من و همسرم در غربت

خاطرات زندگی من در آلمان

درباره من
می روم راه دور...خیلی دور..آسمان وطن خدا حافظ
شهر سرد قدیمی ام بدرود،ایران زیبای من خدا حافظ

می روم راه دور خیلی دور،دورم از چشمهای روشن تو
منتظر می شوم تو هم برسی،تا دلم بشکفد به دیدن تو

کوله بارم چه قدر سنگین است"از وطن نان و نور آوردم
عطردلچسب چادر مادر،عشق را با غرور آوردم

شانه های برادرم اینجاست،موی خوشبوی مادرم اینجاست
گرمی مهربان دست پدر،کیف قرآن و دفترم اینجاست

می روم راه دور خیلی دور،تو همیشه کنار من هستی
دوستت دارم و دلم با توست،دور و نزدیک،یار من هستی
نویسنده : باران
تاریخ : جمعه 13 آذر 1394 12:56 ب.ظ
Lilypie Maternity tickers
Anniversary

من ایرانی هستم و همسرم آلمانی و یکساله که آلمان زندگی میکنیم.
این وبلاگو زدم که راجع به زندگی خودمون و فرهنگ المانی و مردم المان بنویسم...
خوشحال میشم نظر شما رو هم اینجا ببینم.
روز اولی که همو دیدیم:25 آذر 93
روز دومی که همو دیدیم:22 اسفند 93
تاریخ جشن نامزدیمون به همراه پدر و مادر شوهرم و فامیل ما:8 خرداد 94
تاریخ عقدمون:15 مرداد 94
تاریخ عروسیمون:1 مهر 94



نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 12 تیر 1397 02:33 ب.ظ
خواهش میکنم نظرتون رو راجع به این متن بنویسد.
لحن صحبت کردن و نشون دادن هیجان توی دو فرهنگ آلمانی و ایرانی خیلی متفاوته.
⁩اگر کسی کاری رو اشتباه انجام داد،ما ایرانیا اول هشدار می‌دیم! دوباره هشدار می‌دیم،و خیلی هشدار می‌دیم! اما نه با حالت خشن،با خشونت و صدای بلند صحبت کردن،یعنی شروع دعوا واسه ما! ⁩اگر کسی کاری رو اشتباه انجام داد،اما آلمانیا، بار اول خیلی خشن و بلند هشدار میدند! این کار رو می‌کنند که در اصل اون کار اشتباه دیگه تکرار نشه! در صورتی که خشن و بلند صحبت کردن برای ما ایرانیا یه جور نشونه شروع دعوا هست! و معمولا مرحله آخر هست وقتی که صحبت کردن به نتیجه نمی‌رسه!
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 12 تیر 1397 02:32 ب.ظ
رفتم مهدکودک واسه تقاضای کار،مدیر ما بهترین و خوش اخلاق ترین مدیر دنیاست،تا گفتم می‌خوام عصرا کار کنم خیلی خوشحال شد و گفت که نیروی کار واسه عصر می‌خوان... فورا هم قرار داد نوشتیم.
این رو چندین بار گفتم بازم میگم اینجا خیلی خیلی به نیروی مربی مهدکودک نیاز دارند واقعا خیلی از مهد کودکا رو بستن از بسکه نیرو کمه،اگر کسی این امکان رو داره و مدرک مرتبط با مهدکودک داره،می‌تونه راحت اینجا کار کنه و درآمد پنج برابر ایران بگیره!
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 12 تیر 1397 02:31 ب.ظ
اگه فکر میکنید توی آلمان وقتی گواهینامه گرفتید،کارتون راحت تر میشه و دیگه مجبور نیستید توی سرما دوچرخه سواری کنید،سخت در اشتباهید! حتی اگر گواهینامه گرفتید،هر روز صبح باید توی سرما بلرزید و یخا رو از شیشه های ماشین پاک کنید! دوچرخه روندن از نظر من راحت تره چون نه تنها حس سرما نمیکنید،کم کم بدنتون گرم هم میشه!
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 12 تیر 1397 02:30 ب.ظ
خونه مادر همسر این روزا خیلی شلوغه، هفت نفر اینجا زندگی میکنند، من و همسرجان،مادر و پدر همسر،خواهرش،دوست پسر خواهرش و بچشون+ یه سگ و یه گربه
یه اتاق به ما دادند و خوشبختانه خونه رو از قبل اجاره کردیم اگر نه باید توی این اتاق تا زمانی که خونه پیدا می‌کردیم،سر میکردیم!
یه وضعیه اینجا،یکی میره،یکی میاد،حموما و دستشوییا همیشه پرن یکی غذا میپزه،یکی بچه رو میگیره،یکی سگ رو می‌بره پیاده روی!... خلاصه خیلی جو گرمیه،فکر میکنم این مدل زندگی رو دیگه نمیشه توی آلمان دید! و ما هم داریم روزای آخر رو اینجا میگذرونیم،توی این خونه آبی گرم!
مطمئنا دلم واسه اینجا تنگ میشه و از طرفی از موندن توی یه اتاق و وسایل که هر کدوم یه جا ریختند،خسته شدم! ذهنم و روحم بعد از مسافرت طولانی اندونزی نیاز به استراحت داره!
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 12 تیر 1397 02:29 ب.ظ

قانون حمایت از نوجوانان آلمان،این اجازه رو به نوجوانان میده:
◀سنین زیر چهارده سال:
اجازه حضور در کافه رستورانها و اماکن رقص عمومی،در اختیار داشتن فیلم یا بازی و بازیهای الکترونیکی رو دارند.
◀سنین زیر شانزده سال:
اجازه حضور در اماکن رقص که برنامه آن از جانب مقامات رسمی اداره ی حمایت از نوجوانان باشند رو دارند.
◀سنین شانزده سال به بالا:
اجازه حضور در کافه رستورانها، اماکن رقص و دیسکوها و سینما ها،مصرف مشروبات الکلی،در اختیار داشتن فیلم یا بازی و بازیهای الکترونیکی رو دارند.Image result for jugendschutzgesetz in 10 sprache
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 12 تیر 1397 02:27 ب.ظ
Topperware
امروز راجع به این موضوع با مادر همسر حرف می‌زدیم واسم جالب بود.
«توپا واره»در اصل یه جور محصولات نتورک مارکتینگ هست،مثل محصولات نیوشا داخل ایران به فروش می‌ره. تنها تفاوتش اینه که توپا یه برند بین المللیه.
این «توپاواقه»،یه سری محصولات پلاسکو هست که فروشش به این صورته که شما یه دعوتنامه دریافت می‌کنی و داخل یه خونه یه پارتی میگیرن و میان این محصولات رو به فروش می‌رسونن.
این محصولات قیمت‌های بالایی دارند و در عوض اگر خراب شدند،سی سال گارانتی دارند! جنس خراب رو میدی،نو میگیری!
اون کسی هم که این پارتی رو میگیره،یکی از محصولات «توپا» رو به صورت رایگان دریافت می‌کنه!
نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 12 تیر 1397 02:26 ب.ظ
برای استخدام در گوگل نیازی نیست فرم پر کنید، از قبل همه اطلاعات شما را داریم!
عقیده مردم آلمانی اینکه که نباید اطلاعات شخصی رو وارد اینترنت کرد،چون ما نمیدونیم چی توی این دنیای تکنولوژی اتفاق میفته... و حتی پیجهایی که خصوصی هست،اطلاعاتش وارد اینستاگرام یا گوگل یا فیس بوک و غیره و غیره میشه و یه روزی این اطلاعات واسمون دردسر درست می‌کنه!
نظر شما راجع به نوشتن توی اینترنت چیه؟
نویسنده : باران
تاریخ : یکشنبه 27 خرداد 1397 10:37 ق.ظ
سلام دوست عزیزی این پیام رو گذاشتن واسم، ازشون میخوام که آدرس ایمیلشون رو برام بفرستن:
(خانوم من به تازگى با وبلاگتون آشنا شدم و تقریبا شرایط مشابه شما رو دارم،خودم ایرانى و همسرم آلمانى.میشه از طریق ایمیل با هم دو ترتباط باشیم و از تجاربتون استفاده كنم؟ ممنونم.)


نویسنده : باران
تاریخ : جمعه 10 فروردین 1397 11:53 ب.ظ

امروز صبح رفتیم موتور رو دادیم و بعد یه بلیط اتوبوس برای شهر روتنگ گرفتیم واسه ساعت سه ظهر،برگشتیم به هتل و بعد از دوش گرفتن و جمع کردن اساس،منتظر اتوبوس شدیم،ساعت سه و نیم بود که اتوبوس اومد،حدود سه ساعت و نیم بعدش روتنگ بودیم،خیلی خیلی راه بدی بود و توی راه حالت تهوع شدیدی گرفتیم،یه مسافر خونه از قبل کرایه کرده بودیم،رفتیم و شب شام،توی یه رستوران چینی شام خوردیم و بعد خوابیدیم.

در 
صبح زود به موتور کرایه کردیم و راه افتادیم به سمت روستای وایی ربو،یه راهنما و یه توریست هلندی همراهمون بود ما با یه موتور و اونام با یه موتور دیگه. اول یه جا رفتیم مزرعه های برنج رو دیدیم و بعد راه افتادیم به سمت روستا،بهمون گفتن پنج ساعت تا روستا راهه،یه جایی رسیدیم که واقعا مسیر
نویسنده : باران
تاریخ : جمعه 10 فروردین 1397 11:52 ب.ظ
امپو مارو اولین کسی بود که روستای وا ربو رو بنا کرد. در سال ۱۹۹۴ برای اولین بار یک عکاس ژاپنی از این روستا دیدن کرد و بعد یک انسان شناس اهل بریتانیا،از این روستا بازدید کرد و شروع به نوشتن راجع به این روستا کرد. و بعد از آن فردی به نام مارتینوس آنگگو،این ایده را داشت که میتوان از این روستا،کسب درآمد توریستی کرد.وا ربو،بر روی کوهی به ارتفاع ۱۱۱۷ متر بنا شده.
یکی از راههای کسب درآمد مردم وا ربو،کشاورزی هست. کشت قهوه،بادمجان،موز،کدو،سیب زمینی شیرین
Passion fruit
Cassava
و همین طور ادویه جات و مواد دارویی گیاهی به خصوص 
Ginger
Galangal
Turmeric
White turmeric
Blue Ginger
داخل روستا میتونید صدای خیلی از پرندگان مختلف رو بشنوید. از جمله
Wild taro
همه ی مردم وا ربو،در این روستا زندگی نمیکنند،بعضی از آنها در روستای کومبو زندگی میکنند،به این علت که در این روستا،تسهیلات مختلفی از جمله درمانگاه و مدارس وجود دارند. بعضی از مردم این روستا،در زمانهای مختلف در وا ربو یا کومبو زندگی میکنند.
تعداد کل صفحات : 44 1 2 3 4 5 6 7 ...
جستجو در وبلاگ
نظرسنجی
دوست دارین بیشتر راجع به چی بنویسم؟




ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :