تبلیغات
من و همسرم در غربت

من و همسرم در غربت

خاطرات زندگی من در آلمان

درباره من
می روم راه دور...خیلی دور..آسمان وطن خدا حافظ
شهر سرد قدیمی ام بدرود،ایران زیبای من خدا حافظ

می روم راه دور خیلی دور،دورم از چشمهای روشن تو
منتظر می شوم تو هم برسی،تا دلم بشکفد به دیدن تو

کوله بارم چه قدر سنگین است"از وطن نان و نور آوردم
عطردلچسب چادر مادر،عشق را با غرور آوردم

شانه های برادرم اینجاست،موی خوشبوی مادرم اینجاست
گرمی مهربان دست پدر،کیف قرآن و دفترم اینجاست

می روم راه دور خیلی دور،تو همیشه کنار من هستی
دوستت دارم و دلم با توست،دور و نزدیک،یار من هستی
نویسنده : باران
تاریخ : جمعه 13 آذر 1394 01:56 ب.ظ
Lilypie Maternity tickers
Anniversary

من ایرانی هستم و همسرم آلمانی و دو سال و نیمه که آلمان زندگی میکنیم.
این وبلاگو زدم که راجع به زندگی خودمون و فرهنگ المانی و مردم المان بنویسم...
خوشحال میشم نظر شما رو هم اینجا ببینم.
روز اولی که همو دیدیم:25 آذر 93
روز دومی که همو دیدیم:22 اسفند 93
تاریخ جشن نامزدیمون به همراه پدر و مادر شوهرم و فامیل ما:8 خرداد 94
تاریخ عقدمون:15 مرداد 94
تاریخ عروسیمون:1 مهر 94



نویسنده : باران
تاریخ : یکشنبه 20 مرداد 1398 11:36 ق.ظ

باورم نمیشه یک ماهه اومدیم ایران و این روزهای فوق العاده خوب مثل برق و باد میگذرند... روزهای پسری با پدربزرگ و مادربزرگش میگذره و هر دو حسابی خوشحالن از با هم بودن... من و همسر هم بالاخره بعد از مدتها استراحت میکنیم و می‌خوابیم... خیلی حس خوبیه هر زمان خسته ای بچه رو بدی یکی و بخوابی و بهتر اینکه صبح مجبور نیستم همزمان با بچه بیدار بشم، واقعا لذت میبرم از این روزهای کوتاه...



نویسنده : باران
تاریخ : سه شنبه 18 تیر 1398 05:33 ق.ظ

راستش چطور باید وقایع رو پذیرفت؟

یه واقعیت که قبولش واسم سخته طرز برخورد مردم اینجا با من و خانوادم هست و این رو نمی‌دونم چطور میتونم قبول کنم که آلمانی ها اینقدر سرد و خشک هستند؟! یه نمونه بهتون میگم،شاید شما هم تعجب کنید،خانواده همسر من خیلی خیلی آدمای خوب هستند،کلی کمکمون کردن و همیشه به فکرمونن اما یه چیزی منو آزار میده،خانواده همسرم سه تا نوه دارند و برخوردشون با نوه ها خیلی متفاوته مثلا یکی از نوه ها دائما بغل پدر همسرمه اما پسر ما رو شاید تا الان که پنج ماهشه،پنج بار بغل کرده!و دفعه قبل که بچه رو دادیم بهش ،قبولش نکرد و گفت هر وقت بغلش کردم گریه افتاد من موندم!!! خیلی خیلی تعجب کردم از این برخوردشون! خب بچه پنج ماهه گریه می‌کنه! عجیب تر اینکه وقتی آخر هفته ها ما میریم خونشون،تمام وقت بچه بغل ماست و چون محیط جدیده خود منم راحت نیستم و بیشتر از قبل خسته میشم! واسه همین واقعا رنج میکشم از اینکه برخوردشون با نوشون اینقدر سرده،این رو خوب میتونم درک کنم که به من به چشم غریبه نگاه میکنند اما به بچمون نه! شما بودید میتونید این واقعیت رو قبول کنید؟



نویسنده : باران
تاریخ : دوشنبه 17 تیر 1398 07:06 ب.ظ

اولین غذای نینیمونم دادیم،فرنی برنج اولین غذای نی نی مون



نویسنده : باران
تاریخ : یکشنبه 2 تیر 1398 02:30 ب.ظ

خدایا اگه ایران جنگ شد چی میشه؟ خیلی از آینده میترسم... این مردم چه گناهی کردن؟...

به زودی میخوایم برای بار اول بریم ملاقات خانوادم و میترسم... همش فکر میکنم چی میشه اگه جنگ بشه ما چکار کنیم؟؟؟خدایا این اتفاق شوم رو از کشور و مردم ما دور کن...



نویسنده : باران
تاریخ : یکشنبه 2 تیر 1398 09:20 ق.ظ

خیلی اینجا از مردم و زندگی یاد گرفتم،ما خیلی ساده ازدواجمونو برگزار کردیم،حلقه نامزدی که همسر واسم گرفت،نقره بود و تنها طلایی که همسر واسم تا الان گرفته،حلقه ازدواجمون بود،اما من خیلی دوست داشتم یه سرویس طلا داشته باشم،همسر موافق نبود و چون واسه من مهم بود،خودم طلاهایی که داشتم رو فروختم و باهاشون یه سرویس طلا خریدم! اونم ارزوننرینش!

واسه ترجمه مدارکمون که واسه ازدواج نیاز داشتیم،سکه های سر عقدمونو فروختیم و پرداخت کردیم و واسه جشن عروسی،خانواده ما بیشتر پرداخت کردن با این حال از خیلی از خرجا زدیم... همه چیز ساده برگزار شد...

و اما الان اقوام رو میبینم که ازدواج میکنند و از اول بین دو خانواده مشاجره هست که کی،چقدر کادو هدیه داده و کی چقدر کمک کرده! همش مشاجره و دعوا! آخه این چه جور وصلتیه؟!



نویسنده : باران
تاریخ : پنجشنبه 30 خرداد 1398 05:34 ق.ظ

مجله سیب سبز - مهناز اسدی: این واقعیت که بچه‌دار شدن یکی از شیرین‌ترین و متفاوت‌ترین اتفاق‌هایی است که یک زن می‌تواند تجربه کند را کمتر مادری می‌تواند انکار کند و البته این واقعیت که بچه‌داری گاهی سخت‌ترین و طاقت‌فرساترین کاری می‌شود که یک زن به‌عهده دارد را هم کمتر مادری می‌تواند رد کند. بچه‌داری سخت است!



این را هر مادری خوب می‌داند؛ اما اگر نگاهی به عادات مادرانه‌تان بیندازید، خواهید دید که گاهی این شما هستید که کار را برای خودتان سخت‌تر از آنچه هست می‌کنید. مادران بی‌تجربه، مادرانی که به‌خاطر افسردگی بعد از زایمان توان‌شان کم شده و مادرانی که از حمایت و همراهی همسرشان بی‌بهره‌اند، تنها کسانی نیستند که بچه‌داری را با چاشنی اشتباهات ریز و درشت همراه می‌کنند.



واقعیت این است که مادری کردن، برای هر زنی با اشتباهاتی هم همراه است اما اگر در ادامه این مطلب با ما باشید، خواهید فهمید که گاهی با راه‌های بیش از اندازه ساده‌ای می‌توانید انجام دادن این اشتباه‌ها را متوقف کنید.



دردسرهای بچه‌داری را کم کنید


توپ توی زمین شماست



وقتی نوزادها به‌دنیا می‌آیند قسمت قابل‌توجهی از مغزشان کامل رشد نکرده و این رشد مغزی بر پایه روابط که بعد از تولد با شما و دنیای پیرامون‌شان برقرار می‌کنند کامل می‌شود. قرار نیست تنها گریه‌های نوزاد به بهانه‌ای برای درآغوش گرفتن‌شان تبدیل شود. بچه‌ها در ماه‌های اول به هیچ چیز بیشتر از یک آغوش گرم و سرشار از آرامش و محبت و دیدن چهره‌ای آرام و شاد نیاز ندارند. محققان بارها و بارها ثابت کرده‌اند بچه‌هایی که مادران‌شان در ماه‌های اول تولد لبخند به لب دارند از افسردگی، فشارهای روانی و اجتماعی رنج نمی‌برند، در سال‌های بعدی نمرات بهتری در آزمون‌های هوش می‌گیرند و توانمند‌تر از دیگر کودکان می‌شوند.



بغلی نمی‌شود! نترسید



ماه‌های اول تولد برای تمرین دادن کودک‌تان به بغلی نبودن زیادی زود است. وقتی کودک دو، سه ماهه شما روی تشک گریه می‌کند و به محض آمدن به آغوش شما آرام می‌شود، معنایش این نیست که بغلی شده، واقعیت این است که نوزادها نمی‌توانند فیلم بازی کنند و به شما دروغ بگویند؛ به‌همین دلیل در ماه‌های اول تنها برای خلاص شدن از تنهایی و قرار گرفتن در دستان شما گریه نمی‌کنند. عکس‌العملی که آنها در این سن به شما نشان می‌دهند واقعی است و وقتی با درآغوش کشیدن‌شان به آنها می‌فهمانید که کنارشان هستید، ناخودآگاه احساس امنیت می‌کنند و آرام می‌شوند. بچه‌هایی که به‌موقع و بدون دقیقه‌های متوالی گریه کردن به آغوش امن مراقبت‌کننده‌شان وارد می‌شوند، با همین امنیت بزرگ می‌شوند و دنیا را تا پایان عمر جای بهتری ارزیابی می‌کنند.



او را در کارتان شریک کنید



کودکی که تازه چهاردست و پا رفتن را یاد گرفته، احتمالا بیشتر از قبل دوست دارد در کنار شما باشد و همراه‌تان به همه گوشه‌های خانه سرک بکشد. در چنین روزهایی اگر تند قدم بردارید و او را جا بگذارید احتمالا اعتراض می‌کند و اگر مدت طولانی به کارهای خودتان مشغول باشید و سراغش نروید هم عصبی و کم‌تحمل می‌شود. بهترین راه برای اینکه هم به کارهای روزانه‌تان برسید و هم آرامش را از فرزندتان دریغ نکنید، این است که او را در انجام کارهای روزانه‌تان دخیل کنید.



اگر مشغول آشپزی هستید، می‌توانید به او هم چند کاسه و ملاقه نشکن بدهید تا بازی کند و با سروصدا درآوردن و لمس کردن این وسیله‌های بی‌خطر، خودش را سرگرم کند. اگر در حال پوست کندن هویج هستید، یک هویج سفت بدون پوست که هم تمیز است و هم کودک‌تان نمی‌تواند آن را تکه‌تکه کند و ببلعد را به دستش بدهید تا کمتر بی‌تابی کند.



در صورتی که ایستاده کار می‌کنید، می‌توانید از «آغوشی» هم کمک بگیرید و او را به خودتان ببندید تا از بالا شاهد انجام شدن کارها باشد و با وصل بودن به شما حس بهتری پیدا کند. البته یادتان نرود که وقت آشپزی کردن نباید خیال گذاشتن کودک در آغوشی را به سرتان راه دهید، چراکه ممکن است به‌خاطر پریدن روغن روی بدن کودک‌تان یا حادثه‌های دیگر دردسر تازه‌ای را درست کنید.



وقت را غنیمت بشمرید



بعد از آمدن بچه، مهم‌ترین چیز این است که از خودتان انتظارات واقع‌بینانه داشته باشید. اگر قبلا همیشه بساط سوپ و دسرتان به راه بوده، حالا وقت آن است که شام را ساده برگزار کنید و پروژه‌هایی که دوست داشتید انجام دهید اما وقت و انرژی فراوانی را طلب می‌کنند را به آینده موکول کنید. گذشته از این، تا می‌توانید روی کمک کسانی که نسبت به همراهی کردن با شما اعلام آمادگی می‌کنند، حساب کنید.



حتی اگر مستقل‌ترین زن در فامیل بوده‌اید،‌ حالا باید از اطرافیان‌تان کمک بگیرید و زمانی که آنها برای مراقبت از کودک‌تان به خانه شما آمده‌اند، وقت را برای رسیدن به کارهای دیگرتان غنیمت بشمرید. در این روزها اولویت‌های‌تان را مشخص کنید و یکی‌یکی به آنها برسید. اگر کمبود خواب کلافه‌تان کرده در این ساعات کسری خواب‌تان را جبران کنید و اگر تعهد داشته‌اید که کاری را آماده کنید، از زمان حضور دیگران برای انجام دادنش استفاده کنید.



می‌توانید در این ساعات به اندازه چند روز آینده غذا درست کنید و در فریزر بگذارید تا وقتی دوباره تنها می‌شوید، انرژی‌تان را برای چنین کاری صرف نکنید. اگر چند ماه بعد از تولد فرزندتان به شدت احساس خستگی، ضعف و حتی کلافگی می‌کنید،‌ خود را سرزنش نکنید. همه بچه‌های‌مان را دوست داریم، ولی این عشق چیزی از این واقعیت که بچه‌داری واقعا کار سختی است را تغییر نمی‌دهد. پس به خودتان حق دهید و در عین حال به‌دنبال راه‌های موازی برای نزدیک‌تر کردن زندگی که با آمدن کودک‌تان هر روز شیرین‌تر می‌شود، به روزهای آرامش فکر کنید.



نگذارید اشک بریزد



گفتیم که در ماه‌های اول زندگی، دلیلی ندارد که از بغلی شدن کودک‌تان ترس داشته باشید. پس در این ماه‌ها اجازه ندهید برای محروم ماندن از آغوش شما گریه کند. اگر قصد دارید اتاق خوابش را جدا کنید یا شیر شبانه‌اش را قطع کنید باید کمی شجاع باشید اما نباید چنین کارهایی باعث بیش از اندازه گریه کردنش شود.



گریه نوزادان زیر 12ماه حتما باید کنترل شود، چراکه با گریه شدید در بدن بچه‌ها هورمون استرس ترشح می‌شود و به سلامت جسم و روان‌شان آسیب می‌زند. طبیعی است وقتی که می‌خواهید کودک‌تان را در ساعت مشخصی بخوابانید کمی اعتراض کند یا ادای گریه کردن را در آورد. اما اگر اشک‌هایش سرازیر شد و دیدید که حسابی آشفته شده، راهی دیگر برای اجرای این قانون پیدا کنید و نگذارید هورمون‌های استرس به بدنش حمله کند.



دردسرهای بچه‌داری را کم کنید


خوابش را قیچی نکنید



بی‌خوابی شبانه یکی از دشوارترین مراحل مادری است؛ اتفاقی که می‌تواند شما را حسابی خسته و ناتوان کند. گرچه بچه‌ها در سال اول زندگی به‌ویژه در ماه‌های اول الگو‌های مختلفی برای رفتار کردن و خوابیدن دارند اما برخی مادران هم با بیش از اندازه حساسیت به خرج دادن، برچسب‌هایی روی کودک‌شان می‌زنند که باعث سخت‌تر شدن کار‌شان می‌شود.



همه بچه‌ها در یک زمان و به یک اندازه نمی‌خوابند اما برای اینکه بگویید کودکی بی‌خواب یا بدخواب دارید، باید به نکات مختلفی دقت کنید. اولین نکته این است که خواب پیوسته شبانه یعنی 5ساعت خوابیدن در شب. اگر کودک شما درست از ساعت10 که به خواب می‌رود تا ساعت8 صبح که از جایش بلند می‌شود، نیم ساعت نیم ساعت بیدار می‌شود و حتی در نیمه شب این 5ساعت خواب متوالی را تجربه نمی‌کند، باید با پزشکش در این مورد صحبت کنید اما اگر در میانه شب چند بار از خواب بیدار می‌شود، نمی‌توانید اسمش را کودک بدخواب بگذارید. همه بچه‌ها شب‌ها بارها بیدار می‌شوند، اما تفاوت‌شان با هم این است که بعضی بچه‌ها می‌توانند خودشان بخوابند و بدون دخالت والدین‌شان دوباره به خواب بروند بعضی نه. با وجود این گذشته از تفاوت این دو گروه، رفتار اشتباه شما هم می‌تواند باعث تشدید بی‌خوابی کودک‌تان شود.



اگر به محض پهلو به پهلو شدنش او را در آغوش می‌گیرید تا به خیال خودتان آرامش کنید، باید بدانید که با این کار خواب را به‌طور کامل از سرش می‌پرانید و مشکل را چند برابر می‌کنید. پس در ابتدا به کودک‌تان بدون آفتابی شدن در حوالی تختخوابش اجازه دوباره به خواب رفتن را دهید و اگر دیدید به شدت بی‌تابی یا گریه می‌کند، خودتان را وارد گود کنید.



با مادرها همراه شوید



آنچه ممکن است در این ماه‌های اول به آن نیاز داشته باشید،‌ شنیدن حرف‌های مادرانی است که دقیقا احساسات و لحظه‌هایی مشابه شما را تجربه می‌کنند. شنیدن همین حرف‌ها می‌تواند به شما احساس خوشایند تنها نبودن را بدهد و عذاب وجدانی که ممکن است هر روز به‌خاطر کم و کاستی‌های کارتان تجربه کنید را از شما بگیرد.



به همین دلیل از وقتی که با کمک‌های دیگران برای‌تان ایجاد می‌شود، برای رفتن به دورهمی‌های مادرانه استفاده کنید و اگر چنین جمعی را نمی‌شناسید، با فرزندتان به یکی از موسساتی که کلاس‌های مادر و کودک برگزار می‌کند، بروید تا در آن محیط با جمع مادرانی که کودکان‌شان هم سن و سال فرزند شماست، آشنا شوید. گپ زدن با این مادران و رفت‌وآمد با آنها نه تنها باعث می‌شود خود را بی‌جهت به‌خاطر اشتباهات احتمالی‌تان سرزنش نکنید، بلکه شما را به دنیایی از تجربیات تازه وارد می‌کند که دانستن‌شان قطعا می‌تواند مفید و ارزشمند باشد.



نویسنده : باران
تاریخ : دوشنبه 27 خرداد 1398 01:24 ب.ظ

بی خوابی ها کماکان ادامه داره اما چند هفته است فرصت غذا خوردن و دستشویی رفتنو پیدا کردم و همین خوبه،یه کم امیده که شبها با همسر میتونیم شام بخوریم،یه مقدار حس میکنم روزها متفاوت از قبل شدند،مثلا میتونم یه غذای ساده و سریع درست کنم یا به گلها و سبزیجاتم رسیدگی کنم،لباس ها رو توی ماشین بریزم یا تاشون کنم و یا جارو کنم. نی نی این روزا دستشو کشف کرده و حسابی درگیر نگاه کردن به اطرافش... خیلی با مزه شده کارهای جالبی می‌کنه اما همچنان حس ضعف توی بدنم دارم با اینکه خیلی کار از خودم نمی‌کشم و همش سعی میکنم غذای ساده درست کنم و تغذیه خوب داشته باشم،ضمنا این روزا ورزش هم میرم و خیلی حس خوبی دارم با ورزش...



نویسنده : باران
تاریخ : شنبه 11 خرداد 1398 05:28 ق.ظ

از اینکه نمیتونم خدا رو به خاطر نعمت‌هایی که بهمون داده شکر کنم و این همه شکایت که از بچه دارم از خودم بدم میاد چطور میتونم شاد و راضی باشم وقتی هر بار دو هفته بی خوابی داریم؟...

دو هفته است دوباره بی خوابیم!

توی این مدت خیلی از همسر کمک گرفتم بیشتر از قبل، همسر توی روزهای سخت تقریبا نصف روز بچه رو میگیره صبحها می‌گیره که من بتونم بخوابم و عصرها بعضی اوقات که بتونم آشپزی و خرید کنم.

هفته ای یکبار میریم شام خونه خانواده همسر و آشپزی نمیکنیم.

کارامو اولویت بندی کردم و اولین اولویت رو خودم گذاشتم.

ورزش رو شروع کردم.

اما به خدا هیچ کدوم اینا هیچ کدوم،جای خواب شبی که داشتیم رو نمیگیره...

خسته ام!



نویسنده : باران
تاریخ : دوشنبه 6 خرداد 1398 02:21 ق.ظ

بیدار شدن دوباره در میان خواب: اگر کودکتان در حال حاضر شب‌ها برای دوره‌های طولانی می‌خوابد، از آن لذت ببرید. اما گاهی شیرخوارانی که برای هفته‌ها یا ماه‌ها، شب‌ها بیدار نمی‌شدند، ممکن است مجدداً شب‌ها بیدار شوند. بنابراین تعجب نکنید اگر به شکل ناگهانی و دوباره، هر چند ساعت یک بار کودکتان شما را از خواب بیدار کند. این تغییرات خواب که پسرفت‌های خواب نام دارد، در طول دوره‌های جهش رشد کودک، رایج و معمولاً موقتی است و دلیلش این است که شاید کودک بیش از پیش آگاهی اجتماعی پیدا کند و ناگهان بیدار شود و برای دیدن شما گریه کند یا ممکن است به قدری درگیر یادگیری مهارت‌های جدید مانند غلت خوردن یا نشستن باشد که در خواب نیز این مهارت‌ها را تمرین کند و در نتیجه خود را از خواب بیدار کند.



نویسنده : باران
تاریخ : شنبه 28 اردیبهشت 1398 06:30 ق.ظ

ساعت چهار صبح،پسر ما توی دوران جهش رشدی هست و من از ساعت یک شب تا الان نتونستم بخوابم،پسری تمام شب رو روی شکمم خوابیده و به محض اینکه میذارمش پایین از خواب می پره! من از کمردرد خوابم نمیبره! به فکر افتادم... فکرای همیشگی راجع به فلسفه بچه داشتن...

یه فکرای عجیبی توی سرمه بعد از زایمان همش به این فکر میکردم که میتونم از پس مادر بودن بر بیام یا نه چون هر روز می‌دیدم سخت تر از قبله،با اینکه کمک مامانم و همسرم رو داشتم بازم حس میکردم کم آوردم دلیل اصلی سختی بچه داری واسه من بی خوابی هاش بود الان بعد از سه ماه میتونم بگم خیلی خیلی بهتر شده،بی خوابی ها کمتر شده ولی اصلا راحت نشده،راستش من همیشه عاشق بچه ها بوده و هستم،همیشه آرزوی داشتن بچه خودم رو داشتم اما واقعا چیزی که آدم توی عمل تجربه می‌کنه با تمام اون رویاها فرق داره،واقعیت اینه که بچه داری یعنی پایان آزادی،زندگی مشترک و خوشی! بله به همین سادگی،واقعیت اینه که حتی با وجود کمک،بچه داری به چیزی فرای سخته،از زمانی که مادر شدم،به تمام زنهایی که میشناسم و مادر شدند یه جور دیگه نگاه میکنم،از نظرم تمام فامیل که بچه دارند خیلی آدم های قوی هستند،قبلا خیلی به تربیت کسایی که میشناختم خرده می‌گرفتم که خیلی اشتباه با بچه برخورد می‌کنند اما الان خودم توی این موقعیت هستم و می‌دونم که تربیت سخت ترین کار دنیاست و به هیچ مادری نمیشه خرده گرفت،صرفا داشتن بچه و نگهداری از اون از خود گذشتگی بزرگیه چه برسه که بخوای بچه رو تربیت درست هم بکنی...

خیلی از این لحاظ خوشحالم که ایران نیستیم،الان که توی اون شرایط نیستم و به خانمهای فامیل فکر میکنم، میتونم با اطمینان بگم که اکثریت خانمهایی که میشناسم تحت فشار جامعه مادر شدن یعنی مادر شدن یه جورایی از طرف جامعه بهشون تحمیل شده متاسفانه خیلی از اونا که من میشناسم وضع خوبی ندارند،خسته اند و راهی ندارند جز ادامه دادن،ادامه دادن راهی که خودشون انتخاب نکردن... فکر میکنم مادری به خودی خود خیلی خیلی سخته چه برسه به زمانی که کسی تصمیم بگیره واست که باید بچه بیاری ... با اینکه این تصمیم خود ما بود که بچه داشته باشیم و کاملا برنامه بچه داشتن داشتیم،من هم خودم رو یه جورایی تحت اجبار جامعه میبینم،زمانی که بعد از چند سال تجرد که اتفاقا سالهای خیلی خوبی بود، از این و اون می‌شنیدم که چرا تا الان مجرد موندم و بعد از ازدواج که دعاهای آشنا و نزدیکان رو می‌شنیدم واسه بچه داشتنم! اون حس اجبار باهامه و باید بگم متاسفم از جامعه ای که داخلش زندگی می‌کردم... جامعه ای که اصلا واسه تصمیمات فردی افراد،احترام قایل نیست و فقط میخواد تحمیل کنه هرچیزی رو که روال یه زندگی عادی تلقی میشه! روال زندگی عادی،مجرد بودن نیست،یه زندگی عادی بدون بچه زندگی معنی نداره و کلا زندگی توی چارچوب خارج از خانه و خانواده هیچ معنی نداره!...

حالا سوال من از شما،آیا شما هم خودتون رو تحت فشار جامعه میدونید و اگه آره توی چه زمینه هایی؟



تعداد کل صفحات : 47 1 2 3 4 5 6 7 ...
جستجو در وبلاگ
نظرسنجی
دوست دارین بیشتر راجع به چی بنویسم؟




ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :