تبلیغات
من و همسرم در غربت

من و همسرم در غربت

Ich will nur Dich...

درباره من
می روم راه دور...خیلی دور..آسمان وطن خدا حافظ
شهر سرد قدیمی ام بدرود،ایران زیبای من خدا حافظ

می روم راه دور خیلی دور،دورم از چشمهای روشن تو
منتظر می شوم تو هم برسی،تا دلم بشکفد به دیدن تو

کوله بارم چه قدر سنگین است"از وطن نان و نور آوردم
عطردلچسب چادر مادر،عشق را با غرور آوردم

شانه های برادرم اینجاست،موی خوشبوی مادرم اینجاست
گرمی مهربان دست پدر،کیف قرآن و دفترم اینجاست

می روم راه دور خیلی دور،تو همیشه کنار من هستی
دوستت دارم و دلم با توست،دور و نزدیک،یار من هستی
نویسنده : باران
تاریخ : جمعه 13 آذر 1394 12:56 ب.ظ
Anniversary

من ایرانی هستم و همسرم آلمانی و یکساله که آلمان زندگی میکنیم.
این وبلاگو زدم که راجع به زندگی خودمون و فرهنگ المانی و مردم المان بنویسم...
خوشحال میشم نظر شما رو هم اینجا ببینم.
روز اولی که همو دیدیم:25 آذر 93
روز دومی که همو دیدیم:22 اسفند 93
تاریخ جشن نامزدیمون به همراه پدر و مادر شوهرم و فامیل ما:8 خرداد 94
تاریخ عقدمون:15 مرداد 94
تاریخ عروسیمون:1 مهر 94



نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 07:56 ب.ظ
قهرمان زندگی من مادربزرگمه (مامان بابام)اونکه با وجود همه سختی ها همیشه خندید،اونکه با وجود هیچ پشتوانه ای از طرف همسرش همیشه بچه هاشو با عشق بزرگ کرد،اونکه هیچ وقت دل ما رو نشکست. اونکه همیشه بزرگ بود و همیشه ما رو دور خودش جمع کرد،اونکه همیشه منتظر رسیدن ماست و اونکه غذاشو همیشه زیاد بار میذاره که اگر بچه ها و نوه هاش رسیدند،گرسنه نمونن.. قهرمان زندگی من اونه چون همیشه در عین دستنگی،خوب زندگی کرد اونکه به همه بچه هاش آزادی عمل داد و هیچ وقت نگفت این دختره،این پسر،اینطور بود که همه ی بچه هاش به پیشرفت هایی رسیدند که اون زمان کسی به فکرش خطور هم نمی‌کرد.
قهرمان زندگی من باباجونه(بابای بابا) اونکه همیشه کار کرد و همیشه پشتکار فراوون داشت،اونکه هیچی توی دلش نبود و هیچ وقت هیچ خاطره بدی از خودش نذاشت. اونکه ساده و بلند پرواز بود. خیلی زود رفت و واقعا به عنوان یه نوه هیچ وقت نشد خوب بشناسمش...
قهرمان زندگی من عمه بزرگمه اونکه همیشه عاشقانه ما رو دوست داشت. اونکه عشق رو به ما یاد داد. اونکه ساده بود و ساده زندگی کرد...
قهرمان زندگی من مامانجونمه(مامان مامانم) اونکه در عین تمام سختی ها بچه هاشو بزرگ کرد،اونکه با تمام سختگیری های مردای قدیم موند و با عشق ادامه داد. اونی که همیشه پاک و ساده بود.
قهرمان زندگی من باباجونمه(بابای مامانم) که با تمام مشکلات زندگی جنگید،اونی که همیشه بچه هاشو دوست داشت،اونی که در زمان کمبود علم و فهم و درک تونست یه نویسنده موفق بشه... اونکه همیشه راسخ بود و اونی که همیشه واسه تک تک لحظاتش برنامه داشت.
قهرمان زندگی من داییمه اونی که همیشه ما رو دوست داشت. اونی که همیشه لبخند میزنه... اونی که سخت کار می‌کنه و به ما هم یاد میده باید توی زندگی سخت بود....
بزرگترین قهرمان زندگی من مامان و بابا و برادرم هستند. پدر و مادری که همیشه عاشق ما بودند،اونایی که زمانی که همه دختری،پسری میکردن،هر دوی ما رو به یه اندازه دوست داشتن،اونایی که ما رو تشویق کردن که قوی باشیم،که درس بخونیم،اونایی که همیشه کنار من بود،اونایی که گذاشتن من و یوناس با هم زندگی کنیم. اونایی که به این تصمیم سخت راضی شدند. اونایی که جلوی ما گریه نمی‌کنند که موقع جدایی دلمون نگیره. اونا همیشه ما رو دوست داشتند.ن اینجا با یاد و خاطره همه شما زندگی می‌کنم خانواده و فامیل عزیزم
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 07:52 ب.ظ
نماد شهر برمن، خر و سگ و گربه و خروسی هستند که بر یک دیگر سوار هستند. این نماد به یکی از داستان‌هایی برمی‌گردد که برادران گریم، آنها را جمع‌آوری کرده‌اند. نام این داستان موسیقی‌دانان شهر برمن است. بر اساس این داستان، خر که از کارکردن زیاد و خستگی، کار خود را رها می‌کند، در میانهٔ راه به این حیوانات برمی‌خورَد و آنها یکی‌یکی با او همراه می‌شوند و به شهر برمن می‌رسند و در آنجا یک گروه موسیقی تشکیل می‌دهند.
ویکی‌پدیا

این شهر شمالی عضو هانزه که در دو سوی رود وزر قرار دارد در رده بندی شهر های بزرگ آلمان رتبه دهم را داراست. برمن با جمعیتی قریب 550000 نفر پس از هامبورگ پر جمعیت ترین شهر شمال آلمان است.
تاریخچه این شهر به حدود قرن هشتم میلادی بازمی گردد. برمن در سال 1260 به پیمان هانزه پیوست و از این طریق به قدرت و نفوذ خود افزود. در مرکز تاریخی شهر برمن بازدید کنندگان همچنان می توانند رد پایی از تاریخ را دنبال کنند.
در حاشیه میدانی که محل برپایی بازار دستفروشان است می توان از جمله ساختمان شهرداری را که در سال 1409 به سبک رنسانس وزر بنا گردیده و محل اجلاس شورای شهر برمن بوده است و همچنین در جلوی این بنا مجسمه سنگی رولاند را مشاهده نمود. این مجسمه نشانگر قدرت صنف تجار و نمادی برای آزادی این شهر هانزه است.هر دو این بنای یادبود شهر برمن در فهرست میراث جهانی بنیاد یونسکو قرار دارند. دیدار از مجسمه برنز "نوازندگان شهر برمن" را نیز طبیعتا نمی بایست فراموش نمود. این مجسمه که از یک الاغ، سگ، گربه، و خروس تشکیل شده، در سال 1951 توسط گرهارد مارکس بر اساس افسانه ای از برادران گریم ساخته شده است. می گویند چنانچه پاهای الاغ را با دو دست مالش دهید یک آرزویتان بر آورده می شود.

علاوه بر این کهن ترین انبار زیرزمینی شراب آلمان نیز در شهر برمن واقع شده است. این انبار از سال 1409 فعال بوده و بزرگترین مجموعه شراب آلمان را در خود جای داده است. از سال 1673 سرو قهوه جهت فروش به مشتریان در برمن مجاز شناخته شده. شهر برمن نخستین شهر آلمان است که مجوز سرو قهوه جهت فروش را دریافت نمود.

امروزه برمن شهر علوم (این لقب در سال 2005 میلادی به این شهر اعطا گردید) و مرکز هوا و فضانوردی اروپا می باشد. در برمن می توان از موزه های بسیاری مانند مرکز علمی "گیتی برمن" به عنوان یکی از موفق ترین مراکز علمی اروپا و یا از مرکز علمی "بوتانیکا"، که علوم را بصورتی ملموس عرضه می نمایند بازدید نمود. برای علاقه مندان به فضانوردی نیز بازدید از مرکز "دفاع و فضای ایرباس" یا شرکت در تور برج خلاء خالی از لطف نخواهد بود.
از سال 2011 یکی از عظیم ترین پروژه های ساختمانی اروپا جهت احداث بندر برمن آغاز به کار نموده است.
مجسمه‌ی سنگی ۱۰ متری‌ موسوم به "رولاند"، در قرون وسطی سمبل حقوق شهروندی چون آزادی، استقلال، قانونمندی و حقوقی از این قبیل بود. این مجسمه هنوز در "میدان بازار" برمن پابرجاست

برمن، این کوچک‌ترین ایالت آلمان، تنها ۶۶۰ هزار نفر جمعیت دارد. به این ایالت، "شهر هانزه‌‌ی آزاد" هم می‌گویند. چون زمانی یکی از اعضای "اتحادیه‌ی شهری هانزه" (Hansestädte) بود. "هانزه" به زبان آلمانی کهن به معنای دسته و گروه است. شهرهایی که بازرگانانشان در اواسط قرن ۱۲ تا ۱۷ میلادی در آلمان گردهم آمدند تا امنیت حمل و نقل کالا و نیز منافع خود را در داخل و خارج تأمین کنند، این اتحادیه‌ را تشکیل داده بودند.
دویچه وله

توی بازدیدمون از برمن به این میدان عجیب رسیدیم! همون‌طور که می‌بینید مجسمه کسی هست که یه چیزی شبیه خنجر دستشه و کسانی که شیپور دستشونه،یه کم اون طرف تر این سنگ رو دیدیم و اسمش رو پرسیدم،اسمش
# اشپوک اشتاین هست به معنای سنگ آب دهان! هرکسی رد میشد آب دهانشو روی این سنگ می‌ریخت! کنجکاو شدم بدونم چرا مردم این کارو میکنند،سرچ کردم که البته به زبان فارسی پیدا نکردم ترجمه این متن رو براتون به صورت خلاصه مینویسم:
توی تصویر زنی رو میبینید به نام # گشه گاتفرید که در سال سی و یک میلادی قاتل سریالی بود، سر این زن رو به جرم قتلهایی که انجام داد، از بدن قطع کردن...و بعد سرش روی این سنگ میفته که حتی امروزه مردم اون داستان وحشتناک رو فراموش نکردند... این زن اعضای خانواده خودش،پدر،مادر،دو همسرش و بچه هاشو با نان و کره ی موسوم به # کره ی موش، آغشته به آرسنیک کشت. اول از همسرش شروع کرد و یکی یکی اعضای خانوادش رو با آرسنیک به قتل رسوند... حتی وقتی خانوادش از این سم بیمار می‌شدند، به شکل ظاهری ازشون مراقبت میکرد و مرگشون رو یکی یکی به چشم می‌دید... اینقدر که به # فرشته ی برمن مشهور بود! مردم همه باور می‌کردند که اون اعضای خانوادش رو دوست داره اما کسی نمیدونست که خودش عامل بیماری و مرگ اونهاست... قربانی دوازدهم،به گشه مشکوک بود و بعد از اینکه اون نان رو از گشه گرفت،اون رو به پزشک خودش نشون داد و پزشک به وجود آرسنیک داخل نان، مطمین شد. در این زمان گشه،به هانوفر از شهرهای آلمان رفت و آخرین فرد از لیست بلند مقتولان رو هم اونجا به قتل رسوند... نهایتا این زن قصی القلب رو به جرم قتل به اعدام محکوم کردند... #Spuckstein 
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 07:51 ب.ظ
  • یه تفاوت فرهنگی بزرگ دیگه اینه که اینجا زن و مرد بعد از ازدواج اجاره دارن با دوستای دختر یا پسری که قبلا داشتن در ارتباط باشند،هرکسی این آزادی رو داره،مثلا همسر هم دوستای دختر داره این به معنای داشتن رابطه نزدیک مثل رابطه دو همسر نیست و این دقیقا با دوستای پسر یکیه،اما این مورد با کشور ما متفاوته اغلب آقایون و خانمای ایرانی نمیتونن حتی به این فکر کنند که همسرشون یه دوست جنس مخالف داره! این موردیه که توی ازدواج های مثل ما باید خیلی راجع بهش فکر بشه،چون فرهنگ ما این رو نمیپسنده و خب باید قبلش راجع بهش صحبت کرد که البته ما کاملا قبل ازدواج راجع بهش صحبت کردیم.
    نظر شما چیه؟به همسرتون اجازه میدید دوست جنس مخالفش رو ملاقات کنه؟
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 07:48 ب.ظ
محل مورد علاقه من توی مهدکودک جاییه که هرچی بخوام واسه کاردستی اینجا پیدا میشه یعنی واقعا همه چیز هست از انواع و اقسام کاغذ و مقوا بگیر تا پر مرغ و تیکه های چوب و پارچه و خلاصه همه چیز،اینجا همیشه وسایل مورد نیازمو پیدا می‌کنم و هیچ محدودیتی نداره،هر اندازه بخوام میتونم از اینا استفاده کنم یا مثلا میتونم هر اندازه بخوام کاغذ چاپ کنم،قابل مقایسه با مهدهای ایران نیست! واقعا چرا اینقدر باید تفاوت باشه؟خب ما توی کشور خودمون هم پول کم از والدین نمی‌گیریم! نمیدونم ولی من همیشه مهدهای ایران مشکل داشتم و نمیتونستم اون وسایل مورد نیازم واسه آموزش رو پیدا کنم و یا باید به والدین بچه ها میگفتم که اونا هم اغلب همکاری نمی‌کردند!
راستی اون روزای اول فکر میکردم همه چیو باید از مدیر بپرسم و همش از مدیر میپرسیدم خیلی تعجب میکردم وقتی می‌گفت نمی‌دونم! بعدا فهمیدم اینجا هر گروه سنی یه مربی و یه کمک مربی داره و امورات کلاسها رو مربیا اداره می‌کنند ونه مدیر!!! یعنی اصلا حتی یه بار نشد از مدیرا یه دستور یا اخطار بشنوم! کاملا برعکس ایران که مدیر مساویه با رئیس!
ای کاش یه روزی مهدهای ایران روالشونو عوض کنند!
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 07:47 ب.ظ
یه سری اطلاعات راجع به آلمان بعد از جنگ جهانی دوم که توی کلاس سیاسی یاد گرفتیم:
بعد از جنگ جهانی دوم آلمان بسیار آسیب دیده بود خیلی از شهرها با خاک یکسان شده بودن و مردای زیادی توی جنگ کشته شده بودن جمعیت زیادی رو زنها و کودکان تشکیل داده بود،این زنان بودند که آلمان رو از نو ساختن. ما توی یه فیلم دیدیم که زنها چطور بی وقفه کار می‌کردند... بعد از آن آلمان به چهار قسمت تشکیل شد. به مدت چهار سال مردم به چهار زبان آلمانی،فرانسوی،انگلیسی و روسی صحبت می‌کردند. چون آلمان تحت تسلط این چهار کشور بود.
مردم توی همین زمان بود که نمادهای هیتلر رو آتیش زدند و تا به امروز همراه داشتن نماد هیتلر غیرقانونی هست.
هفتاد سال قبل از دو کشور چک و لهستان به صورت پناهنده وارد آلمان شدند. اینها مردمی بودند که از همسایه های لهستانی وچک خودشون واهمه‌ داشتند چون این زمان بعد از جنگ بود و مردم از اینکه دوباره جنگ سر بگیره ترس داشتند. ده ملیون نفر از مردم باید به آلمان مهاجرت میکردن. زمان بعد از جنگ، کشورهایی که در جنگ علیه آلمان بودند،از آلمان غرامت می‌خواستند.
بعد از این زمان بود که آلمان غربی و شرقی تشکیل شد که داخل تصویر میبینید،آلمان شرقی رو «دی دی آر»می‌گفتند. واحد پول آلمان شرقی،مارک و واحد پول آلمان غربی در این زمان،دویچه مارک بود....
این اطلاعاتی بود که من از کلاس سیاست یاد گرفتم و خیلی برام جالب بود اگر چیزی رو اشتباه گفتم لطفا توی نظرات بنویسید تا تصحیح بشه دوستان.
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 07:46 ب.ظ
این کیک دقیقا همون طعم پودر کیک های آماده میشه فقط یه مقدار شیرینیش زیاده که شما میتونید شکرش رو کمتر بگیرید.
مواد مورد نیاز برای کیک خوشمزه ی آلمانی
کیک زندکوخن:
۲۵۰ گرم کره آب شده
۴ عدد تخم‌مرغ
۲۰۰ گرم شکر
۱۲۵ گرم آرد
۱۲۵ گرم نشاسته ذرت
۱ دونه لیمو
۱ بسته وانیل مساوی با هشت گرم
۱ بسته بیکینگ پودر مساوی با چهارده گرم
پودر قند برای تزیین

اول کره و شکر رو با همزن خوب هم میزنین که شکر و کره کاملا مخلوط بشن، ⬅یه دونه یه دونه تخم مرغ ها رو اضافه میکنیم و هم می‌زنیم،یه دونه که اضافه کردین درست مخلوط کنید و بعد تخم مرغ بعدی رو اضافه کنید. ⬅پوست لیمو رو رنده میکنید روی مواد و دوباره هم میزنین. ⬅بعد آرد و نشاسته و بیکینگ پودر رو مخلوط کرده و آروم آروم از صافی رد میکنید،و با همزن خوب مخلوط میکنید.
⬅فر رو روی صد و هشتاد درجه سلسیوس میذاریم که گرم بشه ،یه قالب مستطیل شکل رو چرب کرده مواد رو داخل قالب ریخته و داخل فر میذاریم به مدت پنجاه دقیقه.
نوش جان
موضوع: آشپزی های من،

نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 07:45 ب.ظ
این آلمانی‌ها روزشونو با خوندن روزنامه و خوردن صبحانه شروع میکنند و نهارشونو همراه با مطالعه روزنامه میل می‌کنند و خلاصه تا شب این روزنامه ها پهنه روی میز نهارخوری. خیلی مطالعه می‌کنند یعنی واقعا هم اطلاعاتشون بالاست وقتی راجع به مسئله ای کنجکاوند فورا سرچ میکنند یا توی دایره‌المعارف راجع بهش می‌خونند. واقعا و واقعا مشخصه چرا یک کشور اینقدر پیشرفته است این سرانه مطالعه بالا هست که کشوری رو به این مرحله از پیشرفتگی می‌رسونه...
به محض اینکه یه سوالی از خانواده همسر میکنم،تا مطمین نباشن نظر نمیدن،اول سرچ میکنند و بعد نظرشون رو میگن،گاهی ساعت ها راجع به یه موضوع مطالعه می‌کنند و واقعا اطلاعات عمومی بالایی دارند...
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 07:44 ب.ظ
امروز روز جشن # فوگلشیسن اینجا هست یه جور روز شادی و جشن واسه بچه ها و بزرگترا هست که با تراکتور تزیین شده در کل شهر می‌چرخند و مسابقه و بازی های متنوع برای بچه ها برگزار می‌کنند و موزیک میزنن سوسیس میخورند و نوشیدنی مینوشند.... البته متاسفانه الان دیگه اون قسمت تراکتورش رو ندارند اما من یه دونه فیلم از این جشن توی پست بعدی واستون میذارم....
#Vogelschiessen
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 07:41 ب.ظ
گاهی توی حرفای همسر یه جمله عجیب میشنوم که درکش برام سخته اون وقت ازش میپرسم معنیشو، مثلا الان گفت:
Das ist Käse
واسم جالب اومد معنی تحت الفظیش یه چیز نامربوطه!
این پنیره!
ازش پرسیدم معنیشو گفت: زمانی این جمله بکار برده میشه که چیزی بد باشه یا مثلا دلخواه آدم نباشه
معنیش به آلمانی میشه:
Das ist schlecht
این بده!
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 07:36 ب.ظ
چرا یکشنبه ها اینجا تعطیله؟
این طبق اعتقادات مذهبی به وجود آمده همون عقیده ای که ما هم بهش معتقدیم،مسیحیا معتقدند خدا شش روز دنیا رو آفرید و روز هفتم که یکشنبه بود استراحت کرد!
تفاوت های اعتقادی بین دو نسل اینجا هم هست و اینجا هم عقاید پدر مادرا با بچه ها متفاوته و مخصوصا عقاید پدر بزرگ مادربزرگ‌ها برخلاف عقاید جوونتر هاست.
گاهی از زبون مادربزرگ همسر میشنوم که از گذشته ها میگه زمانی که تا دو نفر ازدواج نمی‌کردند نمیتونستند با هم زندگی کنند،درست مثل ایران،اما الان جامعه آلمان به جایی رسیده که هر مدل ازدواجی آزاد شده! و همینجا در نزدیکی ما، بچه ای رو میشناسم که پدر نداره! در عوض دو تا مادر داره که همجنسگرا هستند! 
و این تفاوت عقاید اینجا پذیرفته شده هست! و مردم اینا رو پذیرفتند!!
تعداد کل صفحات : 34 1 2 3 4 5 6 7 ...
جستجو در وبلاگ
نظرسنجی
دوست دارین بیشتر راجع به چی بنویسم؟




ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :