تبلیغات
من و همسرم در غربت

من و همسرم در غربت

خاطرات زندگی من در آلمان

درباره من
می روم راه دور...خیلی دور..آسمان وطن خدا حافظ
شهر سرد قدیمی ام بدرود،ایران زیبای من خدا حافظ

می روم راه دور خیلی دور،دورم از چشمهای روشن تو
منتظر می شوم تو هم برسی،تا دلم بشکفد به دیدن تو

کوله بارم چه قدر سنگین است"از وطن نان و نور آوردم
عطردلچسب چادر مادر،عشق را با غرور آوردم

شانه های برادرم اینجاست،موی خوشبوی مادرم اینجاست
گرمی مهربان دست پدر،کیف قرآن و دفترم اینجاست

می روم راه دور خیلی دور،تو همیشه کنار من هستی
دوستت دارم و دلم با توست،دور و نزدیک،یار من هستی
نویسنده : باران
تاریخ : جمعه 13 آذر 1394 01:56 ب.ظ
Anniversary

من ایرانی هستم و همسرم آلمانی و یکساله که آلمان زندگی میکنیم.
این وبلاگو زدم که راجع به زندگی خودمون و فرهنگ المانی و مردم المان بنویسم...
خوشحال میشم نظر شما رو هم اینجا ببینم.
روز اولی که همو دیدیم:25 آذر 93
روز دومی که همو دیدیم:22 اسفند 93
تاریخ جشن نامزدیمون به همراه پدر و مادر شوهرم و فامیل ما:8 خرداد 94
تاریخ عقدمون:15 مرداد 94
تاریخ عروسیمون:1 مهر 94



نویسنده : باران
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396 08:02 ب.ظ
توی سمینار والدورف یه خانمی این سوال رو پرسید که بچش خیلی علاقه داره که سورپرایز بشه! و دایما از پدر و مادرش میخواد که تجربه های جدید داشته باشه! پرسید باید چطور به کودکش پاسخ بده،پاسخ خانم بامگارتن واسم جالب بود،اول گفتند که یه میز کوچیک بذارین گوشه خونه و هر روز وقتی بچه از مدرسه میاد یه چیز کوچیک روی میز بذارید،مثلا یه دونه کتاب،یه دونه اسباب بازی که قبلا داشته اما یادش رفته! و بعد اون مادر گفت که بچه ازش خیلی انتظار جایزه داره باید چکار کرد؟... جواب این بود: به بچه بگین امروز توی وسایلش که نیاز نداره،بگرده ببینه چیو نیاز نداره و اونو به بچه دیگه ببخشه... این خودش یه تجربه جدیده...
نویسنده : باران
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396 08:00 ب.ظ
اومدم این مجموعه عکس از سفرمون به جزیره قشم رو برای همکارام توی آلمان پست بفرستم،اول رفتم پست عادی که بهم گفتند باید برم پست مرکزی،اومدم پست نشاط اصفهان یه باجه پرسیدم گفتند هزینش میشه صد و چهارده هزار تومن ،پست اکسپرس البته! گفتند یه باجه دیگه پست عادی می‌فرسته! خلاصه رفتم اون باجه گفتند این کارت پستال حساب نمیشه واسه همین باید به عنوان عکس بفرستم و هزینش میشه بیست و هفت هزار تومن! در حالت عادی هزینه یه کارت پستال معمولی فرستادن به خارج از کشور،سه هزار تومن میشه و میتونید تمبر سه هزار تومنی رو خودتون بچسبونید و آدرس رو بنویسید و توی صندوق های پستی که زرد رنگ هستند بندازید!
نویسنده : باران
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396 07:57 ب.ظ
روز خانواده همسر شنیدم که یکی از همسایه هاشون،آقا،شانزده بار ضرب چاقو به همسرش وارد می‌کنه و بعد که پلیس میرسه از بالکن خودش رو بیرون پرتاب می‌کنه ،الان هر دو توی بیمارستانن و بچه ها رو بردند با پدربزرگشون و سه تا هم حیوون خونگی دارند که دادن به خواهر همسر ازش مواظبت کنه!! همسر میگه این اتفاقات توی آلمان خیلی نادره. آخرین بار دو سال پیش یه آقایی همسرش رو با تفنگ به قتل رسونده....
نویسنده : باران
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396 07:56 ب.ظ
صبح دو روز آخر در جزیره زیبای قشم رو به شنا و جمع کردن صدف و عکاسی از محیط فوق العاده زیبای خلیج همیشه فارس گذروندیم. چقدر زیبا بود و چقدر خوش گذشت دل کندن از این طبیعت زیبا و آبی دریا خیلی خیلی سخت بود اما ساعتها کم کم به آخر نزدیک می‌شد...آبی دریا و گرمای دلچسب جزیره دل کندن رو واسمون خیلی خیلی سخت میکرد...
شب آخر رفتیم به بازار سنتی و من یه شلوار سنتی بندری خریدم. قیمت‌های خیلی بالا اما طرح های فوق العاده زیبا و واقعا انتخاب بین این همه مدل زیبا سخت بود... اما بالاخره یکیشونو انتخاب کردم! بعد از اون هم قلعه پرتغالی ها رو دیدیم.
این قلعه، در ضلع شمالی جزیره ی قشم و توسط دریانوردی پرتغالی به نام آلفونسو آلبرکرک، در سال ۱۵۰۷ بنا شد. با ساخت چندین قلعه در بنادر و جزایر جنوبی ایران، پرتغالی ها، استیلای کامل را بر جنوب ایران تثبیت کردند و از این طریق، بر راه بازرگانی دریایی بین هند و اروپا تسلط یافتند و چیرگی پرتغالی ها براین آبراه مهم دریایی ۱۱۰ سال طول کشید. در این مدت، آنها به ساختن دژها و استحکاماتی پرداختند که از آن جمله دژهای هرمز ، قشم و لارک است.
سیطره ی پرتغالی ها بر جنوب ایران، ۱۱۰ سال ادامه یافت و در این مدت، آنها دائماً به تحکیم استحکامات خود می پرداختند تا اینکه در زمان شاه عباس، با همکاری انگلیسی ها، قوای پرتغالی از جزایر ایرانی، یک به یک بیرون رانده شدند.

شاه عباس صفوی به افتخار بیرون راندن پرتغالی ها از جزایر خلیج فارس و بندر بزرگ گمبرون، نام این بندر را به بندرعباس تغییر داد.
نویسنده : باران
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396 07:54 ب.ظ
امروز صبح این خبر خوب به گوش من و همسر رسید که دایی و زندایی شدیم 
دختر خواهر بزرگه همسر به دنیا آمد.
چون پدرش مسلمونه اسمش رو گذاشتند فاطو به معنی فاطمه در زبان آفریقایی
متاسفانه اجازه گذاشتن عکسش رو توی نت نداریم فقط جالب اینه که با اینکه پدر سیاه پوست کامله بچه سفیده پوستش!و متاسفانه پدرش نتونسته هنوز بچشو ببینه چون خارج از آلمانه و معلوم نیست کی بهش اجازه بدن که داخل کشور بشه...
نویسنده : باران
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396 07:52 ب.ظ
سفرنامه جزیره قشم،روز دوم.
بعد از صبحانه رانندمون اومد و به سمت چاه کوه حرکت کردیم. حدود صد کیلومتر رانندگی!
چاه کوه بسیار زیباست،توی این فصل هنوز خیلی گرم بود و طبق عکسایی که توی اینترنت دیدم دنبال چاله های کوچیک آب بودم،که متاسفانه ندیدیم،این چاله ها رو زمانی که بارون می باره میشه دید.
بعد از بازدید از چاه کوه توی مسیر این کشتی ها رو دیدیم که هنوز بعد از سالها با دست ساخته میشن. هر کشتی حدود دو سال کار می‌بره و حدود پنجاه سال با یه کشتی کار میکنند. این شیوه کشتی سازی توی کشورای عمان و دبی هم دیده میشه.
بعد از بازدید از کشتی ها،یه سر به جنگل حرا زدیم،زیباترین قسمت جزیره از نظر من،بسیار بسیار زیبا و طبیعت زنده و سبز... سوار قایق شدیم و این طبیعت عجیب رو از نزدیک دیدیم.
جوامع جنگلی مانگرو ( حرا) در طول میلیونها سال موفق شده اند تا سازگاری اعجاب انگیزی با آب شور دریا و سواحل جزر و مدی پیدا كنند. اصولا این گیاهان قادر نیستند دمای كمتراز 5 درجه سانتی گراد را تحمل كنند. ضمن اینكه شوری بین 20 تا 32 در هزار برای رشد آنها مناسب است.
 ریشه های اصلی حرا کوتاه و کم عمق اند و از آنها ریشه های فرعی و باریک و عمودی اسفنجی به سمت بالا منشعب شده که بطور متوسط تا 30 سانتی متر از سطح زمین بالاتر می روند. این ریشه های هوایی، به تدریج دور درخت را پوشش می دهند که امکان زیستگاهی باتلاقی را برای این گیاه فراهم میکند. این ریشه ها از شوری اطراف نیز می کاهند تا امکان تغذیه گیاه از آب بسیار شور دریا میسر شود. جنگلهای دریایی حرا در شبانه روز دو بار در آب دریا آبتنی می کنند. هنگام مد ماهیان زیادی به طرف جنگل حرکت می‌کنند
آخرین محلی که ازش بازدید کردیم دره مسحور کننده ستارگان بود.
دره ستاره ها با قدمت حدود 2 میلیون سال،كه بر اثر فرسایش خاك، سنگ و ماسه ناشى از باد و باران و رگبارها به وجود آمده است، شاهكار كم نظیر طبیعت در جزیره زیباى قشم است. قدمت دره ستاره ها مربوط به دوره زمین شناسى سنوزوئیك (حدود 2 میلیون سال) است.
دره ستاره ها كه اهالى بومى به آن ستاره افتاده یا استاره كفته نیز مى گویند از زیباترین جلوه هاى فرسایش در جزیره پهناور قشم است اهالى معتقدند پس از فرو افتادن ستاره اى در این محل و بر اثر ضربه اى سهمگین، خاك از زمین بالا آمده و به هر شكلى كه بوده خشك شده و چنین اشكالى پدید آمده است.
نویسنده : باران
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396 07:50 ب.ظ
سفرنامه قشم قسمت اول:
روز اول،با قایق از بندرعباس به سمت قشم اومدیم،نفری پانزده هزار تومن،بلیط گرفتیم.
یه تاکسی گرفتیم به سمت هتلمون که از قبل رزرو کرده بودیم،هتل خلیج فارس،اتاق دو خوابه،شبی صد هزار تومان با صبحانه!
تاکسی گرفتیم. هتل ما خارج از شهر بود! ده هزار تومان کرایه ما شد!
حالا وقت خوردن نهار بود،بعد از صرف نهار،از قسمت پذیرش پرسیدیم کجا میتونیم امروز بریم و اونا چند تا پیشنهاد دادند و البته نظرشون این بود که وقت زیادی واسه بازدید از مناطق دیدنی نداریم،تصمیم گرفتیم دو تا از مناطق دیدنی رو ببینیم.
از غار خوربس شروع کردیم. غار بسیار زیبایی بود
توی کجارو خوندم:
این غار که قدمت آن به دوره‌ی مادها می‌رسد و دنباله‌های چین خوردگی‌های رشته کوه‌های زاگرس است، معماری عجیب و مرموزی دارد و دورادور آن را تپه‌ی های مرجانی کوتاه و بلند فرا گرفته است. ساختار غار را شبیه به دخمه‌های آذربایجان، کردستان، لرستان، بوشهر، اهواز و شوشتر می‌دانند. ارتفاع دیواره‌های صخره‌ای غار خربس ۲۰ الی ۳۰ متر است و با گذشت زمان و در نتیجه‌ی فروکش کردن آب دریا به شکل کوه با حفره‌هایی تو در تو نمودار گشته است. در گذر زمان نیز مردم شکل خاصی به‌ آن بخشیده و کنده کاری‌هایی روی آن انجام داده‌اند.

ورودی غار از ۹ روزنه تشکیل شده است و پشت این روزنه‌ها تالاری قرار گرفته است که در آن دو طاقچه‌ی کوچک جاچراغی ساخته شده است. درون غار تالارها، دهلیزها، اتاق‌ها، چشمه‌ها و روزنه‌های متعددی وجود دارد که به هم متصل هستند. این اتاق‌ها و تالارها ابعادی حدود ۴*۵.۵ متر دارند. در پایین دهانه‌ی غار برکه‌ای وجود دارد که برای نگهداری آب باران استفاده می‌شود و در ایام بارانی سال همواره پرآب است.

در مورد مردمان این منطقه در گذشته و کاربرد غار در آن زمان نظریه‌های متعددی وجود دارد. برخی می‌گویند در عصر مادها از این غار به عنوان پرستشگاه مهر و الهه‌ی میترا استفاده می‌شد. حتی گفته می‌شود از تالار غار برای برگزاری مراسم یادبود اموات استفاده می‌کردند. روایتی دیگری می‌گوید پس از این که مردم این منطقه پیرو آیین زرتشت شدند از آن به عنوان «استوادان» استفاده می‌کردند، یعنی جایی که استخوان‌های مردگان را در آیین زرشت نگه می‌دارند.
نظریه‌ی دیگری وجود دارد که معتقد است غار خربس پناه‌گاه مردم بی‌دفاعی است که در گذشته مورد حمله‌ی دزدان دریایی قرار می‌گرفتند. آن‌ها حفره‌های درون غار را حفر کرده بودند تا در زمان خطر کودکان، زنان و کهن‌سالان بتوانند آن جا پناه بگیرند. آن‌ها آب و غذا و سنگ‌هایی برای پرتاب و دفاع از خود در این غار می‌گذاشتند و مردان جوان هم به جنگ مهاجمان می‌رفتند.

در سال‌های کنونی در سمت راست داخل غار هنرمندان سنگ‌تراش دهلیزها و دالان‌های جدیدی ایجاد شده است تا الگوی جدیدی برای شناسایی غارهای اصلی باشد. در درون این دالان‌ها و دهلیزهای جدید، طرح‌هایی شبیه طرح‌های باستانی کنده کاری شده است تا به اصالت آن لطمه‌ای وارد نشود
بعد از بازدید از غار زیبای خوربس،راننده بهمون پیشنهاد داد که غروب خورشید رو بریم در کنار جزیره ناز بگذرونیم. بسیار جزیره زیبایی بود البته ما زمان غروب خورشید رو کنار این جزیره زیبا بودیم و واقعا فرصت نشد توی آب گرم و زلالش شنا کنیم اما واقعا زیبا بود... شتر سواری نفری پنج هزار تومان و طرح حنا روی دست نفری پنج تا ده هزار تومان.
توی وبسایت قشم خوندم:
جزایر ناز در ۲۲ کیلومتری شهر قشم تنها محلی است که با پای پیاده و یا با خودروی شخصی می توان تا فاصله یک کیلومتری داخل آبهای نیلگون خلیج همیشه فارس را پیمود و از این شرایط ویژه به عنوان یکی از جاذبه های مهم گردشگری قشم، بهره و لذت کافی برد.

جزیره‌ ناز شامل ۲ جزیره است که در نزدیکى سواحل شرقى قشم‌ قرار گرفته،‌ بومیان منطقه به این ۲ جزیره دو کرده می گویند. این جزیره فاقد ساحل شنى است و دیواره‌هاى صخره‌اى به ارتفاع پنج تا ده متر اطراف آن را فراگرفته است. روى این جزیره کاملاً مسطح است. در زمان جزر با پس‌روى کامل آب دریا، براى مدت کوتاهى، باریکه‌اى از خشکى جزیره ناز را به ساحل قشم وصل مى‌کند. هرچند زمان این اتفاق کوتاه است، اما در همین مدت مسافران با ورود به جزایر ناز می توانند از بلندای آن، تنگه هرمز، جزیره لارک و همه زیباییهای عالم خلقت را از دل پهنه آبی خلیج فارس نظاره و خدا را از بابت همه نعمت هایش ستایش کنند.

آرامش و زیبایی جزایر ناز از یک  سو و وجود صدفها و مرجانهایی که در طرح ها و رنگ های مختلف و متنوع در اطراف این جزایر دیده می شوند نیز از سوی دیگر بر زیبایی این سایت منحصر بفرد گردشگری در قشم افزوده است.
نویسنده : باران
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396 07:24 ب.ظ
مرکز رفاه کودک و خانواده سهروردی
اولین مهدکودک والدورف اصفهان
مهدکودک خیلی خیلی متفاوتی بود خیلی جالب بود. توی این مهدکودک،هیچ مواد پلاستیکی دیده نمیشه،اسباب بازی بچه ها،با پارچه،چوب،پشم و مواد طبیعی درست شده،بچه ها خودشون آشپزی میکنند و تمام ظروف چینی هستند!
یه قطره از این دریای بزرگ رو نوشیدیم! سال ها و سالها زمان میبره تا فهمید این سبک چی میگه...
طبق چیزی که ما یاد گرفتم،والدورف عقیده داره که اول باید خودت رو بشناسی تا بچه ها بتونند از شما الگو گیری کنند. باید به کودک این اجازه رو داد که بتونه راه خودش رو پیدا کنه...
پ ن: هزینه ورودی این مهد کودک برای یک سال تحصیلی،شش ملیون و پانصد تومنه!


نویسنده : باران
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396 07:22 ب.ظ
اگر یه خانم ایرانی بخواد مسافرت به خارج از کشور داشته باشه باید اجازه از همسرش داشته باشه اگر نه نمیتونه از مرز خارج بشه،اون برگه رو باید اول نشون بده! اگر کسی طلاق گرفته،باید طلاق نامه و اگر همسرش فوت کرده باید گواهی فوت نشون داده بشه اگرنه اجازه خروج از کشور نمیدن! واسه همین ازدواج خانم آلمانی با یه مرد ایرانی خیلی ریسک بزرگی داره،یعنی عقد ایرانی کردن خیلی ریسکه چون اون خانم آلمانی هم بدون اجازه شوهرش نمیتونه برگرده کشور خودش! واسه همین توی اغلب این موارد،عقد ایرانی انجام نمیدن و فقط عقد آلمانی انجام میدند.
توی مورد ما خیلی جالب بود وقتی من و همسر میخواستیم یه سال اینجا زندگی کنیم،توی اداره مهاجرت من باید امضا میکردم که همسر اجازه برگشت به کشورش رو داره! این حس خوبی داشت که من باید اجازه بدم و امضا کنم
یه سوال: اگر یه مرد یا زن از یه کشور دیگه بخواد با شما ازدواج کنه،شما قبول میکنید؟
نویسنده : باران
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396 07:21 ب.ظ
یادمه یه کلاس روانشناسی خودشناسی میرفتم،استادمون می‌گفت اگر میخواین یه جامعه و مردمش رو بشناسین،یه صبح تا ظهر سوار اتوبوس بشین و خوب نگاه کنید به برخورد مردم و رفتار اونا با هم،بعد میفهمین مشکلات اون جامعه رو!
نشستم توی اتوبوس، دقت کردم مردم و برخوردشون با هم رو زیر نظر گرفتم،بچه ها از مدرسه تعطیل شدند،یه بچه دبستانی با عینک ته استکانی،سرش توی گوشی مامانش مشغول بازی!
یه دختر بچه اومد نشست کنار یه خانم،کیفش خورد بهش،خانم با لحن بدی بهش گفت چرا حواست نیست! بچه هم خجالت زده و با حالت خیلی ناراحت ازش معذرت خواهی کرد!
این تجربه پونزده دقیقه اتوبوس سواری من توی اصفهان،شهر تمدن و فرهنگه!
توی اتوبوس نشستم جو آرومه و دارم به این فکر میکنم که یه کم جو شهرم رو بهتر از قبل حس میکنم،دارم با خودم فکر میکنم ایران واسه زندگی بهتره یا آلمان؟... درگیر فکرم که بیرون یه تصادف میشه،مرد از داخل ماشین در میاد و خیلی عصبانی میره به سمت ماشین روبروییش، فورا دست به یقه میشن و همزمان مردای دیگه میان از هم جداشون میکنند! یادم میفته به پارسال که یه تصادف شد و یه ماشین چپ شد و یکی داخل ماشین گیر افتاده بود،یه مرد دیگه اومد همینجوری که این یه وری تو ماشین بود،یقشو گرفته بود و د بزن همسر هم این صحنه رو دید و گفت که فکر کرده اون یکی میخواد کمکش کنه و از داخل ماشین درش بیاره 
به همین موقعیت توی آلمان و برخورد مودبانه مردم با هم فکر میکنم. یادم میفته که حتی یه بار عصبانیت مردم توی خیابون رو با هم ندیدم...
دوباره و دوباره فکر میکنم چرا اینقدر تفاوت؟... چه باید کرد که این موقعیت رو عوض کرد و چه کنیم که کشورمون قابل سکونت و زندگی بشه؟..
تعداد کل صفحات : 40 1 2 3 4 5 6 7 ...
جستجو در وبلاگ
نظرسنجی
دوست دارین بیشتر راجع به چی بنویسم؟




ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :