : ۲۶ –۲۸ ) آیین شام خداوند به صورت  کلی‌تر شرح داده شده است:

چون هنوز مشغول خوردن بودند، عیسی نان را برگرفت و پس از شکرگزاری، پاره کرد و به شاگردان داد و فرمود: «بگیرید، بخورید؛ این است بدن من.» سپس جام را برگرفت و پس از شکرگزاری آن را به شاگردان داد و گفت: «همۀ شما از این بنوشید. این است خون من برای عهد [جدید] که به‌خاطر بسیاری به‌جهت آمرزش گناهان ریخته می‌شود.
به نقل از ویکی پدیا.

تزیینات اوسترن یا عید پاک که اغلب خرگوش و تخم مرغ رنگی هست.
تخم‌مرغ عید پاک، تخم‌مرغ ایستر یا تخم‌مرغ بهاری،تخم‌مرغ‌های ویژه‌ای هستند که غالباً به‌منظور جشن گرفتن عید پاک یا آغاز بهار هدیه داده می‌شوند. تخم‌مرغ نمادی پاگانی و نشانگر زایش دوبارهٔ زمین در جشن‌های بهاری  است و مسیحیانِ نخستین، این نماد را به‌عنوان نشانه رستاخیز مسیح برای خود برگزیدند.

در قدیم تخم‌مرغ‌های عید پاک به‌صورت تخم‌مرغ‌هایی رنگی یا نقاشی‌شده بود اما امروزه تخم‌مرغ‌هایی شکلاتی و یا پلاستیکی که درونشان با شیرینی‌هایی مانند پاستیل پرشده است جایگزین آنها شده است. این تخم‌مرغ‌ها را غالباً در جاهایی پنهان می‌سازند و به کودکان می‌گویند که خرگوش عید پاک یا ایستر بانی آنها را پنهان ساخته تا کودکان در صبح روز عید پاک آنها را بیابند. اگر هم که این تخم‌مرغ‌ها را پنهان نسازند آنها را معمولاً درون سبدی که با پوشال طبیعی و یا مصنوعی پر شده تا شبیه لانهٔ پرنده به‌نظر آید قرار می‌دهند
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 07:48 ب.ظ
دنیا بدون "#دوستت_دارم " با صدای مردانه جای ترسناكی است 
مردها، این پسرکوچولوهای ریش‌دار
هیچ‌وقت موجودات پیچیده‌ای نبوده‌اند

پیچیده‌ترین‌شان نهایتا سیگار می‌کشند و می‌نویسند یا رییس‌جمهور می‌شوند

مردها موجودات قدرتمندی هستند
زورشان به در کنسروها، وزنه های سنگین و غُرغرهای زنانه خوب می‌رسد
تازه پارک دوبل‌شان هم خوب است

مردها پسربچه هایی قوی‌اند
اما نه آن‌قدر قوی که بی‌توجهی را تاب بیاورند!

نه آن‌قدر قوی که بدون «دوستت دارم»های زنی شب راحت بخوابند!
نه آن‌قدر قوی که خیال فردای بچه‌ها از پای درشان نیاورد!

نه آن‌قدر قوی که زحمت نان پیرشان نکند!
مردها پسربچه‌هایی قوی‌اند
که اگر در آغوش‌شان نگیری و ساعت‌ها پای پرحرفی‌های پسرکوچولوی درون‌شان ننشینی
ترک می‌خورند
و آن‌قدر مغرورند که اگر این ترک هزاربار هم تمام‌شان کند، آخ نگویند... آن‌هم طوری که آب از آب تکان نخورد و مثل همیشه از سرکار برگردند و شام بخورند
فقط پسرکوچولوی سربه‌هوای درون‌شان را می‌برند گوشه‌ای از وجودشان دفن می‌کنند
و باقی عمر را جلوی تلویزیون
پشت میز اداره یا دخل مغازه
در حسرتش می‌نشینند. ❤️هوای «پسرکوچولوهای ریش‌دار» زندگی‌مان را داشته باشیم
آن‌ها راه زیادی را از پسربچگی‌شان آمده‌اند
تا مرد رویاهای ما باشند. ❤️دنیا بدون «دوستت دارم» با صدایی مردانه
جای ناامن و ترسناکی ست…
دنیا بدون صاحبان کفش‌های ۴۲ و بزرگ‌تر
ردپای خوشبختی را کم دارد...
موضوع: ادبی،

تعداد کل صفحات : 34 ... 3 4 5 6 7 8 9 ...
جستجو در وبلاگ
نظرسنجی
دوست دارین بیشتر راجع به چی بنویسم؟




ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :